پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۸۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

شاه جنت مکان بود و در مخالفت و عصیان پدر خطائی از او در وجود نیامده بود از حکومت ملک موروث محروم گشته الکای او نامزد سلطان حسن شد و خان احمد بیمن تربیت و اشقاق شاهانه در کل گیلانات والی نافذ الامر گردیده لوای دولتش ارتفاع آسمانی یافت و بقهر و غلبه امیره ساسان حاکم گسکر و میرزا کامران حاکم کوهدم را که متصرف ملک موروث خود بودند از آن ولایت بیرون کرده بتصرف خود درآورد و دولتی که هرگز در مخیلۀ پدرانش خطور نکرده بود به او روی آورد و او از تیره بختی و جهالت و خودرائی قدر تربیت و شفقت شاهانه ندانسته به اغوای جمعی کوته‌خردان خوش‌آمدگو و ناعاقبت‌اندیشان تقرب‌جو به اموری که رضای همایون نبود اقدام می‌نمود از جمله بعد از ایامی که امیره ساسان در اردوی معلی سرگردان بود شاه جنت مکان ترحم کرده ولایت گسکر را به او مرحمت کرده فرستادند و سپهسالار سعید نامی که از قبل خان احمد حاکم گسکر بود به اشارۀ او تمکین حکم نکرده با امیره ساسان جنگ عظیم کرد و امیره به نیروی اقبال دولت قاهره برو ظفر یافته سپهسالار با جمعی کثیر کشته گردید خان احمد در قلب تابستان که از گرمی هوا ماهی فلک جهت آسایش آرزوی کرۀ اثیر می‌نمود به پسرش سلطان حسن لشکر داده بر سر امیره به گسکر فرستاد و از عفونت هوا سلطان حسن در آن سفر فوت شد خان احمد متقاعد نگشته بغرور موفور علم تسلط و استیلا در آن دیار افراخته بود هر چند شاه جنت مکان مناشیر نصیحت فرستاده او را بسلوک طریق مستقیم مطاوعت دلالت می‌فرمود موعظه و پند در او سودمند نیامد تا آنکه شاه جنت مکان در مقام تربیت جمشید خان نبیرۀ مظفر سلطان که از جانب جده‌اش صلۀ رحم شاه جنت مکان بود در آمده الکای بیه‌پس را از خان احمد قطع کرده نامزد او فرمودند و صدر الدین خان ولد معصوم بیک را با جمعی امراء طوالش و غیره بدان صوب فرستادند که بیه‌پس را بجهت جمشید خان ضبط نماید کیارستم از جانب خان احمد حاکم رشت بود بفرمودۀ او لشکر و حشر جمع کرده با صدر الدین خان و افواج قاهره جنگ کرده گرفتار شد خان احمد بالضروره دست از پیه‌پس کوتاه کرد اما ولایت کوچسفهان را که داخل بیه‌پس است نگاه داشته نمی‌داد و جمشید خان که به گیلان رفته متصرف ملک موروث گردید بر سر کوچسفهان پیوسته فیما بین مناقشه و جنگ و جدال بود حضرت شاه جنت بارگاه یولقلی بیک ذو القدر را که مرد ریش سفید خیرخواه صلاح‌اندیش بود به گیلان فرستاده مثال همایون و نشان میمون که منشور سعادت ابدی خان احمد بود اصدار یافت که با وجود این همه قبایح و بی‌شرمی که از او بظهور رسید گیلان بیه‌پیش را که ملک موروث اوست بدو مسلم داشتیم در ولایت بیه‌پس که به فرزندی جمشید خان تعلق دارد مدخل مساز و با یکدیگر پدر فرزندانه سلوک نمایند خان احمد به محکمی جا و انبوهی بیشه و جنگل اعتماد نموده به سخن هرزه‌درایان مفسد و لافهای گزاف جهلا و خودسران فتنه‌گه شغالان بیشۀ شقاوتند از راه رفته شاه منصور نامی از امراء خود با لشکر غافل بر سر یولقلی بیک که با اندک مردمی به صلاح‌اندیشی رفته بود فرستاده او را با جمعی غازیان رفیق او بقتل آوردند از این عمل قبیح نایرۀ غضب قیامت لهب شاهانه شعله‌افروز گردید تنبیه و گوشمالی او بر ذمت همت خسروانه لازم شده در شهور سنۀ خمس و سبعین و تسعمائة از غایت قهر و کین عساکر نصرت قرین را به یورش گیلان مأمور فرموده از یک طرف شاهزادۀ کامکار سلطان مصطفی میرزا را با امیر خان ترکمان و قوچ خلیفۀ مهردار و نظر سلطان استاجلو لله میرزا و سایر امراء و از طرف دیگر ابراهیم سلطان زیاد اغلی حاکم گسکر و میرزا کامران کوهدمی و احمد سلطان بیه‌پسی وکیل جمشید خان فرستادند که احاطۀ الکای خان احمد کرده او را بدست آورند و رکن السلطنه معصوم بیک صفوی را نیز با فوجی از افواج قاهره بدین خدمت مأمور فرمودند در آن هنگام خان احمد در ییلاق دیلمان بود امیر خان و نظر سلطان بر سر او ایلغار کردند از بیم جان خود را بشهر لاهیجان انداخت امیر جهانگیر سپهسالار لشته‌نشا را با دوازده هزار کس از پیاده و سوار به مقاتلۀ عساکر ظفر شعار فرستاد لشکر گیل در میان درۀ تنگ راه را تخته بند که باصطلاح گیلانیان بنه بر گویند کرده در پشت بنه بر تفنگچی و کماندار بسیار مستعد کارزار ایستادند معصوم بیک و امراء عالی شأن چون بدان مکان رسیدند بیک حملۀ دلیرانه آن گروه لئام پراکنده شده فرار بر قرار اختیار نمودند جمعی کثیر هدف تیر و جمی غفیر طعمه شمشیر گشته و از طرفی که صدر الدین خان و بایندر خان و امراء طوالش و گسکر و مردم بیه‌پس می‌آمدند با امیر بهادر و اتباع که گروهی از گسکر گیلان به مقابلۀ ایشان اقدام نموده بودند جنک کرده غالب آمدند امیر بهادر و چند امیر و سپهسالار را بقتل آوردند خان احمد