و از بیتوجهی شاه جنت مکان در اندک روزی بدیار عدم شتافتند.
در زمان دولتش از صاف و درد هر که از طاق دلش افتاد مرد زیرا که علی سلطان نیز در همان ایام مطابق سنۀ ثلاث و سبعین و تسعمائة عمر و دولت را وداع کرده بعالم عقبی پیوست و بعد از فوت او در ترکمانان پای در دامن ادب پیچیده تا حین حیات شاه جنت مکان ولایت استراباد مهبط امنوامان بود و امری که قابل تحریر باشد روی ننمود و سلطنت کل ولایت خوارزم بر حاجی محمد خان مشهور بحاجم خان بن عطا سلطان قرار گرفت و او ایلچیان به پایۀ سریر خلافت مصیر فرستاده اظهار خلوص عقدیت کرده همیشه بر جادۀ یکجهتی مقیم بوده و در سنۀ ثلاث و ثمانین و تسعمائة محمد قلی سلطان پسرش را که هنوز بحد بلوغ نرسیده بود بدرگاه عالمپناه فرستاده شاهزادهها سوای سلطان حیدر میرزا حسب الامر با امراء و اعیان باستقبال او رفته بشهر آوردند و محمد قلی سلطان در میانۀ قزلباش نشو و نما یافته تا زمان جلوس همایون شاهی در پایۀ سریر اعلی میبود و در لویئیل احدی و الف در چمن بسطام بیرخصت از اردوی همایون بولایت خوارزم رفت اکنون الغسلطان پسر او در ملازمت رکاب اشرف کامیاب عزت و التفاتست چون شمۀ از احوال استراباد گزارش یافت اکنون قضایائی که در ایام اقامت دولتخانۀ مبارکۀ قزوین روی داده نگارش مییابد و معظم آنها تسخیر گیلاناتست.
گفتار در فتح و تسخیر گیلانات و لشکر فرستادن بر سر خان احمد والی بیهپیش و بدست در آوردن آن ناعاقبتاندیش
از ولایات مفتوحۀ زمان دولت شاه جنت مکان ولایت گیلان است که بیهپیش در تصرف خان احمد بن سلطان حسن بن کارکیا سلطان محمد بن ناصر کیای بن میر سید محمد بن مهدی کیای بن رضا کیای بن سید علی کیاوبیه پس در تصرف امیر دیباج ملقب بمظفر سلطان بن امیره حسام الدین بود که خود را از اولاد اسحاق النبی علی نبینا و علیه السلام میشمرند و بدین جهت بسلاطین اسحاقیه مشهورند و در حینی که خاقان سلیمان شأن بعد از واقعۀ برادرش سلطان علی پادشاه به گیلان تشریف برده چند سال در لاهیجان اقامت داشتند کارکیا میرزا علی عم خان احمد ماضی و سید هاشم و سلطان حسن برادر او خدمات پسندیده بجای آورده بودند حضرت شاه جنت مکان به جهت حسن خدمات پسندیدۀ سابقه و لاحقۀ آن سلسله به واجبی مراعات جانب او میفرمودند چنانچه بعد از فوت سلطان حسن پدر او که در سنۀ ثلاث و اربعین و تسعمائه وقوع یافت خان احمد طفل رضیع یکساله بود بجای پدر منصوب گردید و چند گاه بملاحظۀ آنکه مبادا از معاندان آن سلسله و امراء صاحب داعیۀ گیلان نسبت به اوغدری بظهور آید به استدعای کیاخورکیای طالقانی که از امراء گیلان و وکیل سلطان حسن بود بهرام میرزا را به گیلان فرستادند که چند گاه مملکت را از متغلبه صیانت نماید بهرام میرزا به سخن ارباب تغلب عمل نموده کیاخورکیا را گرفت بنا بر آن گیلانیان از او رمیدند و او از ولایت گیلان بیرون آمد و چون خان احمد بسن تمیز رسید شاه جنت مکان روز بروز در تربیتش میافزودند و او را از نی نی نام دختر سرافراز سلطان جنک پسری در وجود آمد شاه جنت مکان او را سلطان حسن نام نهاده بخطاب فرزندی سرافراز ساخته بالاخره نوید مصاهرت دادند و چون مظفر سلطان والی بیهپس با آنکه به مصاهرت این دودمان سرافراز بود خلاف و عصیان بظهور آورده در سالی که سلطان سلیمان خواندگار روم مرتبۀ اول بدیار عجم لشکر کشید روی از این دولت ابدی تافته تا اوجان تبریز باستقبال رفته اظهار مطاوعت و متابعت نمود بعد از معاودت سلطان سلیمان به گیلان بازگشته امیره خانم رشتی که ملازمش بود با او در مقام خلاف درآمده به رشت راه نداد فیما بین محاربه در غایت صعوبت روی داده مظفر سلطان مغلوب گردید و در گیلان مجال اقامتش نمانده با کشتی از راه دریا بشیروان رفت سلطان خلیل در آنوقت شیروان شاه بود در همان ایام سلطان خلیل رخت به سرای آخرت کشید مظفر سلطان باقبال شاه جهان بدست ملازمان خلافت آشیان در آمده در دار السلطنۀ تبریز بنظر همایون شاهی درآوردند و حسب الفرمان قضا جریان او را در قفس آهنین از میان دو منار مسجد حسن پادشاه آویخته آتش زدند پسرش سلطان محمود خان با آنکه خواهرزادۀ