در این اثناء سلطان بایزید باطن خود را بظهور آورده با محرمان خود مواضعه نموده که نسبت بحضرت شاه غدر نموده در ازاء حقوق دوستی ببدن بیبدیلش آسیبی رساند و اگر آن خیال باطل توانند در قزوین حصاری قایم کرده کس به خواندگار فرستاده مدد و کومک طلب نموده والی ولایت عجم گردد و اگر مهم بر وفق دلخواه صورت نبندد بطرف اغریچه به میان ترکمانان صاینخانی رفته از آنجا به کشتی نشسته بکفه بدرود و قرااغورلو و محمود چرکس که از جملۀ محرمان او بودند صورت مواضعه را در خلوت بعرض اشرف رسانیدند شاه جنت مکان از پاک طینتی این حکایت را حمل بر هرزه درآئی خوشامدگویان بدسرشت نموده اعتباری نکردند اما سلطان بایزید از ملاقات خلوت ایشان با حضرت شاه آگاه گشته هر دو را گرفته محبوس گردانید شاه جنت مکان بجهت رفع مظنه و اطمینان قلب سلطان بایزید روزی در باغ سعادتآباد قزوین طرح صحبت انداخته خود بنفس نفیس با مقربان و مخصوصان فوطههای زرین تار طباخخانه بر میان بسته در گوشۀ آن باغ فردوس نما که فیالواقع هر قطعۀ از آن نشانی از ریاض جنانست در نظر قیصرزاده بنشاط طباخی مشغولی نموده با او صحبت یارانه بیتکلفانه میداشتند عرب محمد طرابزونی از خاصان سلطان بایزید خود را بشاه رسانید و آهسته گفته بود که دو کلمۀ واجب العرض دارم که گفتن آن در برابر حقوق نعم و اصطناعات شاهانه لازم است میخواهم در خلوت عرض کنم سلطان بایزید ازین مقدمه اطلاع یافته شب او را با آن دو کس دیگر هر سه را بقتل آورد حضرت شاه عالیجاه از این حرکت شنیع متوحش گردیده از سبب آن سؤال فرمودند و غبار خاطر اشرف اظهار کردند عوام الناس قزوین از ظهور این حال و انحراف مزاج اشرف خبردار گشته به در خانۀ قیصرزاده هجوم آورده طعن حرام نمکی و استخفاف بسیار کردند هر چند موافق رضای خاطر اشرف نبود اما بیاختیار روی داده دیگر اعتماد بآن جماعت نماند بدین جهت بفکر دفع شر او افتاده به مشورت و صلاح دولتخواهان تمهید گرفتن او کردند و روزی بقاعدۀ مقرر او را طلب نموده چون به دولتخانه آمد حضرت شاه از مجلس برخاسته امراء عظام او را گرفته بیاختیار ساختند و جمعی از ملازمان مفسد او را مثل لله پاشا و فرخ بیک و علی بیک چاشنیگیرباشی و سنان بیک میرآخور و غیر - ذلک بقتل آورده پسران او را به امراء سپردند اکثر مردم او که در پایه سریر اعلی و هر محل بودند طعمۀ شمشیر صوفیان صافینهاد گشته برخی نیز بامداد خیرخواهان صواباندیش استخلاص یافته راه دیار خویش گرفتند چون یکی از اعظم شرایط صلح آن بود که هرکس از مردم جانبین فرار نموده بهر طرف توسل جوید حمایت ننموده بازفرستند در سنۀ تسع و ستین و تسعمائة سلطان سلیمان علی پاشا حاکم مرعش و حسن آقای چاشنیگیرباشی خود را با دویست کس از آقایان و چاوشان معتمد بطلب او فرستاده شاه جنت مکان با وجود نفاق و ظهور شقاق اعتماد آن جماعت که مردم شدید قهار بودند ننموده موقوف بآمدن ریش سفیدان صاحب اختیار خدا آگاه فرمودند مرتبۀ دویم خسرو پاشا که مرد کدخدای صلاحاندیش و از امکداران دودمان عثمانی بود با جمعی سفیدریشان اعتمادی آمدند و به خاطرها نمیگذشت که ایشان در این ولایت آسیبی به او رسانند اما آن جماعت بفرمان خواندگار بیتأمل و تأخیر بقتل هر پنج نفر پرداختند و اجساد ایشان را بروم بردند
مصراع پنج کم از زمرۀ عثمانیان که باسقاط پنج تسع و ستین و تسعمائة است تاریخ این واقعه عبرت گزین است و زبان ارباب مقال بدین معنی مترنم گردید:
بیت شاها چه سان آید کسی از عهدۀ شکرت برون کز عقل و عدلت خلق را زینسان بود آسودگی اعداء دین را سربهسر بیتیغ کین کردی ز سر نه دست تو دارد خبر نه تیغ تو آلودگی الحق شورش و فساد عظیم که بر وجود فتنهآلود او مترتب بود و خلایق طرفین از این ممر گرداب اضطراب که مبادا فتنههای آرمیده از جانبین در حرکت آمده خلایق در عذاب افتند از این واقعه تسکین یافته دلهای آرمیده آرمیدهتر گردید.
ذکر آمدن سلاطین چنگیزیه به درگاه سعادت دستگاه
از سلاطین نامدار عالیتبار چنگیزیه که به دلالت خرد و رهنمونی بخت اقبال مثال بدرگاه فلک بارگاه شاه جنت مکان رضوان جایگاه