و اعتبار محسود اقران گشته از جمله مقربان محفل قدس و محرمان سرایر انس گردید تا حین ارتحال آن حضرت بدان منصب سرافرازی داشت و همیشه خدماتش مستحسن طبع اشرف بود.
خواجه جلال الدین اکبر غوریانی وزیر خراسان که از اعیان ولایت غوریان هرات بود و در زمان تسلط اوزبکیه به دولتخواهی قزلباش متهم بوده انواع جور و تعدی کشیده بود بعد از فتح خراسان در ازاء دولتخواهیها که از او بظهور رسیده بود مورد شفقت و تربیت گشته بخدمات دیوانی آنجا مأمور گردید و بحسن خدمات منظور نظر شفقت گشته به وزارت کل ممالک خراسان ارتقا یافته صاحب املاک کلی و رقبات موروثی و مکتبی بود از تقدیرات آسمانی ضعف قوی بر باصرۀ او طاری گشته دیدههایش بالکلیه از دیدن عاری و عاطل گردید و آن حضرت بنا بر پاس حقوق خدمت از آن ابتلای او اغماض عین فرموده به همان دستور منظور انظار عنایت شاهانه بود با عدم بصیرت و بینائی برتق و فتق امور وزارت میپرداخت و بمحض توجه و التفات خسروانه نقصی بمنصب او راه نیافت و تا مدت دوازده سال ایام نابینائی وزارت کل خراسان کرد و در ازمنه سابقه و قرون ماضیه همانا نظیر این معنی وقوع نیافته باشد که در عهد این شهریار حقشناس بندهنواز وقوع یافت و ذکر سایر وزراء جزو ممالک زیاده فایده نیست.
فقرۀ چند در ختم کتاب
للّه الحمد و المنة که این نسخۀ عالمآرا که عبارت از صحیفۀ ثانی و صادرات احوال خسرو ظفر قرین بیهمال و واردات ایام فرماندهی شهریار غفران مآل عباسی است صورت تسوید یافته رقم اختتام پذیرفت و یحتمل که بعضی فقرات طفیلی آنچه مقصود بالذات بود در این کتاب عالمآرا در رشته تحریر درآمده باشد که محل اعتراض معترضان بوالفضول تواند بود.
اکنون وقت آنست که کلک سخنپرداز از هرزه درائی بازآمده زبان صدق بیان را به خوشترین کلامی:
«ببوی مشک معطر به آب گل مرشوش» اعنی دعای بیریای دوام دولت و قوام سلطنت پادشاه اسلام کهف انام ماه جهانافروز سپهر عدالت و عالمآرائی آفتاب عالمتاب کشور عظمت و فرمانروائی خاقان بلندقدر والامکان شاهنشاه قضا قدرت قدر توانا برازندۀ تخت فیروز بخت اکاسره و کیان خلاصه فرمانروایان عرصۀ جهان فرازندۀ اعلام جهانگشائی شاهی زیبنده اورنک جهانآرای شاهنشاهی گوهر بحر خود در دریای وجود سلطان سرافراز شهریار هنرپرور مسکیننواز که بصفات حسنه جود و سخا آراسته و بداد و دهش بیاندازه به زیور مرحمت و اتفاق پیراسته در ایجاب سؤالات ارباب حاجات
بیت نرفته لا بزبان مبارکش هرگز مگر در اشهد ان لا اله الا الله السلطان ابن السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان ابن الخاقان المؤید من عند الله الملک المستعان ابو مظفر ابو المنصور شاه صفی بهادر خان الصفوی الموسوی بهادر خان جلد طلال دولت العظمی الی یوم الحشر و المیزان تازه و تر ساخته ریاض سخنپردازی را به دعای اجابت انتمای آن شهریار جهانآرا و ثنای سعادتمندی که شمۀ از مفاخر جلالش در صدر صحیفۀ اول رقم نگارش یافته و این اوراق چون اوراق نه رواق فلک باسم سامیش تزیین پذیرفته شاداب گرداند خداوندا این نوباوۀ بوستان شهریاری و تازهنهال گلشن جهانداری را بلطف ازلی و حسن تقدیر لمیزلی بر فراز مسند فرمانروائی جد بزرگوار و اورنک کشورستانی مهین جد عالیمقدار سالهای بسیار الی یوم القرار پاینده و مستدام داشته عالمیان را در ظل ظلیل مرحمت و عاطفتش آسوده دار و به یادگار جد فردوس مکان گیتیستان عمر طبیعی و فراغ خاطر ارزانی داشته بر اعادی دین و دولت مظفر و منصور گردان.
بیت تو توفیق مسکیننوازیش ده بر اعدای دین سرفرازیش ده و امینان بارگاه عزت و مقربان بساط قرب و منزلت و خواص و عوام بل کافۀ انام سیما آن سعادتمند اخلاص شعار ذوی الاحترام دستور رفیع قدر عالیمقام را که طالب ازدیاد عمر و دولت و خواهان تضاعف جاه و حشمت این خسرو بلندقدر گردون بسطت سپهر مقدارند از مواید احسان دولت پایدارش تمتع و برخورداری ده آمین یا رب العالمین.
در صدر صحیفۀ اول این دفتر اشعاری شده که بعد از تسوید این تاریخ عالمآرا اگر عمر وفا کند و فرصتی از مشغلۀ کسب معاش که تضیع اوقات شریف عالمیان و ناگزیر بر کافۀ آدمیانست بدست افتد منتخبی از نوادر حکایات و خلاصه و سرخوشی از غرایب روایات چه آنکه افاضل متقدمین و متأخرین بر صحیفه بیان نگاشته در صفحۀ روزگار به یادگار