در امداد او از مروت جبلی دور دانسته بنا بر - نظام سلسلۀ ظاهر در مقام امداد درآمده چند نفر از امراء صاحب تقصیر سیما محمد قلی خان زیاد اغلی و پیکر خان ایکرمی دورت دیوست سلطان حاکم گسکر با گروهی از متجنده بجانب ارز روم تعیین فرمودند که داخل قلعه شده باتفاق ابازه بتدارک مافات در مراسم قلعهداری کوشند و قورچیباشی نیز با عساکر نصرتنشان از سلطانیه بجانب آذربایجان نهضت نموده هر گونه معاونت اتفاق افتد بظهور آوردند اما تا رسیدن امراء مذکور خسرو پاشا به پای قلعه رسیده ابازه محصور گردیده بود و قورچیباشی و عساکر منصوره تا دار السلطنۀ تبریز رفتند خسرو پاشا با ابازه به مدارا سلوک نموده او را مستمال گردانیده به ایلی و انقیاد پادشاه روم دعوت کرد و قسم یاد نمود که او را از تعرض ینکچریان نگاه داشته نگذارد که به هیچوجه ضرر و آسیب جانی به او رسد و او نیز بمصالحه راغب گشته بیرون آمده سردار را ملاقات کرد و خسرو پاشا دربارۀ او با ینکچیری آقاسی مناقشه نموده ابازه را در حوزه حمایت خود در - آورده او را مصحوب خود گردانیده بجانب استنبول عود نموده اصلا متعرض محال متعلقۀ به این طرف نگردید بنابراین از امراء عظام یوسف سلطان به محارست قلعۀ آخسقه و سرداری تفنگچیان مأمور گشته دیگران بمقام خود بازآمدند قورچیباشی و عساکر منصوره نیز در دار السلطنۀ تبریز عود نموده قورچیباشی به ملازمت اشرف رسیده سایر امراء عساکر بمنازل و اوطان.
توجه نمودن امام قلی خان بتسخیر ولایت بصره: از تاریخی که عراق عرب به حیطۀ تسخیر و تصرف اولیاء قاهره درآمده همیشه فتح و تسخیر ولایت بصره که از یک طرف بعراق عرب و از طرف دیگر بولایت خوزستان و فارس قلمرو همایون پیوسته پیشنهاد همت والا بود فی الحقیقة تابع بغداد است.
در این سال امضای آن عزیمت در خاطر انور رسوخ یافته امام قلی خان بیگلربیگی فارس بتسخیر ولایت مذکور مأمور گشته با عساکر فارس روانۀ دارالسلام بغداد گردید که از راه کنار دجله بمقصد شتافته و جمعی از تفنگچیان رکاب اشرف که در بغداد بودند و امراء و حکام لرستان و کردستان و آن حدود به همراهی او مأمور گردیدند و خان مشار الیه با جنود وافره به عظمت و شوکت متکاثره روانۀ مقصد گشته اعراب آن حوالی از روی اطاعت و انقیاد پیش آمده متقبل خدمات لایقه شدند و جناب خانی انعام و احسان بیشمار و خلع فاخره و تشریفات و تنسوقات هر دیار در آن راه بذل فرموده چون بولایت بصره رسید اکثر مردم آن ولایت به اطاعت و انقیاد راغب گشتند و رومیه در قلعه متحصن گشته حرف استیمان در میان داشتند که از قضای آسمانی واقعۀ ناگزیر نواب گیتیستانی روی داده خبر رسید موجب تزلزل خاطر قزلباش گشته جناب خانی نیز صلاح در توقف ندیده چون تسخیر آن ولایت در این اوقات رقمپذیر کلک تقدیر نشده بود و معاودت جناب خانی اتفاق افتاده و آن اراده در عقدۀ تعویق ماند.
از سوانح آنکه شیر خان افغان که حاکم پوشنک و حدود قندهار است بقصد سعادتبوسی و ادراک ملازمت بدرگاه عرش اشتباه و چند گاه اقبال مثال ملازم رکاب اشرف بود در دار السلطنۀ قزوین بانجاح مطالب و مرام او پرداخته زیاده از مأمول به شفقتهای گوناگون و نوازشات بیاندازه سرافراز گشته با خلع فاخره و انعامات وافره رخصت انصراف یافته روانۀ دیار خود شد و در امنیت راه هندوستان و حسن سلوک با تجار و مترددین سفارشات بلیغ فرمودند ضعف مزاج اقدس که از امتداد تب ربع و تحمل شدید آن کوفت ازدیاد پذیرفته بود اندکی زایل گشته روی بانحطاط آورده بود عود مینمود و اما گاهی چند روز تخلف میکرد و گاهی از ارتکاب امور نامناسب و مآکل و مشارب متضاده و نقاهت باقی بود که عزم توجه به قشلاق مازندران فرمودند اطباء هوای آنجا را بجهت رطوبت مناسب اقامت نمیدانستند قرار تفأل دادند و بکلام مجید تفأل فرمودند نیک نیامد چون آن حضرت مایل سیر شکار آنجا بسیار بودند روزی چند توقف فرمودند که دیگرباره مشورت نمایند در این مرتبه بد نیامد عزم جزم فرمودند بنا بر ضعف و نقاهت قرار یافت که به تأنی طی مسافت شده دوازده مرحله را بیست و چهار روز طی نمایند اما بعد از بیرون آمدن قزوین از غایت شوق بسیر متنزهات آن ولایت و اقامت منازل دلگشا دوازده مرحله را از سواری بادپایان صبارفتار در هشت نه روز طی فرموده روز دهم داخل بلدۀ طیبۀ اشرف شدند و چند روز در کمال عافیت و خوشدلی گذراینده گاهی در روزهای وعده تب بقدر تغییری در مزاج و حرارتی در بدن احساس میفرمودند و بدستور متوجه سرانجام مهام ضروریه دولت و سیر و شکار میشدند و در آن اوقات گاهی آن حضرت سخنانی که مشعر بر بیوفائی دهر و بیثباتی دنیای دون و دلگیری از مشاغل روزگار بود بر زبان گهر فشان