از طرفین جنگ را باقی گذاشتند و لشکر سلطان شهریار ویران گشته جمعی بازگشتن و پراکندگی آغاز نهادند و سپاه سلطان بلاغی متعاقب جلوریز بلاهور رسیدن سلطان شهریار فرصت جمعیت و سامان مقابله و قدرت محاربه نیافته در قلعه خزید و چون اردوی اعظم و آصف خان و امراء معظم در موکب سلطان بلاغی داخل لاهور شده به پای قلعه آمدند احدی متوجه قلعهداری نشد و به آسانی بقلعه راه یافته سلطان شهریار را در وثاق خودش بدست آورده چشم جهانبینش را میل کشیده از دیدن عاطل گردانیدند و دولت ده روزۀ او بسرآمده تمتعی نیافت چنانچه خواجه حافظ شیرازی در زوال دولت شیخ ابو اسحاق انجو گفته:
بیت راستی کوکب فیروزۀ بو اسحاق خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود اما احوال سلطان خرم آنکه او در خدمت پدر بزرگوار بسیار معزز و گرامی و معتبر بود و بین الجمهور زیاده از سلطان پرویز برادر بزرگتر اعتبار داشت و از جانب پادشاه شاه جهان لقب یافته بود و پادشاه او را بخدمات دکن مأمور فرموده بجانب برهانپور میفرستاد از پدر استدعا نمود که سلطان خسرو مکحول برادر بزرگ او را بدو سپارد که او نگاه دارد حسب الاستدعا به او سپردند و روانۀ خدمت مأمور گشت او بیرضای پدر بقتل برادر بزرگ مکحول جرأت نمود و در آن سفر پادشاهانه سلوک کرده باموری که در آن خانوادۀ مخصوص پادشاه است دلیری کرد بدین جهت میانۀ پدر و پسر وحشت پدید آمده جمعی اضداد که در خدمت پادشاه راه سخن داشتند او را بطغیان و عصیان متهم میداشتند و در وقتی که از برهانپور مراجعت نموده به دربار پادشاهی آمد از آمدن ممنوع شد و او ملتفت نشده با غلبه و ازدحام تمام میآمد پادشاه در لاهور بود و از افساد مفسدین به پسر بد مظنه و بیاعتماد شده بود با سپاه گران و گروه انبوه از لاهور بیرون آمده بجانب او در حرکت آمده در ما بین آگره و لاهور فریقین را مقارنه اتفاق افتاد بعضی از امراء و مردم معتبر از او روگردان شده بموکب پادشاهی پیوستند.
سلطان خرم خایف و هراسان گشته از راهی که آمده بود برگردیده بطرف برهانپور شتافت و از آنجا بدکن رفت و از میان ولایت قطبشاهی گذشته بقصد بتسخیر بنگاله بدان صوب در حرکت آمد و در آنجا با ابراهیم خان بنگاله که از امراء بزرگ پادشاهی و قوم آصف خان بود مصاف داد و بر او غالب آمد و فتح بنگاله کرده فیلخانه و خزاین موفور بدست آورد و از آنجا متوجه آلهاپاس گردید این مقدمات موجب زیادتی وحشت و طغیان او گشته شاه سلیم شاهزاده پرویز را با مهابت خان حاکم کابل که از امراء ذیشأن آن دولت است به تنبیه و تأدیب او مأمور فرموده با لشکر عظیم فرستاد و در حدود آلهاپاس فیما بین محاربۀ قوی روی داده شکست بجانب سلطان خرم افتاد و از راه بنگاله که آمده بود بازگشته بدکن رفت در این مرتبه در ولایت قطبشاه توقف ننموده بولایت نظامشاه رفت چند گاه در آنجا اقامت گزیده بسربرد سلاطین دکن فیالجمله بازگشتی به او کرده خدمات مینمودند از بودن آنجا دلگیر گشته قصد آمدن ایران کرد که از حضرت شاه استعانت جوید چون بولایت تته رسید اراده نمود که قلعه تته را بدست آورده ولایت سند را که به ایران اقرب است متصرف گردد حاکم تته قلعه بسته شروع دو قلعهداری کرده تسخیر قلعه تیسر گشت عظماء دولتش از آمدن ایران مانع شدند.
بالضروره بازگشته بولایت نظامشاه رفت درین آمد و رفت جمعیت او روی بتفرقه و پراکندگی آورده روزی چند با معدودی در آن ملک اقامت گزیده بیسر و سامان بسر میبرد و نظامشاه از خوف پادشاه در مقام آن درآمده بود که او را از ولایت خود عذر خواهد.
درین اثناء قضیۀ فوت شاهزاده پرویز وقوع یافته و خبر به او رسید در دربار پادشاهی نیز میانۀ مهابت خان و آصف خان منازعه پدید آمده سایر قرب و اقتدار آصف خان و ربط او با حرم محترم پادشاه و شرف محرمیت عنایتی که ازاء حقوق خدمات و جانسپاریها متوقع و چشم داشت مهابت خان بوده بظهور نیامده از پادشاه رنجیده خاطر جدا گشته به او ملحق شد سلطان خرم از آمدن او مسرور و فرحناک گشته از این دو مقدمۀ نازله دولت او آبورنگی یافت و در اندیشۀ بیرون آمدن از آن ملک بودند که خبر واقعۀ ناگزیر پادشاه نیز ورود یافت از آنجا بعزم دار السلطنۀ آگره در حرکت آمده با معدودی روانه شدند سلاطین دکن طریقۀ مردمی مسلوک داشتند و لشکریان اطراف از جغتای و مغل و افغان و راجپوت بجانب او میل نموده در هر مرحله جمعی به او میپیوستند و در اردوی او جمعیتی عظیم فراهم آمد آوازۀ آمدن او تزلزل در بنیان سلطنت سلطان بلاغی انداخته ارکان دولت او و عقلای لشکر که غوری در امور دنیوی داشته با وجود صلبی رشید صاحب داعیه تمشیت مهم پسرزاده را دور از کار دانسته تردد خاطر ایشان یوما فیوما متزاید میگشت بالجمله از لاهور بیرون آمده روی توجه بدارالسلطنۀ آگره که مقر سلطنت آن دودمانست