پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۷۵۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

غازی بیک نواده شاه‌قلی بلبلان از برادران تخلف نموده اظهار دولتخواهی این دودمان مقدس کرده و به سلمان خان سوباشی حاکم جورس و سلماس خبر فرستاده او را از عزیمت آن گروه آگاه کرد و او آقا سلطان میر مقدم حاکم مراغه را اخبار نموده باتفاق بر سر آن جماعت رفتند و فی‌مابین جنگ و جدال وقوع یافته از طرفین بر خاک هلاک افتادند.

دیگری از سوانح آن ایام عصیان و طغیان و فتنه‌انگیزی شیر بیک میر عشرت مکری است که حضرت اعلی بعد از قتل قباد خان و تنبیه متمردان مکری او را تربیت فرموده از پایۀ نوکری برتبۀ امارت و بزرگی ایل و عشیرت سرافرازی یافت و بمحض رعایت خاطر او از تقصیر بقیة السیف متمردان آن طایفه گذشته از آن تاریخ الی غایت که پانزده سال متجاوز است او و برادرش مقصود بیک با چند نفر از اولاد و اقربا در ظل رعایت و الطاف شاهانه آسوده کامیاب دولت و عزت و کامروای عافیت و فراغت بودند و روز بروز انوار شفقت و تربیت شاهی بر وجنات احوال شیر بیک تافته مرتبه‌اش بلندی می‌گرفت درین سال بی‌جهتی به اغوای چندی از اشرار و مفسدین آن طایفه خصوصا خلف جاهل ناخلفی که دارد سر از ربقۀ اطاعت و اخلاص پیچیده در مقام عصیان و طغیان شد و با گروه انبوه از اشرار و طاغیان به مراغه آمده دست بقتل و غارت مسلمین گشادند و جمعی از سپاهی و رعیت را طعمۀ شمشیر بلا گردانیده بسیاری از نساء و صبیان مسلمانان را به اسیری بردند و در سفک دماء و تاراج اموال و اسر عیال و اطفال فروگذاشتی - نکردند.

چون این اخبار ملالت آثار بعرض عاکفان سدۀ سدره‌مقدار رسید حرکات ناهنجار شیر بیک همگنان را موجب استعجاب گشته بالجمله حضرت اعلی شاهی ظل اللهی که معدن تهور و بحر حوصله‌اند از ظهور این مقدمات از جای نرفته به الطاف الهی و امداد بواطن قدسی مواطن طیبین و طاهرین واثق بودند از معتمدان درگاه زمان بیک ناظر بیوتات را با موازی پنج‌هزار کس از ملازمان درگاه و تفنگچیان رکاب اشرف و عساکر فارس مردم امام قلی خان و غیرهم بدفع فتنه شیر بیک مأمور فرموده بر سر او فرستادند و نخست یک قرص نان از چورکهای خاصه سفره همایون مصحوب یکی از اخلاص شعار آن کارخانه جهت او ارسال داشتند و این اشاره مشعر بر آن بود که تو تربیت‌کرده‌شدۀ ما بودی و نان و نمک این دودمان که به خانوادۀ علیّ بن ابی طالب علیه السلام منسوبست می‌خوردی بی‌جهتی کفران این نان کردی ما ترا بصاحب این نان سپردیم شیر بیک از وصول آن لقمۀ لطیف که از لطف و قهر و بیم عقوبات ظاهری و باطنی تخمیر یافته بود و ارتکاب اعمال ناهنجار که عاجلا موجب آوارگی و اختلال حال و آجلا بیم استیصال سلسله او و ایل و عشیرت بود اظهار خجالت و ندامت بسیار کرده بود الحاصل از خبر وصول لشکر فیروزی اثر خایف و هراسان گشته در جا و مقامی که داشت توقف نتوانست نمود از آنجا حرکت کرده به جاهای سخت و محکم پناه برد و ایل و عشیرت همگی روی به بادیۀ آوارگی آورده سنک تفرقه در شیشه‌خانه جمعیت او افتاده خرمن عافیت خود را بی‌سببی بباد داد او زمان بیک و عساکر منصوره تا گاو دول که مسکن او بود رفته آن حدود را نهب و غارت نموده مراجعت نمودند.

شعر بد نمکی نیست ز آئین دین حق نمک تا چه کند بعد ازین

ذکر توجه رایات نصرت آیات بصوب دارالسلام بغداد و فیروز گشتن بعون عنایت رب العباد

چون رایات فیروزی آیات جاه و جلال به نوعی که سبق ذکر یافت چند گاه در سلطانیه رحل اقامت انداخت مقرب الخاقانی زینل بیک توشمال‌باشی که به سرحد بغداد رفته بود آمده به پایۀ سریر اعلی رسید و حقایق حالات آن طرف را بعد از ادراک سعادت بساطبوسی عرض کرد و از تقریر منهیان و جواسیس که متواتر رسیدند عزیمت سردار و عسکر روم بطرف بغداد بتحقیق پیوست و توجه موکب همایون بدان طرف تصمیم یافت و زینل بیک را سردار و سپهدار کل عساکر ظفر شعار گردانیده بجانب بغداد روانه نمودند که منقلای سپاه رزم‌خواه موکب مقدس بوده باتفاق امراء عظام و حکام کرام آن ولایت در حراست ملک و دفع و رفع معاندان دین و دولت سعی حمیل بظهور آورده بدانچه در هر باب صلاح دولت قاهره باشد بعمل آورد و حکم شد که عساکر قرین آن حدود همگی بر سر سپهدار مذکور جمعیت نموده از صلاح و صوابدید او تجاوز ننمایند و تا موازی