پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۷۵۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بیک و بیجن بیک و سهراب بیک از زمره قتیلان بودند و از عساکر منصوره چند نفر از یوزباشیان قورچی و غلام و تفنگچی در حملۀ اول بقتل آمده از اواسط الناس قریب یک‌هزار نفر که اکثر آن از جنود تفنگچی بودند شربت شهادت نوشیدند.

بعد از فتح و ظفر که قورچی‌باشی و امراء بازگشته به اردو آمدند خیمها را ابتر و از اسباب خالی یافته و از اسب و استر و شتر نشانی ندیدند نهایت بی‌سامانی در میانۀ لشکر واقع شده رفته رفته اخبار فتح و فیروزی اشتهار یافت و پراکندگان اردو بتدریج جمع آمد آنچه از دواب و استر و اموال و اشیاء بدست آمد صاحبان بتصرف درآوردند و در اصلاح حال خود کوشیده فی‌الجمله انتظامی در معسکر پدید آمده از آنجا کوچ کرده بتفلیس رفته محصوران از تنگنای محاصره و عسرت معاش خلاصی یافتند.

جمعی از کفره بطرف باشی‌آجق رفته سقناقی کرده بودند شاه بنده خان و قزاق خان با جنود قاهره بر سر ایشان رفته غنائم موفور و استر بسیار بدست آورده مظفر و منصور بازگشتند و حقایق حالات بدرگاه جهان‌پناه عرض کرده در حینی که موکب همایون از دار السلطنۀ قزوین حرکت کرده در بیرون شهر اقامت داشت مسرعان وارد گشته مژدۀ فتح و ظفر رسانیدند.

ذکر رفتن فوجی از افواج قاهره بصوب قزاق خان و کشته شدن شاه بنده خان

از اصابت عین الکمال و چشم زخم روزگار که درین سفر خیر انجام بعساکر اسلام رسید کشته شدن شاه بنده خان و گرفتاری قزاق خان است در راه قراقلخان.

شرح واقعه آنکه عبد الغفار بیک ولد فرامرز بیک از معتبران طایفۀ گرجی است که سعادت اسلام دریافته در خدمت اشرف به غایت معزز و گرامی و همشیره‌اش در سلک پردگیان سرادق سلطنت و پرستاران حریم عزت منتظم بود و خود نسبت دامادی امام قلی خان بیگلربیگی فارس و درین هنگام در گرجستان بود گرجیان بعد از ظهور عصیان او را بچشم نگاه می‌داشتند و خاطر اشرف همایون اعلی بآن متعلق بود که عساکر منصوره در استخلاص او و متعلقانش ساعی بوده بهر عنوان میسر باشد بدست آورند.

بعد از محاربۀ مذکور مشخص شد که متعلقان او در قلعه قراقلخان‌اند و این قراقلخان محلی است از توابع گرجستان صعب المسالک و قلعچه دارد که بجهت صعوبت راه و انبوه بیشه و جنگل محل استظهار گرجیان است قورچی‌باشی فوجی از امراء و عساکر منصوره را بسرکردگی شاه بنده خان بیگلربیگی آذربایجان و قزاق خان بیگلربیگی شیروان و خسرو میرزا و برادر بکرات خان گرجی بحصول این مدعا بر سر قراقلخان فرستاد و خوانین عظام و عساکر نصرت فرجام از راه صعب بمقصد شتافته به پای قلعه رسیده احاطه نمودند اهل قلعه معدودی که اسم و رسمی نداشتند راضی شدند که متعلقان عبد الغفار را تسلیم نمایند و عساکر منصوره مراجعت نموده دیگر تعرضی نرسانند امراء عظام نیز صلاح در توقف ندیده کوچ و متعلقان او را گرفته کوچ کردند.

جمعی از گرجیان و طبقه یاغیان از این واقعه خبردار گشته در چند محل تنگنای راه تفنگچی و کماندار گذاشته محل عبور لشکر را مسدود گردانیدند که در وقت مراجعت عساکر منصوره دستبردی نمایند.

از مؤیدات اقبال قائد تقدیر عنان امراء عظام را از آن راه برگردانیده راه دیگر اختیار نمودند و پیش و پس لشکر را به مردان کار استحکام داده باحتیاط تمام طی مسافت می‌نمودند مخالفان بعد از انتظام بسیار واقف شدند که سپاه قزلباش از راه دیگر رفته‌اند جمعی را به آن طرف فرستاده روزی در اثنای عبور که لشکریان اکثر گذشته بمنزل نزدیک شده بودند و شاه بنده خان و قزاق خان با معدودی پس لشکر را گرفته باحتیاط می‌آمدند از یک طرف راه آواز تفنگ از میان بیشه برآمده و ظاهر شده که آواز تفنگ گرجی است که از سه طرف در مقام جنک و جدال درآمده‌اند فیما بین امراء مذکور و آن جماعت جنگهای صعب روی داده از آقایان ترکمان ملازمان شاه بنده خان جوانان کارآمدنی ضایع شدند.

اکثر لشکریان قزاقخان ایستادگی نکرده راه سلامت جستند قزاقخان خود از فرط شجاعت و جهالت ایستادگی کرد شاه بنده خان راضی بایستادن نبوده و می‌گفته که به جنگ این جماعت مشغول شدن صلاح نیست در گذشتن سعی می‌باید کرد قزاق خان مسموع نداشته از جوی آبی که در سمت راه بود گذشته بطرف مخالفان توجه نموده که از حال آن جماعت و کثرت و قلت ایشان چیزی یافته در خور آن فکری بصواب اندیشند.

در آن تنگنای گرجیان او را با چند نفری تنها دیده بر سر او آمدند شاه بنده خان او را