آقاسیباشی حرم علیۀ عالیه شد.
بعد از فوت پدر منصب اوچیباشیگری که موروثی آن سلسله بود به او تعلق گرفت بوفور اهلیت و آدابدانی بمدارج علیا ترقی نموده روز بروز پایۀ قدر و منزلتش بلندی یافته از زمرۀ مقربان خاص و مخصوصان بزم اختصاص گردید و صاحب رأی و مشورت بود چون پسرش صغیر و کوچک بود منصب موروثی به احدی تفویض نیافت که بعد از آنکه پسرش نشو و نما یافته قابلیت آن خدمت داشته باشد به مقتضای آن عمل شود.
سلمان خان
ولد شاه علی میرزا که وزیر دیوان اعلی و اعتماد الدولة بود بعد از معاودت یورش بغداد در دار السلطنۀ اصفهان مریض گشت نشان علت سرطان در بدن ظاهر گشته بآن الم مبتلا گردید مکرر فصد کردند و تبرید مینمودند اصلا مفید نیامد رفته رفته مرض مستولی گشته معالجات اطباء و تصرفات جراحان دافع قضا نگشت عاقبت رخت امل بسر منزل آخرت کشیدند.
پدرش شاه علی میرزا خواهرزادۀ حضرت شاه جنت مکان بود همیشه آن سلسله شرف مصاهرت این دودمان داشتهاند وی نیز دو مرتبه باین رتبۀ والا سرافرازی یافت مقطوع العقب بود و فرزندی از او در وجود نیامد متروکات خود را در زمان حیات و صحت بدن بحضرت اعلی هبه نموده بود چنانکه مسود این اوراق مکررا از او این اعتراف شنیده بود و آکودلی مال دیوان نیز داشت بنابراین متملکاتش به حیطۀ ضبط درآمد و منصب دیوان اعلی چنانچه سبق ذکر یافت بسلطانالعلمائی خلیفه سلطان ابن میر رفیع الدین محمد صدر تفویض یافت.
ذکر وقایع اودئیل ترکی مطابق سنۀ اربع و ثلثین و الف که سال نهم از قرن دویم ایام سلطنت همایون عباسی است
باز نسیم عنبر بوی بهار تمام روزگاه وزیده زمانه عطرسائی آغاز نهاد لشکر افسردۀ دی که در عرصۀ جهان دم از طغیان میزدند از فر قدوم سعادت لزوم نوروز پراکنده گشته در زوایای افسردگی متواری گشتند خورشید جهانپیرا با هزاران فر و شکوه در عرصهگاه عز و شرف جلوهنمائی کرده لوای جهانبانی افراخت یعنی در روز پنجشنبه دوازدهم شهر جمادی الثانیه ده ساعت و هفده دقیقه از روز گذشته ببرج حمل تحویل نموده سعادتافزای منزل معهود گشت از لطف هوا دیدۀ نرگس بازگشته به موافقت روزگار فتنه آغاز نهاد سوسن که نشان آزادگی داشت بقصد جوشن غنچه خنجر تیز کرده در کمین غارت اوراق زرین گل نشست شاهد دلارای چمن جهت نوخطان بزم بهار فرش زمردین گسترده بر رخسار زیبا از گل و لاله پیرایه بست.
بیت باز نسیم بهار غالیه سا شد مگر کز حرکاتش چمن تازه و تر شد دگر لطف هوای بهار انجمنآرای گشت چون خط مشکین یار باز سمنسای گشت حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در قصبۀ لطیفۀ مازندران بهشتنشان به خرمی و کامیابی میگذرانیدند جشن نوروزی در خلوتخانههای زرنگار آن خطۀ شریفه که رشک فرمای قصور جنان و زینتافزای روضۀ رضوان است اتفاق افتاد ارکان دولت قاهره و اعیان خلافت باهره و ایلچیان سلاطین و بزرگان هر طبقه که در آن جشن جهانپیرا حاضر بودند زبان اخلاص بیان به تهنیت سال نو و مبارکی نوروز فیروز گشوده لوازم دعا و ثنای شهریار کامکار ادا نمود چون عادت قدیمه و خواص ذمیمه روزگار غدار است که پیوسته بتلاطم امواج بحر محن برهمزن هنگامه عافیت و آسودگی گشته گاه سفاین راحت و استراحت را غریق لجۀ فنا میسازد و گاه ابواب فراغت و آسایش مسدود گردانیده درهای رنج و عنا بر روی روزگار طبقات انام میگشاید و عالم خالی از مفاسد و بلایا نیست.
در این سال از گردش روزگار و اقتضای فلک و کجروی سپهر ناسازگار فراغت و آسودگی از خلق کنار جسته فتنههای غنوده بیدار گشت و از هر طرف لشکرها در حرکت آمده وقایع عظیمه بظهور پیوست.
شعر سر فتنه دارد دگر روزگار که گردید دلها ز محنت فکار زمانه در عافیت بازبست دل خرمی را ز اندوه خست اگر چه هرگونه حادثه روی داد و فتن و فتوری در هرجا ظهور یافت عاقبت بلطف یزدانی و صحت وجود فایض الجود خاقانی و نیروی اقبال و حسن سعی و تدبیر صایبۀ آن حضرت روی بانحطاط آورده مفاسد باصلاح انجامید