عثمان قرار داده او را از میان برداشتند و سلطان مصطفی کرة بعد اولی بر سریر سلطنت عثمانی قرار گرفت و چون این اخبار در بلاد روم منتشر گردید محمد پاشای بیگلربیگی ارز الروم که بین الجمهور ابازه پاشا مشهور است به مخاصمت طایفه ینکچری هرکس را در هرجا بدست آورد بیمحابا به قتلش پرداخته رقم تملک بر متملکاتش کشید و شیوۀ جلالیان پیش گرفته جمعی از لوندات بیسروپا بر سر خود جمع کرده ولایات قریبۀ ارزنةالروم را که حالا ارز روم مینامند به خودسر تصرف نمود و به عزیمت آنکه باستنبول رفته سلطان مراد برادر سلطان عثمان را بر تخت سلطنت نشاند و از طایفۀ ینکچری انتقام کشد با فوجی کثیر تا اسکودار که حوالی استنبول است رفت و در همه جا نهب و غارت کرده بر احدی از طایفۀ ینکچری ابقاء نمیکرد آنچه به افواه مسموع شده العلم عند الله تا دو هزار نفر ینکچری را بتیغ انتقام گذرانید و اموال بینهایت بدست آورده به طایفۀ لوندات میداد عظماء و ریش سفیدان و دولتخواهان سلسلۀ آل عثمان بر خلاف متوقع انکار اعمال او کرده او را ازین فضولی منع کردند و این حرکت ناهنجار او را موجب تخریب دولت دانسته در صدد دفع درآمدند و از او موافقت عظماء و اعیان درگاه عالی مأیوس گشته به ارزروم مراجعت نمود و درین شگرف نامۀ اقبال اندراج یافته که سلطان مصطفی به شورش طبع و خبط دماغ موسوم بود و بدین جهت مخلوع گشته سلطنت بسلطان عثمان قرار گرفته بود.
گویند درین اوقات که دیگرباره به سلطنت رسید شورش دماغ او طغیان کرده اعمال خارج از دایرۀ عقل و حرکات نامناسب از او صدور مییافت بدین جهت رأی عظماء و ریش سفیدان سلسلۀ آل عثمان از بیم تزلزل و بیانتظامی امور دولت بدان قرار گرفت که او را از تصدی امر سلطنت معاف داشته سلطان مراد برادر سلطان عثمان را که کودک خردسال بود بر تخت سلطنت نشانند ینکچری از بیم بازخواست قضیه سلطان عثمان راضی به سلطنت او نمیشدند والدۀ سلطان مراد با عظمای آن طبقه تملق و فروتنی بسیار کرد و معتبران طبقات لشکر را برانگیخت که با طایفۀ ینکچری عهد و پیمان به میان آورند که من بعد اصلا از مقولۀ واقعۀ سلطان عثمان حرفی بر زبان نیاورند و از بازخواست آن درگذرند و طایفۀ ینکچری همان اقتداری که بر طبق قانون همیشه داشتهاند بدستور داشته باشند.
بعد از انعقاد عهد و پیمان و استرضای خاطر آن طبقه و صلاحاندیشی خیرخواهان و استفسار از مفتیان سلطان مراد را جلوس فرموده سلطان مصطفی دیگرباره مخلوع گشت در خلال این احوال دارالسلام بغداد و در آمدن آن ملک فتنۀ قزلباش چنانچه بتحریر پیوست به پایۀ سریر عثمانی رسید.
جمعی که در این وقت صاحب اختیار امور دولت گشته متکفل نظام مهام سلطنت بودند مغرورانه در مقام استرداد آن ملک درآمده بعد از مشاوره گفتگو حافظ احمد پاشا را که بین الاقران بمزید کیاست و کاردانی انصاف دارد و از کما هی حالات بغداد خبیر و آگاه است و بیگلربیگی دیار بکر بود وزیر اعظم و سردار کرده انتظام امور سرحد قزلباش را برأی و صوابدید او منوط و مربوط گردانیدند و ینکچری - آقاسی سابق چون در فتور سلطان عثمان بقتل آمده بود دیگری را ینکچری آقاسی کرده با عموم ینکچریان متقبل شدند که به سرحد آمده ابازه پاشا را که بقتل عام ینکچریان دلیری کرده و عصیان و طغیان ازو بظهور میرسد دفع نموده کمر بتسخیر ملک بغداد بندند و عموم سپاه استنبول که قاپوقلی مینامند بتدارک سفر مشغول گشته با خزانه و توپخانه و اسباب یورش بغداد روانۀ دیار بکر شدند که بحافظ احمد پاشا پیوسته بامور مرجوعه قیام نمایند و حافظ احمد پاشا چون نوید وزارت اعظم و سرداری یافت احکام مؤکده باحضار پاشایان و عساکر تمامت دیار روم از مصر و شام و حلب و اروم ایلی و اناطولی و غیر ذلک فرستاد و ایالت ولایت دیار بکر را بمراد پاشا نامی تفویض نمود.
در آن سال در دیار بکر قشلاق نمودند که در سال آینده متوجه مهام سرحد گردند شرح - لشکرکشی سردار مذکور بعراق عرب و بازگشتن بینیل مقصود بصد تشویش و تعب در وقایع سال آینده مرقوم قلم مشکبار میگردد انشاءالله تعالی.
شرح آمدن ایلچیان بدرگاه سدره مثال و بعضی از سوانح این سال
چون بعد از معاودت یورش بغداد چند گاه دار السلطنۀ اصفهان از فر قدوم موکب نصرتنشان رشک روضۀ رضوان بود و اوقات فرخنده