پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۷۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

با جمعی امراء و عساکر بتاخت و غارت متمردان قلعۀ بیات فرستادند و مهمات آن طرف بر حسب دلخواه نظام و انتظام یافته عنان فیروزی بصوب عراق معطوف ساختند.

القصه آن حضرت از بدایت جلوس همایون تا سی سال به سعادت و اقبال به ترددات امور ملک‌داری پرداختند بعد از آن چون خطۀ وان بدست رومیه درآمده بدارالسلطنۀ تبریز نزدیک بود بجهت پایتخت - همایون و مقر سلطنت ابد مقرون دار السلطنۀ قزوین را اختیار فرموده در آنجا طرح دولتخانه و باغ عالی انداخته اقامت فرمودند و بعد از سه چهار سال اتمام عمارات تا بیست سال از دولت‌خانۀ قزوین به هیچ طرف حرکت نفرمودند و روز بروز لوای دولتش بلندی می‌گرفت و سلاطین آفاق بدرگاه کیوان اشتباهش توسل جسته بدین مقال گویا بودند:

شعر شاها در تو قبلۀ شاهان عالم است گردون ترا مسخر و گیتی مسلم است

ذکر آمدن سلاطین جهان بتخصیص حضرت پادشاه مغفرت آشیان محمد همایون پادشاه گورکان بدرگاه سعادت‌نشان شهریار عرصۀ ایران

چون انتساب دودمان قدس‌نشان صفویه که جامع سلطنت صوری و معنویند به خاندان ولایت و کرامت اظهر من الشمس است لهذا سلاطین جهان و فرمانروایان والامکان دست اعتصام بحبل المتین والای خاندان صفوت لسان استوار داشته از اقصای ممالک هند و فرنگ طریق ارادت و اخلاص را بارسال رسل و رسایل و هدایا پیموده همواره مجدد قوانین اخلاص و اتحاد گشته‌اند و از حادثه‌پیمایان مراحل فراز و نشیب روزگار هر کدام از صدق نیت و خفای طویت بدین دودمان مکرمت نشان توسل جسته بیمن توجهات ظاهری و معاونت باطنی آن فرمانروایان عالم صورت و معنی بنیل مرادات فایز گشته بمطلب بلند و مراتب ارجمند رسیده‌اند و هر که اغراض فاسدۀ دنیوی را منظور داشته از اغراض و اعتقاد بهرۀ نداشته‌اند نخل امیدشان از ثمرۀ مراد مهجور مانده بر حسب نیت فاسد کامروائی نیافته‌اند مصداق این مقال احوال خیر مآل پادشاه مرحوم مغفور محمد همایون پادشاه ابن بابر پادشاه بن عمر شیخ میرزا بن سلطان ابو سعید گورکان و حال مقرون بوبال پادشاهزاده بداعتقاد سلطان بایزید بن سلطان سلیمان بن سلطان سلیم فرمانفرمای ممالک روم است که هر دو از حوادث روزگار پناه به عتبۀ علیه شاه جنت مکان آوردند پادشاه مرحوم مزبور که عقیدۀ درست و حسن اخلاص داشت به منتهای مطلب فایز گردید و سلطان بایزید که پاک اعتقاد نبود از این باب سعادت مآب کامیاب نگشته مآل حالش بوبال و نکال کشید شرحش آنکه پادشاه مرحوم مغفور که فرمانروای ممالک فسیحة المسالک هندوستان از قندهار و کابل و بدخشان تا اقصای بنگاله در تحت تصرف و دایرۀ فرمانش بود از تقدیرات آسمانی و حوادث روزگار و طوارق لیل و نهار و بی‌اتفاقی برادران نفاق سرنوشت نامهربان از شیر خان افغان که پایۀ نوکری ملازمانش نداشت در کنار آب گنگ شکست عظیم خورد از روی اضطرار مراکب در آب انداختند چنانچه محمد زمان میرزا نبیره سلطان حسین میرزای بایقرا که ملازم رکاب عالی بود با جمعی از امراء و عساکر چغتای غریق موج فنا شدند آن حضرت نیز در میان آب از اسب جدا شده بودند شخص سقائی جانفشانی کرده خود را به آب انداخته آن حضرت را بیرون آورد مجملا شکسته و پریشان از آن معرکه بیرون آمده بدار الملک آگره آمده از آنجا راه لاهور پیش گرفتند و در لاهور نیز بجهات مختلفه مجال اقامت نیافته بی‌سروسامان بولایت سند آمد اولاد امیر ذو النون ارغون که بتغلب مالک آن ملک گشته بودند ابواب موافقت مسدود ساخته در مخالفت گشودند بالضروره عزیمت قندهار نموده چون بولایت سال‌دشک رسید عسکری میرزای برادر کهتر که حاکم قندهار بود از بی‌سروسامانی پادشاه خبر یافته به دوستی میرزا کامران که با برادر بزرگوار که ولی‌نعمت هر دو برادر بود نفاق می‌ورزید در مقام کید و غدر درآمده خواست که آن حضرت را بدست درآورده بی‌اختیار سازد بدین ارادۀ ناصواب با گروه انبوه از قندهار بیرون آمده متوجه اردوی همایون گردید یکی از اخلاص‌پیشگان سعادت کیش از فکر باطل آن جاهل بداندیش اطلاع یافته خود را به اردو رسانیده