عود نمود و قلعه بتصرف اولیاء دولت قاهره درآمد و حقیقت حال بعرض عاکفان سده جلال رسیده چون عبور رایات اقبال از آنجا واقع شد قلعه را به جهانگیر بیک سپردند.
گفتار در محاربۀ امراء عظام با گروه لئام بغداد و ظفر یافتن بتأیید آفرینندۀ بلاد و عباد
تبیین این مقال آنکه در روزی که عیسی خان قورچیباشی و زینل بیک توشمالباشی بظاهر بغداد رسیده نزول نمودند و بکرسوباشی در مقام قلعهداری درآمده ابواب جنک و جدال گشود روز دیگر صفی خان و امراء رفیق او را که پیشتر آمده بودند مقرر داشتند که از دجله عبور نموده بطرف بغداد کهنه رفته در آن سرزمینها رحل اقامت اندازند که آمد شد رومیه از جسر بآن طرف انقطاع یابد و امراء عظام یکدو سفینه بدست آورده در برابر روضه مقدسه کاظمین حسب الفرموده اراده عبور داشتند که بکرسوباشی و اهل قلعه از عزیمت عبور لشکر اطلاع یافته موازی یکهزار نفر از جوانان کارآمدنی بسرکردگی حمزه آقای برادر بکر و عمر کدخدا وکیل و حریر آقا که از عظماء و معتبران آن طایفه بودند آن طرف فرستادند که قزلباش را از عبور مانع آیند هنوز زیاده از یکصد نفر مرد و شصت هفتاد رأس اسب با امراء نگذشته بودند که سپاه مخالف نمایان شد و صف قتال آراستند.
امراء عظام از وفور غیرت و مردانگی و نیروی اقبال همایون قبل از آنکه کمیت و کیفیت لشکر قزلباش بر مخالفان معلوم گردد بر صف سپاه ایشان تاخته معرکۀ رزم گرم گردید و در همان حمله دلیرانه اول مخالفان شکست یافته راه هزیمت پیش گرفتند و سرداران آن فوج هر سه گرفتار شد عمر کدخدا را سهیل بیک نام سفرهچی حسینخان حاکم لرستان گرفته بود و نفر دیگر معلوم مسود اوراق نشد.
بالجمله غازیان هزیمتیان را تا سر جسر تعاقب نموده تا موازی سیصد نفر بقتل درآوردند و شکستی فاحش بآن طبقه راه یافته دلاوران سپاه منصور بفتح و ظفر اختصاص یافتند.
درین معرکه از صفی قلی خان و حسین خان و سایر امراء مردانگیها صدور یافته هریک از ایشان بنفسه مباشر حرب گشته هفت نفر هشت نفر را نیزه رسانیده بطعن سنان از اسب درانداخته بودند و در بدایت حال اولیاء دولت را چنین فتحی که کارنامۀ فتوحات شجعان روزگار است روی داد اگر خردپروران خرده بین و دوربینان عالم یقین بدیدۀ تأمل و تعمق نگرند شکست یافتن یکهزار نفر از شجعان قوم از شصت هفتاد نفر سپاه بیسامان و یراق که مستعد جنک نبودهاند جز عنایت الهی و نیروی اقبال همایون شاهی نتواند بود.
مجملا شرح این فتح مبین بعرض اقدس رسیده امراء نامدار مورد تحسین و آفرین گشتند و از این دستبرد دلیرانه مجددا دلیری و دلاوری جنود قزلباش در میانۀ آن گروه بیعاقبت شیوع یافته سر بقلعه فروبردند اما به نوعی از بادۀ پندار و غرور سرمست و بیشعور بودند که ازاینگونه وقایع که در نظر دوربینان مراتب دانش موجب مزید بینائی و آگاه دلان را ازدیاد آگهی تواند بود اصلا از خواب غفلت بیدار نشده باستحکام بروج و باره میپرداختند و خود را آمادۀ فنا میساختند.
دیگری از سوانح اقبال قتل و استیصال گروهی از اشرار است که بطمع مال باستقبال طبقۀ تجار رفته بودند
جمعی از سوداگران و ارباب تجارت از طرف حلب بجانب عراق عرب میآمدهاند چون بحدود دارالسلام رسیدهاند بکرسوباشی از آمدن ایشان اطلاع یافته بطمع مال فوجی از جنود بغداد را باستقبال قافله فرستاده که با اموال و اسباب زودتر بقلعه رسانند که مبادا بدست جنود قزلباش درآید و آن گروه قافله را دریافته رقم تملک بر کل بضاعت آن بیچارگان کشیدند و اهل قافله سرگشته و حیران دست از مال و جان شسته چشم بر لطیفۀ غیبی داشتند که صورتی روی نماید که اگر مال برود بجان امان یابند و بصد اندوه گرفتار آن گروه بودند.
چون بحدود دارالسلام رسیدند از آمدن سپاه قزلباش به آن دیار اطلاع یافته پوشیده و پنهان قاصدی فرستادند که اگر ورود قزلباش صورت وقوع داشته باشد گرفتاری و بیچارگی قافله را به سردار لشکر عرض نماید و چون قاصد رسید امراء عظام که از دجله عبور نموده بودند فوجی از غازیان را باستقبال آن گروه فرستادند و ایشان را در صحرائی دریافته بغدادیان را شکاریوار در میان گرفتند و تمامت اهل عدوان طعمۀ شمشیر غازیان گردیده ما یعرف ایشان نصیب غازیان