پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۷۳۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

پاشا نامی را به ایالت دارالسلام موسوم ساخته همراه او نموده بودند که بعد از دفع طاغیان او را در ایالت آن ولایت متمکن گرداند و او حشری از عسکر دیار بکر و پاشایان سرحد و سنجق‌بیگیان اکراد جمع آورده با موازی سی هزار کس بر سر بغداد آمد و چون حدود دارالسلام محل نزول آن گردید بعضی از اوباش که در آنجا جمع آمده بودند سر خود گرفته بیرون رفتند و سپاهیان دایمی از بیم تمرد و عصیان که بکرات و مرات از ایشان صدور یافته بود ابواب موافقت مسدود ساخته متابعت بکرسوباشی اختیار نمودند و بیشتر از پیشتر در مقام خلاف درآمده به سرانجام اسباب قلعه‌داری پرداختند و حافظ احمد پاشا دفع و رفع آن طایفه سرکش و انتزاع آن ملک از ید متغلبه پیشنهاد خاطر ساخته چون بحوالی قلعه فرودآمد عسکر بغداد تا موازی پنج‌هزار کس کمابیش بعزم رزم از قلعه بیرون آمده در برابر آن سپاه موفور با کمال جهل و غرور صف قتال آراستند و از جانبین دست به آلت کارزار برده فیما بین حربی قوی اتفاق افتاد.

لشکریان سردار که اضعاف مضاعف بغدادیان بودند غالب آمده عساکر بغداد مغلوب شدند تا موازی یک‌هزار و پانصد نفر تخمینا از جنود بغداد درین معرکه کشته گشته بقیة السیوف منهزم و بدحال بقلعه درآمدند بکرسوباشی را تزلزل و اختلال بحال راه یافته از خوف جان متواتر و متوالی قاصدان نزد امراء عظام قزلباش که در همدان و لرستان و آن حدود بودند فرستاده استغاثه می‌نمود و اعلام کرد که عن صمیم القلب به آستان عرش‌نشان شاهی که ملجأ و منجاء عالمیانست توسل جسته بغیر از درگاه عالم پناه پناهی ندارم و این ولایت که ملک موروث آن حضرتست به منسوبان آن درگاه تعلق دارد و هرگاه ساحت این ولایت مضرب سرادقات جاه و جلال گردد ازین بندۀ دولتخواه بجز اطاعت و انقیاد امری بظهور نمی‌رسد.

صفی قلی خان بیگلربیگی قلمرو همدان و حکام آن سرحد حقایق حال بعرض عاکفان سدۀ جلال رسانیدند و حسب الامر اشرف بجهت ضبط سرحد و دفع مضرت و آسیب لشکریان غارتگر سردار تا قلعه زنجیر در تنگ رفتند که مبادا از آن گروه بی‌مآل دست درازی بحواشی مملکت قلمرو همایون واقع شود و شاید از آوازۀ حرکت لشکر قزلباش بیچارگان پریشان روزگار آن دیار را نیز استخلاصی روی دهد از استغاثه بکرسوباشی که مکررا از کمال اضطرار می‌نمود و ترحم بحال عجزه و زیردستان و بیچارگان آن ملک که با کمال عسرت و ضیق معاش و الم جوع پایمال لشکریان هر دو طرف یعنی سردار و بغدادیان بودند و همه‌روزه نهب و غارت یافته سرگردان بادیه حیرانی شده بودند یک‌دو سه مرحله پیشتر رفته بودند و مکتوبی بحافظ احمد پاشا نوشته مصحوب معتمدی از غازیان خدابنده‌لو شاملو فرستادند.

مضمون خلاصه آنکه آنچه از احوال عراق عرب درین قرب جوار معلوم ما گشته آنست که احوال عجزه و رعایاء آن ملک که ودائع بدایع مالک‌الملک علی‌الاطلاق‌اند بنا بر شیوع قحط و غلا که درین دو سال از حوادث روزگار وقوع یافته اختلال عظیم پذیرفته اکثر جلاء وطن اختیار نموده‌اند و خرابی در ملک پدید آمده و جمعی سکنۀ پریشان روزگار که مانده‌اند از سپاهی و رعیت در غایت اضطرار از بیم حادثه پناه بسایۀ معدلت کامیاب همایون شاهی آورده‌اند و اکنون ما را جهت ترفیه حال بیچارگان و خلاصی درماندگان وادی حیرانی درین حدود اتفاق نزول افتاده اگر ایشان نیز درین هنگام ترک مجادله و نزاع نموده بازگردند که عامه خلق آن دیار از سپاهی و رعیت فی‌الجمله از تنگنای عسرت خلاصی یابند به صلاح‌اندیشی اقرب و به ترفیه احوال خلایق و عباد اللّه که بر ذمت همت خداوندان جاه و سپاه لازم است اولی و انسب می‌نماید.

حافظ احمد پاشا چون از مراسلۀ امراء و قرب وصول ایشان اطلاع یافت با وجود آنکه سی هزار کس همراه داشت و سپاه قزلباش هفت‌هزار نفر زیاده نبود به معارضۀ لشکر قزلباش دلیری نتوانست کرد روز دیگر کوچ کرده بصوب مراجعت روی آورد اما در حین رفتن کسان معتمد نزد بکرسوباشی بقلعه فرستاد که از جانب خواندگار انتظام مهمات این ملک منوط برأی و صلاح اینجانب گشته و ما حکومت بغداد را به او مسلم داشتیم و از پیشکش و ترجمانی که می‌داد گذشتیم باید که مملکت را خود ضبط نموده قزلباش اگر وارد گردد بشهر و قلعه راه ندهد.

درین رفت و آمد حافظ احمد پاشا حوالی بغداد تا شهربان نهب و غارت یافته خرابی بسیار در آن دیار وقوع یافت و عجزه و رعایا پایمال حوادث و نوایب بودند بعد از رفتن او که صفی قلی خان و امراء پیشتر رفتند رعایا باستظهار ورود لشکر قزلباش فی‌الجمله اطمینان یافته در مساکن و اوطان قرار و آرام گرفتند و امراء عظام حقیقت رفتن خود را بحدود دارالسلام و بازگشتن