ذکر بعضی از حالات دارالسلام بغداد و آمدن حافظ احمد پاشا با عساکر روم بآن مرز و بوم مرتبۀ اولی
بر رأی زرین صاحبخردان حقایق بین پوشیده نیست که دارالسلام بغداد از بلاد مشهورۀ آفاق و دار الملک عراق عرب و زیاده از پانصد سال دار الخلافه و محل اقامت فرمانروایان عظیم الشأن عرب و عجم و ترک و دیلم بود و به کثرت زراعت و آبادانی و انبوهی خلق و معموری از شرح و بیان مستغنی است و در ظهور دولت پادشاهان علوی ارکان صفوی بنیان همچنانچه در مجلد اول این نسخۀ عالمآرا در طی قضایا و سوانح زمان اعلیحضرت شاه جمجاه جنت مکانی رقمزدۀ کلک بیان گشته ایالت و دارائی آن ولایت بمحمد خان شرف الدین اغلی تکلو مفوض بود.
در سنۀ اربعین و تسعمائة که اولامه سلطان و غازیخان مهردار که از امراء بزرگ تکلو بودند ازین دولت روگردان شده نزد سلطان سلیمان خواندگار روم رفتند و او به اغوا و تحریک ایشان لشکر بدیار عجم کشید طایفۀ تکلو حرام نمکی کرده محمد خان را که صوفی یکرنگ دولتخواه بود از میانۀ خود بیرون کرده آن ولایت را بتصرف سلطان سلیمان دادند.
درین چند سال آن بلدۀ ارم تمثال و تمامت عراق عرب در تصرف رومیه بود و اکنون بیست و پنج سال متجاوز است که خطۀ دارالسلام از شورش عام و طغیان اوباش و لئام از نسق و نظام افتاده هر چند گاه یکی از عظماء سپاه به هوای حکومت و خودسری لوای عصیان و طغیان افراخته حکام و پاشایان که از جانب پادشاه روم منصوب گشته میآمدند خصوصا محمود پاشا و حافظ احمد پاشا و دیگر پاشایان را چنانکه در پیش مذکور شد تمکین نمیدادند و مکررا فیمابین جنگ و جدال وقوع مییافت و جمعی از سپاهیان عرصۀ تیغ فنا میگشتند و از عدم اقتدار حاکم مستقل و تسلط اوباش و خودسران طایفۀ رعایا و برایا پایمال حوادث و نوایب بودند و سکنۀ عتبات عالیات سدره مرتبات از بیم ضرر و آسیب آن طایفه شبی بر بستر راحت و آسودگی نمیغنودند.
الحاصل بر حسب تقدیر و اقتضاء قضا تزلزل و اختلال باحوال خلق آن دیار راه یافته بود علی الخصوص در این دو سه سال میانۀ محمد قنبر و بکرسوباشی نزاع و جدال پدید آمده محمد قنبر چنانچه بتحریر پیوست بقتل آمده بکرسوباشی اعتبار و اقتدار یافت دست جور و تعدی گشوده ارباب تمول و اغنیاء بمصادره و مؤاخذه او گرفتار بودند و بجهت جذب قلوب سپاهیان مانع ایشان در دست درازی و ارتکاب امور بیحساب نمیشد و بر طبق این مقال که:
بیت به نیم بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ بسیخ ارباب زرع و دهقنت از جور و تعدی بجان آمده دست از زراعت و عمارت کشیده خلایق از فقدان حبوبات در کمال عسرت و بیسامانی میگذرانیدند از حکمت بالغه الهی درین شورش و آشوب سحاب رحمت نیز از تقاطر بازمانده خشکسالی علاوه سایر کربات و مکروهات گشته قحط و غلا در آن ملک پدید آمد خلایق در مضیق حیرت و تنگنای حسرت بود جمعی که بقدر مئونتی داشتند سرمایه خود را وقایه نفس کرده بفقر و تنگدستی گرفتار آمدند اوسط الناس آنچه قدرت بیرون رفتن داشتند اکثر روی به تفرقگی آورده قریب یکصد هزار نفس از ذکور و اناث و نساء و صبیان از شهر و ولایت جلا اختیار نموده در دیار عجم پراکنده شدند و برخی بجانب بصره و عربستان حویزه نیز رفتند.
مجملا در هرجا از قرص نان نشان جستند روی بهآنجا آوردند و جمعی کثیر از مردم عیالمند پسران و دختران خود را بمعرض بیع درآورده تن به مفارقت جگرگوشگان در دادند راقم این نگارستان از صفاهان متعاقب اردوی ظفرنشان متوجه بغداد بود به هیچ منزلی نزول ننمود و هیچ قریۀ از قرار ممالک نرسید که از مردم عراق عرب جمعی مردم بیسروپا ندید که بقوت لایموت خیرات و تصدقات دهقانان قناعت نموده اقامت اختیار نکرده باشند فقراء و درویشان که نه سامان بودن داشتهاند و نه حالت بیرون رفتن از استیلاء جوع و فقدان نان از تاب و توان افتاده گروه گروه در سر راهها بصد حسرت و هوان در آرزوی نان جان میدادند.
درین حال حافظ احمد پاشا که در دیار بکر بود از درگاه سلطان روم سردار شده بدفع ارباب طغیان و تنبیه متمردان مأمور گردیده بود و نظام و نسق ملک بغداد را برای و رویت او منوط و مربوط گردانیده سلیمان