مخصوصانه بشاه کلان اظهار نموده که درین گرمی هوا یراق بسته نشستن چه لازم است اگر به رفقاء و یاران خود اشاره نمایند که آلات جارحه و یراق گشوده بیتکلفانه شیوۀ دوستنوازی مسلوک دارند هرآینه موجب راحت و آسودگی و استراحت خواهد بود چندی از خدمتکاران برسم عادت پیش میروند که وظیفه خدمت بجای آورده التماس یراق گشودن نمایند آن جماعت ابا و امتناع نموده مضایقه مینمایند.
در اثنای کشاکش خدمتکاران که وظیفۀ عموم آدابدانان خدمتگزار است از آن مغلوبان معرکه و هم یکدو جاهل نادان از کمال جهالت و سفاهت دست بر بوکده و جمدر برده حواله پیش خدمتان نمودند خسرو سلطان از مشاهدۀ این حال بتوهم آنکه مبادا از آن طبقه آسیبی به او رسد یا خیال دیگر داشته باشند احتیاط ورزیده از مجلس برخاسته ارادۀ بیرون رفتن مینمایند آن جماعت بتصور غلط و خیال باطل بهم برآمده اکثر دست بآلات جارحه برده به خسرو سلطان حواله مینماید و چند نفر از اهل خدمت را زخمی کردند طبقۀ قزلباشیه که چند نفر را زخمی و آن طایفه را حریص و پرخاشجو و با شمشیرهای برهنه آماده نزاع مییابند از اطراف و جوانب شمشیرها کشیده در مقام دفع ضرر نزاعکنندگان درمیآیند غوغای عام بلند شده از هجوم عامه احدی متوجه تسکین نایرۀ فتنه و آشوب نتوانست شد خواجه مغل زمین داوری از خصومت و عنادی که با شاه کلان داشته درین شورش و غوغا فرصت یافته پیش دستی کرده بزخم شمشیر او را از پای درآورد.
بعد از کشته شدن او سپاهیان جنگجوی آشوبطلب بآن طبقه روی آورده از تقدیرات آسمانی دست فتنه درازی کرد و محفل بزم معرکۀ رزم گشته به طرفةالعینی اکثر آن گروه طعمۀ شمشیر و هدف تیر تقدیر شدند و چنین واقعۀ عظمی و حادثه کبری بیاختیار روی داد سبحان الله این چه بوالعجیبها است که از نهانخانۀ تقدیر به جلوهگاه ظهور میآید ارباب ظاهر طرح جشن و سرور انداخته اسباب الفت و التیام سرانجام میدهند و پردهگشایان سرایر قضا و کارکنان قدر در اندیشه کار دیگر بوده مصالح وحشت آماده میسازند و تماشائیان عالم ظهور را جز بدیدۀ تسلیم و رضا نگریستن چارۀ نیست یفعل الله ما یشاء و یحکم ما یرید.
بلی قضاست بهر نیک و بد عنانکش خلق بدین دلیل که تدبیرهای جمله خطاست
کسی ز چون و چرا دم نمیتواند زد که نقشبند حوادث و رای چون و چراست القصه آن تیره بختان تبه روزگار از بختبرگشتگی و ادبار بدین حادثه گرفتار آمدند و چون این خبر وحشتانگیز باردوی معلی رسید حضرت اعلی شاهی ظل اللهی را تعجب تمام دست داده بجهت اطمینان قلوب عبد العزیز خان و رفقاء با خسرو سلطان غایبانه عتاب و خطاب آغاز نهادند تا آنکه از تقریر چند نفر از مردم ایشان بوضوح پیوست که از خسرو سلطان بیآدابی بظهور نیامده آن طبقه نادان بادی این معرکه شدند.
القصه حضرت اعلی شاهی با آن گروه هر روز لطفی تازه و هر زمان عنایتی بیاندازه نسبت بهر یک بظهور میآوردند و به ایشان ظاهر شد که این واقعه بمحض توهم غلط و فکر باطل آن طایفه نادان و جهالت و خلافت چند نفر تندخوی فتنهانگیز وقوع یافته ازو سپاس شیطانی با وی این حرکت ناهنجار شدند بازماندگان آن جماعت از نساء و صبیان و جمعی که در اجل ایشان تأخیری بود تفقد و دلجوئی کرده همگی را بعبد العزیز خان و رفقا سپردند که در ضمان سلامت بیقضای ربانی بجا و مقام خود رسانند.
از سوانح سعادت فرجام که در ایام اقامت قندهار روی داد آمدن ایلچی فرخنده پیام زاهد - بیک نام است از جانب شاهزادۀ والاقدر خجسته شیم میرزا سلطان خرم ابن پادشاه والاجاه گردون بارگاه محمد سلیم پادشاه فرمانفرمای ممالک هندوستان که چون بمشهد مقدس معلی رسیده از آوازه حرکت رایات فیروزی آیات بصوب خراسان در روضۀ رضویه توقف نموده منتظر وصول رایات ظفر آیات بود در این وقت حسب الاشاره عالی همایون بقندهار آمده به سعادت بساطبوسی استسعاد یافته سجدۀ تحیت و تسلیم بتقدیم رسانید و صحیفۀ اخلاص آئین فرزندانه که از جانب شاهزادۀ کامکار نامدار بآداب تعظیم و قواعد تسلیم ترقیم یافته بود با نفایس تحف و پیشکشهای لایقه بنظر اقدس درآورده بوفور توقیر و احترام شاهی معزز و مباهی گردید و چند روز که در موکب جهانگشا و اردوی معلی اقامت داشت پیوسته بعز مجالست مجلس خلدآسا و محافل خاص عز اختصاص مییافت و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی نسبت بحضرت شاهزادۀ کامکار عواطف خسروانه و مهربانیهای پدر فرزندانه بظهور میآورند و جواب مکتوب بر وجه مرغوب مرقوم گردید و ایلچی مذکور بعرض رسانید که چون حضرت شاهزاده از جانب