پراکندگان گرجیه نوید بخشش و سعادت بخشایش یافته روی به اوطان آوردند و بقدر آبادانی بهم رسیده بیمن معدلت شاهانه روی به معموری دارد.
متوفاها
شهزاده ابو طالب میرزا
مشاهیر متوفاها که در این سال به اراده و تقدیر ایزد متعال از دار ملال به سرای باقی انتقال نمودند:
شهزاده ابو طالب میرزا برادر اعیانی حضرت اعلی که در الموت مسکن داشت و بیمن اشفاق و مراحم شاهی روزگاری به فراغت میگذرانید در این سال مریض گشته رخت بسر منزل آخرت کشید.
دلو محمد سلطان شمسالدینلو
در سلک امراء قراباغ و از زمرۀ مقربان بساط اقدس بود در اصفهان مریض گشته چون مقید به معالجه و مداوا نبود و از اغذیه و اشربۀ نامناسب احتراز نمینمود مرض مزمن گشته در فرحآباد وداع عمر و دولت کرده بعالم عقبی شتافت امارت ایل شمسالدینلو به برادرش سلیم بیگ مسلم گشت.
مرتضی قلی خان گسکری
مرتضی قلی خان گسکری ولد امیره سیاوش حاکم گسکر که از عهد صبی در ظل تربیت همایون اعلی نشو و نما یافته از زمرۀ مقربان محفل اعلی بود در فرحآباد و فیروز کوه مریض گشته معالجه و مداواء اطباء مفید نیفتاد بجهت تغییر آبوهوا از دماوند بطهران بردند در آنجا طبل رحیل کوفته در عالم بقا منزل گزید.
چون پسرانش کودک بودند حکومت گسکر در اول حال با بهبود خان چرکس تعلق گرفت در ثانی الحال بیوسف سلطان غلام خاصۀ شریفه تفویض یافت.
حکیم عنایت الله یزدی
حکیم عنایت الله یزدی که در سلک اطبای سرکار خاصه شریفه منسلک و معالج خوب بود زوجهاش که صبیه مولانا رین الدین حکیم یزدی است که بحذاقت و تصرفات ذهنی مشهور و بیبدل بوده حکیمۀ خدمۀ حرم محرم است و خود در خدمت اشرف زیاده از دیگر حکماء قرب و منزلت و محرمیت یافته همیشه بشرف مکالمه و هم زبانی امتیاز داشت و محل اعتماد شاهانه بود در فیروز کوه بیمار شده چند روزه حیات مستعار را تصدق فرق مبارک اشرف نموده اجزای تراکیب حیات را بمعاجین ممات آمیخته بجهان باقی شتافت.
قواما محمدای مستوفی
قواما محمدای مستوفی وی از موضع کفران صفاهان و - اکابرزادههای آن ملک و مستوفی الممالک ایران بود در روز دوشنبه دهم شهر رمضان المبارک بیآنکه بیمار و ناتوان باشد در اثنای شغل دفتر و کتابت به خود فرورفته از هوش و تکلم بازماند در آنروز تا شب و شب تا صبحدم حالش بر آن منوال بود اطباء صفاهان تشخیص حال او نتوانستند کرد بعضی غش قوی قرار دادند و بعضی میگفتند که اخلاط فاسده در معده سمیت یافته و بعضی زیادتی خون فاسد را مایۀ بیهوشی میشمردند صبح روز دویم قرار بقصد دادند و قریب به هشتاد مثقال خون گرفتند بعد از فصد ضعف قوی طاری گشته همان لحظه روح از بدن مفارقت گزید بعد از فوت جمعی را از ظهور آثار و علامات سم مظنه آن شد که او مسموم گردیده العلم عند الله.
بالجمله نعش او را چند گاه در صفۀ مدرسه که در جنب منازل خود احداث نموده بود گذاشته از آنجا نقل عتبات عالیات نموده در ارض کربلا و حایر روضۀ مقدس حضرت سید الشهداء مدفون گشت الحق مرد کریم الذات خیر خیراندیش و نیکخواه خلایق بود ارباب استعداد تواریخ مرغوبه یافته در سلک نظم کشیده از آن جمله این تاریخ ثبت افتاد:
قطعه دریغا ز مستوفی نیک رای که جز نام نیکش بگیتی نماند کمیت سخاوت در ایام خود چو حاتم ز میدان گردون جهاند زبان بیان عاجز از مدح اوست ز ادراک وصفش خرد بازماند چو رفت از جهان آن جهان کمال خرد را شعوری ز انده نماند همیجستم از عقل تاریخ فوت ز غیب این عبارت بگوشم رساند بدل گفت تاریخ فوتش بگو قواما چو شد نام نیکش بماند منصب استیفاء بمیرزا سعید نوادۀ خواجه قاسم مستوفی شاه جنت مکان که مرد صاحب دیانت کمطمع است تفویض یافت.
ذکر وقایع تخاقویئیل مطابق سنۀ ثلاثین و الف هجری که سال پنجم از قرن ثانی دولت روز افزون عباسیست
لراقمه شد چمن تازه دگر موسم بستان آمد گل ز خلوتکدۀ خود بگلستان آمد دختر رز که بصد پرده نهان بود ز غیر خوش حریفانه دگر همدم دستان آمد مژده از مقدم گل داد دگر فصل بهار بلبل دلشده از ناله و افغان آمد