برخوردار ملقب بخان عالم را که از امراء بزرگ آن سلسله و از قبیله برلاس جغتای احفاد ایکو تیمور بود و از جانب پادشاه بخطاب بائی یعنی برادری سرافرازی داشت همراه یادگار علی سلطان طالش که از جانب همایون به ایلچیگری رفته بود برسم رسالت فرستاده چند گاه بود که در دار السلطنۀ هرات توقف داشت درین سال متوجه درگاه معلی گردید چون نهضت همایون بجهت دفع سپاه روم بجانب آذربایجان واقع شد از زمرۀ مقربان بساط اقدس کلبعلی بیگ یساول صحبت شاملو را مقرر فرمودند که او را استقبال کرده بدار المؤمنین قم برد که تا معاودت موکب همایون در آنجا اقامت داشته باشد و او داخل دار السلطنۀ قزوین شده و از آنجا بدار المؤمنین قم رفت و یادگار علی سلطان از او جدا شده متوجه پایۀ سریر اعلی گردید.
در روزی که خان عالم داخل قزوین میشد راقم این نسخۀ عالمآرا در شهر مانده بود و مشاهده تجملات ظاهری او کرد و از مردمان روزگار دیده استماع نمود که از آغاز ظهور دولت این خاندان الی الآن از ولایت هند بلکه روم ایلچی بدین شوکت و اسباب جاه و حشمت بولایت ایران نیامده معلوم نیست که در زمان پادشاهان عظیم الشأن سابقه از اکاسره و کیان نیز آمده باشد که در این زمان فرخندۀ نشان بمیامن تأییدات الهی و موجب ازدیاد عظمت و پادشاهی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی وقوع یافت و سلاطین آفاق و فرمانروایان جلی الشأن باستحقاق از مسلم و غیر مسلم بالطلوع و الرغبة ابواب صداقت و ارتباط صوری و معنوی با آن حضرت مفتوح داشته و میدارند و محبت و ولای آن حضرت در دلهای ایشان قرار گرفته آمد شد فرستادگان خود را بدرگاه سلاطین پناه سرمایۀ افتخار و موجب ازدیاد مواد بزرگی خود میدانند الحمد للّه علی ذلک.
القصه در اول حال که خان عالم قدم بملک ایران نهاد تا یک هزار نفر از ملازمان معتبر پادشاهی که رفیق او کرده بودند و ملازمان خاصۀ خود سوای نوکر نوکر و خدمتکار همراه داشت که از آن جمله دویست نفر قوشچی و میرشکار بودند جمعی را از هرات بازگردانیدند روزی که بدارالسلطنۀ قزوین رسید از ملازمان سرکار پادشاهی و خاصه خود و ملازم ملازم و خدمتکاران اقبال و محافظان جانور قریب به هفتصد هشتصد نفر بودند ده زنجیر فیل قوی هیکل که با تختها و سریرهای زرین و زینتهای گوناگون آراسته و اقسام جانوران از ببر و پلنگ و آهو و برههای هندی و یوز و کرگدن و مرغان سخنگو و گاوهای بحری که پالکی و مکاس میکشیدند همراه داشت.
در هنگامی که رایات جلال به فیروزی و اقبال از آذربایجان عود نموده در دار السلطنۀ قزوین نزول اجلال فرمودند منشور عاطفت و فرمان طلب باسم خان عالم اصدار یافت و او از محل اقامت متوجه پایۀ سریر سلطنت گردید و چون بحوالی شهر رسید جمعی از اعاظم امراء استقبال کرده باعزاز و احترام بشهر آورده در باغ سعادتآباد و منازل دلگشای ارمنهاد آنجا منزل گزید.
روز دیگر در میدان سعادت که حضرت اعلی بنشاط چوگانبازی و قبقاندازی سرگرم باده انبساط بودند خان حاکم به کورنش همایون سعادت امتیاز یافته زیاده از مأمول نوازش و اعزاز و احترام بظهور آمد بلفظ گهربار خطاب فرمودند که چون میانۀ ما و حضرت پادشاه والاجاه خورشید کلاه طریقۀ اخوت و برادری مسلوک است و آن حضرت ترا برادر نامیده و برادر هم برادر است لاجرم در هنگام کورنش او را برادرانه در آغوش مرحمت کشیده انواع تعظیم و تکریم شاهانه و نوازشات بیتکلفانه که نسبت به آشنا و بیگانه شیمۀ کریمۀ آن حضرت است درباره او بظهور آوردند.
چند روز که دار السلطنۀ مذکور محل نزول موکب همایون بود همهروزه در میدان سعادتآباد عشرتپیرا بوده خان عالم بعز مجالست معزز و محترم بود و ارادۀ او این بود که تحف و هدایای پادشاه والاجاه و منتسبان آن درگاه در کل از نظر خجسته اثر گذرانیده هر روز نوعی از انواع هدایا بنظر رساند و بامتداد میکشید چون اراده خاطر اشرف آن بود که از راه گیلان بمازندران بهشتنشان توجه نموده بنشاط شکار زنکول که مخصوص آن ولایت است و موعد مقرر دارد پردازند و وقت مضیق گشته فرصت آن نبود که مطلب خان عالم بظهور آید و تجملات دنیوی را در نظر همت بحر خاصیت خسروانه آن قدر مقدار نیست که چند روز اوقات خجسته ساعات صرف مشاهده آنها فرموده از نشاط آن شکار بازمانند فرمان جهانمطاع نافذ گشت که خلاصۀ تحف را با نفایس امتعه از هر جنس دو سه عدد مرتب ساخته در یک روز از نظر همایون بگذرانند و سایر امتعه و اجناس را مفصلا ساخته به بیوتات سپارند که بتدریج