ابراهیم خلیفه قرامانلو که سردار گروه قزلباش بود از جهل و غرور ارتکاب حرب و قتال نمود، در معرکه به شهادت رسید اصحاب داود خان فریاد یا داود لا طاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده برآورده ازو تخلف نموده بالضروره راه گریز پیش گرفته بتفلیس آمد و سمایون خان دو مرتبه بر برادر و اتباع او غلبه کرده و در عصیان و طغیان افزوده بتصور آنکه سکنۀ تفلیس اطاعت او نموده قلعه به آسانی بدست او درمیآید جنود گرج را جمع آورده با غلبۀ تمام بر سر تفلیس آمده قلعه را احاطه نموده چون گروهی از قزلباش به حراست و کوتوالی قلعه قیام داشتند سمایون خان دست قدرت خود را از تسخیر آن کوتاه دیده از موافقت مردم شهر نیز مأیوس گشته طبل ارتحال کوفته به گوری رفت چون خبر طغیان سمایون و دست درازی او بحدود و ثغور اسلام بعرض عاکفان سدۀ سدره مقام رسید فرمان قضا جریان نافذ گردید که شمخال سلطان چرکس که حاکم شکی بود باتفاق امراء قاجار و غیرهم به معاونت داود خان عزیمت گرجستان نموده دفع شر سمایون از آن حدود نماید امراء عظام حسب الفرموده عمل نموده در سنۀ ست و سبعین و تسعمائة لشکر به گرجستان کشیدند سمایون از ورود جنود مسعود آگاه گشته تاب مقاومت در خود ندیده خود را به کوههای بلند آن حدود کشیده غازیان نصرتنشان بجانب آن کوه که با کوه البرز برابر و با قلۀ قاف همسر بود در حرکت آمده اطراف و جوانب آن را فروگرفتند گبران بیایمان که آن مکان محکم را پناه و استظهار خود ساخته بودند متوجۀ محاربه و مدافعۀ غازیان گشته فیما بین آتش حرب و قتال افروخته گشت سمایون با معدودی راکب جهل و غرور گشته بغازیان حمله نموده یکدو نفری را بعز شهادت رسانید یکی از غلامان شمخال سلطان جمشید نام برو حمله نموده بطعن سنان جانستان بر خاک مذلت انداخت و دیگری از غازیان به معاونت رسیده خدمتش را دستگیر کردند گرجیان چون سردار خود را گرفتار کمند گزند دیدند هزیمت غنیمت شمرده روی از معرکه برتافتند جمعی از اتباع سمایون که بر گرد او بودند بعضی کشته گشته بعضی گرفتار شدند و امراء عظام مظفر و منصور از غزای گرجستان عود نموده سمایون را با سایر گرفتاران به پایۀ سریر خلافت آشیان فرستادند و در دار السلطنۀ قزوین بنظر خسرو کامکار نصرت قرین درآمد چندگاه او را در دولتخانۀ همایون نگاه میداشتند که شاید شرف اسلام دریابد و او دست از کیش نصارا بازنمیداشت بالاخره به قلعۀ الموت فرستادند و تا حین حیات شاه جنت مکان در آن قلعه بود در زمان اسماعیل میرزا بیرون آوردند و در زمان نواب سکندر شأن رضوان مقام سعادت اسلام دریافته بر حسب انما المؤمنون اخوة از جانب آن حضرت بلقب ارجمند برادری سرافرازی و به حکومت ملک موروث سربلند گشته مقضی المرام روانۀ گرجستان شد و الحق پاس حقوق تربیت نواب سکندر شأن داشته دولتخواهیها ازو بظهور آمد شرح آن احوال در محل خود رقمزدۀ کلک بیان خواهد شد.
ذکر فتح و تسخیر ولایت قندهار و زمین داور و گرمسیرات کنار هیرمند و برخی از احوال سابقۀ آن ولایت
از ولایات مفتوحۀ زمان شاه جنت مکان مملکت قندهار و توابع است شرح واقعه آنکه ولایت مذکور در زمان خاقان منصور سلطان حسین میرزای بایقرا بحکم او و پسرش سلطان بدیع الزمان در تصرف امیر ذو النون ارغون و شجاع بیک ولد او بود بعد از واقعۀ میرزا و استیصال احوال آن سلسله که مملکت خراسان بتصرف شاهی بیک خان اوزبک درآمد شجاع بیک به ملازمت او رسیده نوازش یافت و در همان سال پادشاه مرحوم مغفور محمد بابر میرزا ابن عمر شیخ بن سلطان ابو سعید میرزا ابن سلطان محمد بن میرزا میران شاه بن امیر کبیر صاحبقران امیر تیمور گورکان از کابل لشکر بقندهار کشید و شجاع بیک و اولاد امیر ذو النون با طایفۀ ارغون به محاربۀ آن حضرت شتافته مغلوب گردیدند و جنود بابری ظفر یافته ولایت قندهار و زمین داور با خزاین و دفاین امیر ذو النون بدست آن حضرت در آمد و ایالت آن ولایت را به برادر عالیگهر خود ناصر میرزا تفویض فرموده بکابل بازگشت و چون شیبک خان اوزبک از واقعۀ قندهار خبردار گردید با جنود بیشمار متوجه آن ولایت شد اولاد امیر ذو النون باستقبال او شتافته چرخچی لشکر اوزبک شده بر سر قندهار آمدند ناصر میرزا روزی چند حصاری شده عاقبت مملکت گذاشته نزد برادر بکابل