آوردند و در آن حدود دست به غارت و بیداد گشوده باعث تفرقه خلق الله بودند حسینخان حاکم لرستان و قاسم سلطان ایمانلوی افشار که در سرحد قلمرو مذکور بود از ورود سپاه مخالف آگاه گشته به یکدیگر ملحق شده به مدافعه و مقابله شتافتند در حدود ماهی دشت تلاقی عسکرین روی داده فیما بین محاربه عظیم و نبرد قوی وقوع یافت و مخالفان به نیروی اقبال همایون و قوت دولت روز افزون انهزام یافته افواج قاهره مظفر و منصور گشته قایشپاشا در معرکه بقتل رسیده عمر بیک حاکم سهران زنده گرفتار گشت جمعی کثیر از جنود رومیه و تاتار و اکراد بقتل آمده از جنود ظفر ورود کسی که اسم و رسمی داشته باشد ضایع نشد و آسیبی چنان بعساکر نصرتنشان نرسیده و حقیقت این فتح که مقدمه فتوحات غیبی بود بمسامع جلال رسید امراء مذکور به تفقدات شاهانه سرافراز شدند عمر بیک را به علیقلی خان شاملو سپردند که در ری نگاه دارند.
مصراع «دیگر خبری از او نیامد» دیگری از سوانح قضیه سلطان احمد خان است که در خلال این حال بظهور پیوست و از ثقات مترددین چنین استماع افتاد که بعد از فرستادن خلیل پاشا سلطان احمد خان پادشاه روم را در فصل پائیز این سال بیماری عارض گشته چون مرض مهلک بود معالجه و مداوای اطباء مفید نیفتاد و در همان چند روز به ناکام عالم جوانی و لذات زندگانی را وداع کرده در محمیه استنبول رخت بسر - منزل آخرت کشید و از مآثر نقص عهد و پیمان که من جانب الله ممنوع و بین الخلائق مذموم است از عمرو دولت تمتعی نیافت و در عمارتی که خود در استنبول ساخته بود مدفون گشت دو پسر کودک داشت
فوت سلطان احمد خان پادشاه روم
بزرگتر سلطان عثمان که دوازدهساله بود کوچکتر سلطان مراد که پنجساله بود ریش سفیدان سلسله آل عثمان خصوصا قزلر آقاسی که به غایت معتبر و صاحب اختیار سرای پادشاهی است بجهت حداثت سن و خردسالی پسران زمام سلطنت و پادشاهی را در قبضه اقتدار سلطان مصطفی برادر او که بخبط دماغ و شورش مزاج منصوب میداشتند و بدین سبب از دست برادر خلاصی یافته سالم مانده بود و عورات در حرم نگاه میداشتند نهادند و آوازۀ جلوس او را در اطراف و اکناف شایع ساختند از مترددین دیار روم مسموع میگشت که سلطان مصطفی لشکر بدیار عجم فرستادن و محاربه با مسلمانان قائل کلمتین نمودن را بسیار کاره بود و در ایام برادر از وفور آگاهی یا شورش دماغ و سودای طبیعت ملاحظه ننموده از این مقوله حکایات بر زبان او میگذشت درین وقت که بر سریر سلطنت قرار گرفت به اراده خود یا به مصلحت قزلر آقاسی و ارکان دولت با گروه قزلباش بصلح مایل و راغب گشته قاسم بیک سپهسالار مازندران را که دو سال قبل از این به نوعی که مرقوم گشته همراه انجیلو چاوش ایلچی روم و اسارای رومیه از گرجستان با مکتوب صداقت اسلوب دوستانه و تحف و هدایا برسم رسالت فرستاده شده بود و سلطان احمد خان از عناد و استکبار از از مصالحه پشیمان گشته درباره او تغافل ورزیده راه ملاقات نداده بود و در هفت قلعه استنبول محبوس نگاه میداشتند طلب داشته بقاعده و آئین مقرر دید و قاسم بیک شرف ملاقات و دستبوس دریافته تحف و هدایا گذرانیده رخصت انصراف یافت شرح آمدن او و سوانح حالات که بظهور پیوست در سال آینده مرقوم قلم وقایعنگار میگردد.
دیگری از سوانح تمکن و استقرار خان احمد خان ولد هلو خان اردلانست بر حکومت ملک موروث شرح واقعه آنکه حضرت اعلی شاهی ظل اللهی چنانچه در سال گذشته بتحریر پیوست خان احمد خان را که از عهد صبی در ظل تربیت و رأفت شاهانه نشو و نما یافته بود نزد پدرش فرستادند که چون او را کبر سن و شیخوخیت دریافته من بعد نزد پدر بوده اگر اراده ازلی به حکومت او تعلق گرفته باشد بیقضای ربانی بعد از ارتحال پدر پسر جانشین باشد و هلو خان از آنجا که مقتضی طبع یک بشریت است که تا رمقی از حیات باقی است به اختیار از تعلقات دنیوی بتخصیص مملکت و حکمرانی و جاه و بزرگی قطع تعلق نمینمایند بتوهم و تصور آنکه مبادا پسر او را بیاختیار سازد ازو خایف گشته پیش خود راه نداده بالاخره به صوابدید بعضی مصلحان او را در شهر زور و قلعه زلم جای داده جمعی از طوایف اردلان بر سر او جمع شدند و با فساد مفسدین میانه پدر و پسر طرح بد نشسته فیما بین وحشت پدید آمد و منجر بنزاع و لشکرکشی گشته میانه هر دو گروه جنک و جدال بوقوع میپیوست و او را از پدر خائف بود و مدتی از پدر دور میگشت درین سال در حینی که هلوخان از حسناباد حکومتگاه خود بیرون رفته بجهت استحکام یکی از قلاع در محل دیگر بود خان احمد خان با چند نفر از هواخواهان پوشیده و پنهان بدر رفته به لطایفالحیل خود را به اندرون حصار افکنده