پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۶۸۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بودند یحیی بیک به دولتخواهی رومیه بر اوضاع پدر انکار نموده به حمایت پاشایان پدر را بی‌اختیار کرده ایل و عشیرت و الکاء موروثی را متصرف شده در مخالفت گروه قزلباش اصرار می‌نمود و از او نسبت به پدر بی‌اندامی بسیار صدور یافته بود عاقبت به نتیجه بدباطنی و عقوق والد ظهور یافته چرخ مشعبد چنین شعبدۀ باخت


«چه خوش بود که برآید بیک کرشمه دو کار» الحاصل چون خبر این واقعه به قرچغای خان و امراء رسید در رفتن مسارعت نموده بجانب وان شتافتند و آن حدود را نیز بدستور ارز روم نهب و یغما نموده از حیز زراعت و آبادانی انداخته مقضی المرام مراجعت نمودند و در حینی که موکب همایون اعلی از دار الارشاد اردبیل عود نموده دار السلطنه تبریز از غبار موکب معلی عطربیز بود بشرف پای‌بوس مشرف شدند.

ذکر آمدن خلیل پاشای سردار بدیار بکر و لشکر فرستادن بحدود قلمرو علی‌شکر و انتقال سلطان احمد خان پادشاه روم از دار الملک حیات بعالم دیگر و جلوس برادرش سلطان مصطفی و حالات سانحه باقتضاء قضا و فرمانده قدر

چون به نوعی که مرقوم گشت سلطان روم خلیل پاشا را وزیر اعظم و سردار کرده با جنود موفور و عساکر غیر محصور روانه سرحد قزلباش گردانید که در این سال در سرحد قشلاق کرده در بهار آینده به الکاء قزلباش لشکر کشد و سردار مذکور بنا بر خرابی و ویرانی که در ارز روم واقع شده بود ولایت دیار بکر را بجهت قشلاق اختیار نموده در آنجا رحل اقامت انداخت و جانی بیک گرای پادشاه طبقۀ تاتار ولد مبارک گرای را که با جنود تاتار به معاونت رومیه آمده بود در محل مناسب قشلاق داده جنود رومی و تاتار را باطراف و جوانب که معمور و آبادان بود فرستاد در آن سال از طایفه تاتار خرابی بسیار در الکاء رومیه واقع شد. بعد از وقوع این حالات رأی جهان‌آرا نیز بدان متعلق گشت که قرچغای خان را که رتبه سرداری و سپهسالاری یافته در برابر خلیل پاشا سردار روم در سرحد آذربایجان گذارند لهذا مشار الیه را با فوجی از افواج قاهره در دار السلطنه تبریز تعیین فرموده گروهی از عساکر نصرت‌نشان را که بتقصیر گرجستان متهم بودند در تبریز نزد او گذاشتند.

از سوانح تعیین مواجب و مرسومات همه‌ساله ملازمان درگاه است

همیشه مکنون خاطر انور بود که عساکر منصوره ملازمان رکاب اشرف حتی - شاگردپیشگان عمله بیوتات مواجب همه‌ساله از محل معین داشته باشند که هرساله از آن محل بازیافت نموده سرگرم خدمت باشند و از تردد دفتر و دیوان و طلب تنخواه مواجب و مرسومات فارغ گردید درین اوقات متوجه انجام این امر گشته کل طلب عساکر را مجملا از انقد محال مرحمت فرموده بعهدۀ عالی‌جناب اعتماد الدولة میرزا ابو طالب وزیر دیوان اعلی که عنوان این صحیفه اقبال بذکر محامد آن دستور ملک خصال معنون است کردند که با ارباب قلم دفتر خانۀ همایون درین زمستان در تبریز توقف نموده رسد هر گروه و هرکس را از محلی که مناسب آن‌کس باشد قرب و بعد مساکن و رضای صاحب مواجب را منظور داشته اسم باسم تشخیص دهند و برات هریک را فردا فردا بقید همه‌ساله بدست او دهند و عالی‌جناب اعتماد الدولة و مستوفیان عظام حسب الامر الاعلی در تبریز توقف فرموده تا آخر سال که چهار ماه بود خدمت مذکور را به نوعی که مأمور بودند بتقدیم رسانیدند راقم حروف نیز با چند نفر از محرران دار لانشاء همایون بجهت تحریر احکام در خدمت مخادیم عظام مانده چهار ماه شبانروز بدان شغل عظیم پرداختیم.

القصه حضرت اعلی بعد از انجام مهمات ضروری سرحد به سعادت و اقبال متوجه قشلاق مازندران بهشت‌نشان شدند که در بهار خجسته آثار آنچه در مشیت الهی و اراده و تقدیر ملک قدیر بوده باشد از مکمن غیب بعالم ظهور آید.

دیگری از سوانح اقبال آنکه خلیل پاشا را باتفاق عمر بیک میر سنجق عشیرت سهران و گروهی از سپاه غارتگر تاتار بقصد تاخت و غارت قلمرو علی‌شکر بجانب کرکویه و شهر زور فرستاد و آن گروه از کرکویه گذشته روی توجه بصوب قلمرو علی‌شکر