پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۶۷۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

ذکر کشته شدن محمد پاشا مشهور به تکلو پاشا و یحیی بیک ولد زکریا خان بتیغ یکدیگر به اراده و تقدیر ملک دادگر

کیفیت این واقعۀ غریبه که از ثقات مسموع گشته چنان است که تکلو پاشا به نوعی که بتحریر پیوست در میانۀ رومیه بتهور و مردانگی و دلیری و دلاوری اشتهار یافته و در ازاء خدمت و جان‌سپاریها که در اغواء خانوادۀ عثمانی ازو صادر گشته بود به مرتبۀ بلند ایالت و پاشائی ترقی کرده درین هنگام بیگلربیگی ولایت وان بود و چون حقیقت رفتن قرچقای خان سپهسالار با معظم سپاه قزلباش بطرف ارز روم نزد او بتحقیق پیوست از وفور بلندپروازی بخیال مجال دستبرد امراء اکراد و میران قبایل و عشایر و اتباع خود را جمع آورده با ده دوازده هزار کس از وان بیرون آمد که در نواحی تبریز آشوب انداخته بنهب و غارت آن حدود پردازد و چون به قرادرۀ خوی حوالی چالدران رسید مشخص گردید که لشکر فیروزی اثر قزلباش از ارز روم مظفر و منصور عود نموده عزیمت جانب وان دارند ارادۀ خاطرش آن بود که بقیۀ سپاه آن حدود و میران سنجق و سر خیلان عشایر را که تا غایت جمع نشده باشند جمع آورده بحرب و قتال و مدافعه جنود قزلباش پردازد امراء اکراد که در آنجا بودند صلاح در محاربه ندیده با یکدیگر قرار دادند که هریک بجا و مقام خود رفته بحفظ حال ایل و عشیرت و استحکام امکنه و قلاع خود پردازند زیرا که چون لشکر قزلباش بدان دیار رسد آتش بلا بالا گرفته ولوله و آشوب در میانه قبایل و عشایر افتاده تفرقه و پراکندگی روی خواهد داد اولی آنست که پاشا نیز بجانب خطۀ وان بازگشته نگه داشتی شهر و قلعه نماید که اکثر عساکر بجهت صیانت عیال و حفظ ناموس و مال از سر او پراکنده گشته استعداد محاربه نخواهد داشت ضیاء الدین خان ولد شرف خان حاکم تبلیس بدین عزیمت عنان از مرافقت پاشا کشیده بی‌اجازه - و رخصت بجانب تبلیس رفت یحیی بیک ولد زکریا خان نیز که میر عشیرت حکاری و سردار آن طایفه بود ارادۀ رفتن کرد چون این مقدمه مسموع پاشا گردید مانع رفتن گشته چاوشی بطلب او فرستاد و او بتمهید معذرت پرداخته در رفتن تساهل می‌نمود چاوش بی‌اندامی کرده به دشنام رسانید و به شمشیر تهدید کرد جاهلی از ملازمان یحیی بیک تاب بی‌اندامی چاوش نیاورده شمشیری بجانب او انداخت چون دست فتنه دراز و تیغ حادثه تیز بود زخم کارگر آمده چاوش بقتل رسید تکلو پاشا از واقعه خبر یافته شعله غضبش زبانه کشید و جمعی را فرستاد که جبرا قهرا او را بیاورند فرستادگان وقتی رسیدند که اردوی لشکر حکاری کوچ کرده خود نیز با خواص و اعیان روانه بود از فتنه اندیشیده مخالفت صریح نتوانست کرد در مرافقت آن جماعت باردوی پاشا آمد در حین ملاقات پاشا با او خشونت آغاز نهاده دست بقائمه شمشیر برده بجانب او دوید یک‌دو نفر از ملازمان معتمد یحیی بیک که رفیق او بودند بتصور آنکه پاشا قصد کشتن او کرده بی‌تأمل دلیری کرده پیش دویده زخمی بر پاشا زدند خدمتکاران پاشا نیز شمشیر کشیده زخمی بیحیی بیک زدند از تقدیر الهی و اقبال شاهی هر دو بآن زخمها از هم گذشته راه عدم پیمودند و از طرفین چند کس دیگر کشته گشته چون سردار هر دو گروه از میان رفته بود و آوازۀ ورود لشکر قزلباش لحظه فلحظه می‌رسید ولوله و آشوب در میان سپاه افتاده هیچ طرف پروای نزاع و انتقام از یکدیگر نکرده هرکس بحفظ حال خود پرداخت رومیه بجانب وان بازگشته طبقات اکراد هریک بمکان خود رفتند و به نیروی اقبال آن جمعیت روی بپراکندگی آورده دو دشمن قوی بدین آسانی دفع شد این یحیی بیک پسر زکریا خان است که پدر بر پدر میر عشیرت حکاری و متصرف الکاء موروثی بود دعوی اولاد عباس بن علی علیه السلام نموده خود را باعتقاد فرق شیعه سید می‌شمارند و چون مخالفین شیعه جز بنی فاطمه را سید نمی‌شمارند رومیه ایشان را در دعوی سیادت مسلم ندانسته در احکامی که باسم او و پدرانش صدور یافته لفظ سیادت مرقوم نساخته‌اند چون زکریا بیک پدر یحیی بیک اظهار عقیدت و اخلاص بنواب کامیاب شاهی ظل اللهی نموده همیشه عرایض اخلاص فرستاده خود را از زمره یک‌جهتان درگاه می‌شمرد و حضرت اعلی را بجهت نسبت سیادت و عباسی‌گری شفقت خاص با او بود و بلقب ارجمند خانی سرافراز فرموده