گردانیده و مقرر گشته که درین سال در محال اناطولی قشلاق اختیار نموده در اول بهار سال آینده باتفاق جانی بیک گرای خان پادشاه تاتار لشکر بدیار عجم کشد و خلیل پاشا با گروهی از قاپوقولی که عبارت از عسکر درگاه عالی است از محمیه استنبول بیرون آمده متوجه محل قشلاق است بعد از تحقیق این اخبار از تدبیر صایبه که اولین مصالح ملکداری است چنانچه سخنوران پیشین گفتهاند
بیت به شمشیری یکی تا ده توان کشت برائی لشکری را بشکند پشت رای ملکآرا اقتضای آن کرد که حدود ارز روم و وان را که محل عبور عسکر رومست از صامت و ناطق پرداخته نوعی نماید که در سال آینده از نایابی ذخیره و عسرت و تنگی عبور لشکر روم از آن دیار دشوار گردد، لهذا قرچقای خان را که بیمن تربیت شاهانه و ظهور عقل و کاردانی شایسته سرداری بود بلقب ارجمند سپهسالاری امتیاز بخشیده سردار لشکر ظفر قرین گردانیدند و چند روز در قرخبلاغ کوکجه بسان عساکر ظفرنشان پرداخته او را با فوجی از جنود منصور بدان خدمت مأمور گردانیده روانه نمودند و موکب همایون فال از ییلاق مذکور شکارکنان به کنار آب ارس آمده از آنجا عبور فرموده از راه کرکر متوجه اهر شدند و بعد از زیارت مرقد منور حضرت سلطان السالکین شیخ شهاب الدین اهری قدس سره آغرق را در قصبه اهر گذاشته جریده و سبای بقصد زیارت حضرت سلطان الاولیاء و برهان الاصفیاء صفی الملة و الدین مراقد متبرکه مشایخ عظام صفویه نور الله مرقدهم به دار الارشاد اردبیل توجه فرمودند و قرچقای خان با عساکر نصرتنشان به خدمتی که مأمور بودند کما ینبغی اقدام نموده اول بجانب ارز روم رفته تا پای قلعه عنان بازنکشیدند حسن پاشا که از وزراء و پاشایان معتبر رومیه و بیگلربیگی زار روم بود از صدمت سپاه منصور در شهر و قلعه خزیده قدرت مقابله و مدافعه نیافت و گروهی از شجعان رومیه که اظهار تجلد نموده بیرون آمده بودند تاب صدمت مقدمة الجیش دلیران سپاه قزلباش نیاورده بعد از محاربه و ستیز و آویز منهزم گشته بشهر درآمدند و غازیان جلادت شعار تا پای حصار رانده جمعی از رومیه قتیل و برخی اسیر و دستگیر شدند و قرچقای خان چند روز خیام اقامت در آن ولایت نصب نموده فوج فوج افواج قاهره را باطراف و جوانب بتاخت فرستاد و جنود قزلباش تمامت آن ولایت را بنهب و غارت از حیز انتفاع و زراعت انداخته دقیقۀ از دقایق ویرانی فروگذاشت ننمودند و از آنجا مقضی المرام روی توجه بجانب ولایت وان آوردند و چون محمد - پاشای تکلو که بیگلربیگی وان و بین الجمهور به تکلو پاشا مشهور بود و به کثرت لشکر و افزونی جاه و حشمت و دلیری و شجاعت از سایر پاشایان امتیازی داشت و در سال گذشته در سلماس با پیر بوداق خان و امراء محاربه نموده غالب آمده بود از بادۀ نخوت و غرور سرمست گشته دعویهای بلند میکرد بعضی از ارباب رأی و تدبیر حزم و دوراندیشی منظور داشته صلاح نمیدیدند که بر سروان روند زیرا که جنود قزلباش سفر ارز روم کشیدهاند و اسبهای ایشان از بسیاری تردد و تک و دو از کار بازمانده و تکلو پاشا و سنجقبیگیان وان با اسبان آسوده و لشکر بسیار جمعیت نموده منتهز فرصت و مستعد کارزارند مبادا چشم زخمی به سپاه ظفر پناه رسد بعد از مشاورت و کنگاش از امراء عظام و ریش سفیدان لشکر هرکس را را در خور عقل و دریافت آنچه بخاطر میرسید آن مینمودند آخر الامر قرار یافت که چون پاشای مذکور و میران عشایر اکراد که در وان جمعیت نمودهاند از تقریر واردین مکرر استماع شده که زیاده از پانزده هزار نیستند بلکه کمترند در این صورت پهلو از محاربه آن گروه خالی کردن و این مسامحه نمودن لایق دولت قاهره و نام و ناموس قزلباش نیست از عساکر منصوره هرکس اسب زبون داشته باشد بجانب تبریز رخصت دهیم و فوجی از دلیران عرصۀ هیجا از سوار و پیاده و تفنگچی انتخاب نموده با وثائق الطاف الهی و جنود اقبال شاهی روی توجه بصوب دشمن آوریم و امیدواریم که ظفر و نصرت قرین حال منسوبان دولت روز افزون بفتح و فیروزی اختصاص یابیم اکثر اعیان سپاه این رأی پسندیده داشته ندای کوچ بجانب وان دردادند و چون یکدو مرحله قطع شد قضیه بس عجیب و لطیفه بس غریب از پرده غیب رخ نمود و از لطایف غیبی تکلو پاشا بمدلول این مصراع که:
نی دست تو دارد خبر نه تیغ تو آلودگی مکافات غرور و پندار و دعویهای بلند بیادبانه یافته بدست اکراد حکاری بقتل آمد.