پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۶۶۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و بعضی هنوز در خواب بودند به کنار اردوی ایشان رسیدند اوزبکیه از شیهۀ اسبان و قعقع سلاح و صهیل ستوران خبردار شدند بیرام بیک از قلت سپاه قزلباش و کثرت اعدا اندیشید که چون صبح طلوع نموده جهان روشن گردد اوزبکیه سوار گشته بر کمیت لشکر قزلباش اطلاع یابند یکتن را مجال خلاص نخواهد بود و توکل بکرم حضرت فالق الاصباح کرده در اوان طلیعه صبح بر سر آن گروه ریختند هفتصد هشتصد نفری از اوزبکیه سراسیمه بطرف اسبان دویده سوار شده بودند که قزلباش ملاقی گشته جنگ درپیوستند و در حمله اول بسیاری از آن طبقه را بطعن سنان جان‌ستان و ضرب بلارک آتش فشان بر خاک هلاک انداختند.

در اثنای جنگ و جدال و گرمی حرب و قتال خسرو سلطان با آن دویست نفر جوانان دلیر - رزم‌آزما به معرکه رسیده از یک طرف کره‌نای نواخته چون بلای آسمانی به سروقت ایشان رسیده اوزبکیه آوازه کرنای را برسیدن حسینخان حمل نموده محال استقامت نیافتند و فرار بر قرار اخیار نموده روی بوادی عزیمت آوردند تیغ یمانی غازیان از نیام درآمده با غنائم موفور معاودت نمودند و از قراتغمه مدتی نام و نشان پدید نبود و اغلب را گمان آن بود که در آن معرکه بقتل رسیده باشد بعد از مدتی معلوم شد که زنده رفته بود و از این فتح مبین که غازیان شاملو را روی داد اوزبکیه پای در دامن خمول پیچیده مدتها آرزوی آمدن خراسان از دل ایشان زایل گردید.

دیگری از سوانح خراسان کشته شدن قزاقخان ولد حسینخان بیگلربیگی خراسان است که حاکم ماروچاق بود کیفیت این سرگذشت آنکه جمعی از طایفه ارلات چغتای همراه چلمه - سلطان بدین دودمان ولایت آشیان آمده در الکاء راوه و محولات می‌بودند چلمه سلطان چند نفر از عظماء آن طایفه را به مظنۀ خلاف و نفاق بقتل آورد و اتباع آن جماعت از این واقعه خایف و هراسان گشته روی بوادی فرار آوردند جمعی دیگر از طبقۀ ارلات سابقا در ماروچاق می‌بودند حسینخان بیگلربیگی خراسان چلمه سلطان را از قبل ریش سفیدان ارلات ملامت نموده بنا بر تألیف قلوب قبیله مذکور ایشان را استمالت داده از رفتن مانع آمد و ایشان اظهار عناد چلمه سلطان نسبت به خود می‌کردند حسینخان قرار داد که آن جماعت به ماروچاق رفته من بعد بدستور سایر مردم قبیله در ملازمت قزاق - خان پسر او بوده باشند.

اما آن جماعت در ماروچاق توقف ننموده به میان اوزبکیه رفتند از فرار ایشان جماعت سابق نیز متزلزل و هراسان گشته بودند یکی از پسران آن قوم که پیشخدمت قزاقخان و محل اعتماد او بوده شبی که او از افراط باده بی‌شعور گشته بود و در خواب رفته آن پسر به اراده خود یا بتعلیم پدر

کشته شدن قزاقخان ولد حسینخان

و اقوام العلم عند اللّه بابکدۀ الماس‌گون بسر وقتش رسیده چند زخم مهلک برو زد و تمامی آن قوم از بیم آن واقعه یا از غدر و نفاق عزم فرار جزم نموده همان شب دروازه را گشوده راه میمنه پیش گرفتند اهل قلعه از این واقعۀ عبرت‌بخش حیرت زده و پریشان خاطر گشته از غلغله و آشوبی که دست داده همگی به خود درمانده در آن شب دیجور کسی تعاقب ایشان ننمود فی‌الفور کسی بهرات فرستاده حسینخان را آگاه کردند و او از واقعۀ فرزند دلبند اندوهناک گشته چون قلق و اضطراب سودی نداشت دست در دامن شکیبائی زده خسرو سلطان را با جمعی از مردم کاردیده بقلعه فرستاد که مبادا فتوری در سرحد واقع شود و او به سرعت برق و باد خود را بقلعه رسانیده به حراست مشغول گردید و چون حقیقت بعرض اشرف رسید حکومت ماروچاق و کوتوالی قلعه به خسرو سلطان تفویض یافت.

سانحۀ دیگر آنست که در هنگامی که دار السلطنه اصفهان از فر نزول موکب همایون رشک جنان بود میر عماد خوشنویس قزوینی بقتل آمد. وی از سادات حسنی مقیم دار الموحدین قزوین است که بسادات سیفی مشهور و معروفند. در خط نستعلیق ترقی عظیم رقم نسخ بر خطوط استادان ما تقدم کشید

کشته شدن میر عماد خوشنویس

در نزاکت قلم و قدرت کتابت ید بیضا و درجۀ اعلی داشت خطش بی‌اصلاح خوش اندام و بامزه بود.

میر عبد الغنی تفرشی این رباعی در شأن او گفته:

رباعی تا کلک تو در نوشتن اعجازنماست بر معنی اگر لفظ کند ناز رواست هر دایرۀ ترا فلک حلقه بگوش هر مد ترا مدت ایام بهاست او بین الجمهور به تسنن مشهور بود. از اهل قزوین استاد مقصود مسلکر ازغلوی تشیع یا رفع مظنۀ تسنن که عامۀ مردم آن ولایت بدان متهمند مرتکب قتل او گردید.

ذکر تصدق ماه مبارک رمضان

حضرت اعلی شاهی ظل اللهی که مصدر آثار خیر و مظهر جود و احسان و مطرح اشعۀ انور فیوضات ملک منان است بالهام آسمانی و توفیق ربانی مال و خراج دیوانی و اجاره و مستغلات یک‌ماهۀ هرساله را که رسد شهر مبارک رمضان که بمنطوق شَهْرُ رَمَضٰانَ