دامن بر سر مردانهوار هجوم و یورش نموده بتأیید حضرت پروردگار بر بالای حصار برآمدند نصاری از مشاهده آن حال سراسیمه و حیران گشته اعجاز دین مبین راه حرکت برایشان مسدود ساخت نه راه گریز یافتند و نه قدرت ستیز مردان ایشان طعمۀ شمشیر و نساء و صبیان اسیر و دستگیر شدند کلیسائی که در آن قلعه بود از صنایع پروردگار است و عقل دوراندیش قایل نمیشود که چنان صنعتگری از نوع بشر امکان وقوع داشته باشد الحاصل در میان قلعۀ مذکور خوف کوه سنگ یک لخت را ده گز ارتفاع بریده کلیسائی مشتمل بر چهار صفۀ وسیع طولانی ترتیب داده جدار بیرون و اندرون آن را صور اوثان و اصنام بطلا و لاجورد مصور گردانیدهاند و تختی در میانۀ خانۀ دویم موضوع گردانیده پیکر بتی از طلای احمر با جواهر آبدار بر آن تخت نصب نموده دو قطعه لعل قیمتی درخشان در عینین آن هیکل بیجان نشانیده بودند که جوهریان صاحب وقوف هریک را به پنجاه تومان قیمت کردند و از درون کلیسای مذکور راهی در نهایت تنگی و باریکی قریب یکصد و پنجاه ذرع بالا بر سمت خانههای کلیسا در سنگ خارا بریده دو کوشک مخفی به ملاحظه حوادث زمان و انقلاب دوران بجهت اختفا ترتیب داده درهای فولادی از خانههای بیرون کلیسا و یک در طلا در اندرون مرتب ساخته بودند شاه جنت مکان به تماشای کلیسای مذکور قدمرنجه فرمودۀ بیست نفر از کشیشان بیدین در آن معبد کفر آئین را به شمشیر آتشبار بدار البوار فرستادند ناقوس منکوس کلیسا را که از هفتاد من مس هفت جوش ریخته شده بود چون شیشۀ حیات گرجیان درهم شکسته درهای فولادی طلا را قلع نموده با دیگر اسباب و تجملات زیب و زینت و اموال بیشمار که در آن مخزن اشرار تبه روزگار جمع آمده بود به خزانه عامره نقل نمودند و آن قلعه را در یکدیگر کوفته حصارش به زمین هموار شد امراء گرجی که در سوراخهای قلعه و نهانخانه خزیده بودند مثل آنان بیک و لوای و شرمزان و غیر ذلک دفعه دفعه آمده سعادت زمینبوسی دریافتند کیخسرو ولد فرفره که از آوازۀ وصول موکب همایون از تعرض اسکندر پاشا و جنود روم ایمن گشته بود بدرگاه جهانپناه آمده پیشکش لایق کشیده منظور انظار شفقت و عاطفت خسروانه گردید، و الحوش و شرمزاناغلی که دو مدبر مخالف بودند هر دو بقتل درآمده الکای لومک و آقشهر که به ایشان تعلق داشت بکیخسرو شفقت شد و از آنجا مظفر و منصور به الکای کارتیل درآمده سپاه منصور اطراف و اکناف آن ولایت را تاخته از تبعۀ لوارصاب هرکس بدست درآمد عرضۀ تیغ جهاد گردید و از آن ولایت اموال بسیار برده و اسیر بیشمار و مواشی و اغنام بدست غازیان عظام درآمده عنان عزیمت بصوب قراباغ معطوف داشتند و قشلاق همایون در آنجا واقع شد.
لشکرکشی حضرت شاه جنت مکان مرتبۀ چهارم به گرجستان
شرح احوال این یورش خیرمآل و وقایع مرتبۀ رابع علی نهج الاجمال آنست که در شهور سنۀ احدی و ستین و تسعمائة که فیما بین حضرت شاه جنت مکان و سلطان سلیمان فرمانروای ممالک روم و مصر و شام امر مصالحه انعقاد یافته دستور و سرحد تشخیص و تعیین پذیرفت از ولایات گرجستان که از هر دو طرف در شکنجۀ قتل و غارت بودند مسق و کارتیل و کاخت به این طرف تعلق گرفته ولایت باشیآچوق و دادیان و کوریان تا حدود طرابزون و طرابلس به فرمانفرمای روم متعلق گشت لوارصاب والی کارتیل که از بیم تیغ مبارزان قزلباش بجبال رفیع پناه برده بود هرگاه فرصتی میجست پای از دایرۀ ادب بیرون نهاده بیاندامی ازو بظهور میرسید و دست تعرض بولایت تفلیس و محالی که به حیطۀ تصرف و تسخیر جنود قزلباش درآمده بود دراز میکرد و مردم آنجا نیز بجهت موافقت کیش و ملت به او بازگشت مینمودند رأی جهانآرا بدان متعلق گشت که رایت فتح آیت بدان صوب افراخته دفع آن بدکیشان ضلالتاندیش نموده کل مملکت او را ضمیمۀ ممالک اسلام گرداند به مقتضای اقتلوا المشرکین کافة هرکس از مشرکان بیایمان که ما صدق ان یاجوج و مأجوج مفسدونفیالارضاند سر بر بقۀ جزیه دهی در نیارد تیغ تیز را برو حکم ساخته بنیاد حیات اهل ضلال را از عرصۀ آن ولایت براندازند بدین نیت حق طویت رایت فتح آیت بدان صوب در حرکت آمد و چون ترابلو محل نزول سپاه اسلام گشت کفار آن دیار از بیم سیوف و سنان غازیان ظفرنشان در بیشهها و