رومیه نموده پسر خود را نزد جعفر پاشا فرستاد فرستادههای پاشا جهة اخذ بیعت اعیان قراجهداغ نزد شاهویردی خان آمدند مشار الیه اکثر اعیان صوفیه را در آن جمع طوعا و او کرها حاضر ساخته تکلیف اطاعت نمود جمعی از آن گروه موافقت نموده بیتاج بهآن جمع آمده بودند چون طریق ارادت و آداب پیر مریدی آنست که ارباب اخلاص در شدت و رخا دست از دامن مرشد کامل بازنداشته بانواع بلایا صابر باشند و رضای مرشد کامل را بر اغراض دنیویه راجح داند شاهویردی خان که بادی این امر شنیع گشت چنانچه در قضایای سالهای گذشتۀ گذشته گذشته مکافات بدطینتی یافته به جزا رسید.
در این سال حکم شد که بتحقیق و تشخیص موافقان او پردازند مقصود سلطان که از زمرۀ ارباب عقیدت و حاکم قراجهداغ بود باتفاق محمد قلی خلفای روملو که منصب خلیفةالخلفائی داشت تمیز و تحقیق این مقدمه گردند اکثر آن جماعت که در آن وقت روسیاهی کرده روی از مرشد کامل برتافته بودند سزای عمل یافته بدیار عدم شتافته بودند جمعی بدین علت از خلیفهها و صوفیان که در حیات بودند بقتل درآمده به جزای عمل رسیدند و غرض اصلی آن بود که من بعد آن طبقه از دایرۀ صوفیگری خارج بوده صوفی از ناصوفی متمیز بوده باشد.
سانحۀ دیگر آنکه در حین مراجعت سفر گرجستان در قصبۀ شمکور قراباغ مصطفی خان قزاقلر بدست دلو محمد سلطان شمسالدینلو بقتل درآمد سبب قتل او آنکه نظر سلطان پدر او با طایفه قزاقلر از این دولت رویگردان به رومیان متوسل گشته مرتبۀ پاشایی یافته بود و بعد از فتح آذربایجان محمد خان برادر مصطفی خان تا دو سه سال قلعۀ لوری را نگاه داشته کوس مخالفت قزلباش و دولتخواهی رومیان زده بدرگاه معلی نیامد و بعد از تسخیر گنجه و قلاع آن حدود و انخفاض استیلای رومیان که ضرورة بدرگاه معلی آمد تا آنکه مشمول عنایات شاهانه گشته از اعمال سابقه اغماض شد پیوسته آثار نفاق از اطوارش مشاهده میافتاد تا آنکه بدست گرجیان چنانچه سبق ذکر یافت بقتل آمده مکافات نمکحرامی یافت و بدین جهت مصطفی خان نیز محل اعتماد نبود و حزم و احتیاط مقتضی آن بود که من بعد کل طایفه قراقلر دو نوک نااعتماد در آن سرحد نباشند.
بالجمله بعد از قتل مصطفی خان امارت کل ایل مزبور به شمسی خان قزاقلر که در سال اول یورش آذربایجان که هنوز قلعۀ ایروان بدست در نیامده بود از روی اخلاص بدرگاه گردون مناص آمده محل اعتماد شده بود قرار یافت و او حسب الفرمان ایل مذکور را از سرحد قراباغ کوچانیده بجانب دارابجرد فارس که باقطاع و تیول او مرحمت شده بود برد.
آمدن میر محمد امین از هند به ایران و رفتن او ثانیا از ایران بهند فرارا
دیگری از سوانح آنکه در حین معاودت سفر گرجستان در کنار رود ارس میر محمد امین مشهور بمیر جمله که از هند دکن آمده بود بشرف رکاببوسی اشرف سرافراز گردیده اعزاز و احترام یافت وی از سادات عظام شهرستان اصفاهان و عم میرزا رضی صدراست چند سال قبل از این بجانب دکن رفته بر حسب تقدیر ملازمت قطب شاه والی کلکنده اختیار نموده بود و بنا بر ظهور کاردانی به مرتبۀ وزارت که بعرف آنجا میر جمله مینامند رسیده صاحب ثروت و مکنت شده بود و چون محمد قلی قطب شاه بجوار رحمت الله پیوسته سلطان محمد برادرزاده و دامادش جانشین سریر قطب شاهی گردید همانا میر مذکور از وفور رشد و بلندپروازی استقلال سابق نیافته میانۀ او و پادشاه طرح بد نشسته و آنچه از جناب میر استماع افتاد این بود که میگفت حب وطن و آرزوی آمدن ایران و خوشیهای اصفهان و ادراک پایبوس شاهنشاه زمان در دل رسوخ تمام داشت ما یعرف خود بالطوع و الرغبة پیشکش کرده رخصت آمدن یافتم و چون به بیجاپور رسیدم ابراهیم عادل شاه داده بیرون آمدم «العلم عند اللّه و العهدة علیه» الحاصل پیشکش لایق از جواهر و اسباب گذرانیده چند گاه در اردو بود از بسیاری رشد و بلندپروازی سخنان گزاف ازو سر میزد که مستحسن طباع سلیمه نبود و جز وزارت دیوان اعلی و وکالت نفس همایون به هیچ منصبی از مناصب دیوان راضی نمیشد.
بالجمله مطالب او در آن اوقات بحصول نه پیوست و در مازندران رخصت یافته باصفهان آمد با آنکه در وطن اصلی منازل خوب و املاک مرغوب و اسباب معیشت بزرگانه آماده داشت مرغ طبیعتش در هوای منصب عالی و حب جاه و حشمت پرواز میکرد دیگرباره جلاء وطن اختیار نموده فرزندان و متعلقان را در صفاهان انداخته از راه بیابان بعقد ادراک ملازمت حضرت پادشاه والاجاه شاه سلیم فرمانفرمای ممالک هندوستان روانۀ آن دیار گردید و حضرت اعلی اغماض پادشاهانه فرموده اصلا از فرار او اظهار نقاری نفرمودند و فرزندانش در سایۀ معدلت شاهانه آسوده حال روزگار میگذرانند.
از سوانح غریبۀ این سال که در قصبۀ رشت گیلان بظهور آمد قضیۀ گشته شدن محمد باقر میرزای مشهور بصفی میرزا است که از تقدیرات الهی وقوع یافت.
شرح واقعه آنکه مدتی بود که جمعی هرزهدرایان خوشامدگو و خوشامدگویان تقرب جو