برید سریعالسیری فرستاده طلب فرمایند همان لحظه عزم توجه جزم نموده همعنان صبا و شمال خود را بموکب اقبال رسانند بنا بر آن در زمستان گذشته که رایات جلال متوجه آن صوب بود حسب المعهود حکم معلی بطلب ایشان اصدار یافت امیر قلی نام جلوداری را که مبشر آن بشارت بود مدتی نگاهداشته بلیت و لعل میگذرانیدند و هر کدام آمدن خود را بآمدن دیگری موقوف داشتند چندان تعلل کردند که هوای مازندران روی به گرمی آورده فصل بهار و موسم شکار آنجا گذشت و حضرت اعلی از آن ولایت بیرون آمدند و جلودار مذکور را بینیل مطلوب بازگردانیده سعادت ادراک ملازمت نیافتند و همانا با فساد چند نفر از گرجیان خصوصا شرران نامی به خودسر با یکدیگر وصلت نموده عهد و پیمان به میان آوردهاند که من بعد بر خلاف پدران با هم متفق بوده تا ممکن باشد از جا و مقام خود حرکت نکنند و گریبان بدست قزلباش ندهند و فی الحقیقة آن جماعت در تخریب دولت ایشان کوشیده اسباب بیدولتی سرانجام داده بودند.
بالجمله این معنی به غایت بر مزاج اقدس گران آمده آئینۀ خاطر انور به نوعی غبارآلود گردید که مطلقا بصیقل کلمات روی اندود اخلاص نما و معاذیر انجلاپذیر نبود رأی صواب نما بدان قرار گرفت که چون سلاطینزادههای مذکور راکب جهل و غرورند و هنوز سیلی روزگار نخوردهاند و مؤدب حادثه در مکتب عقل گوش هوش نصیحتنیوش ایشان را به سرپنجۀ تأدیب برنتافته به تجربۀ روزگار مهذب نگشتهاند بعزم تأدیب و گوشمال ایشان متوجه قراباغ گشت که اگر ولاة گرجستان بقدم اعتذار پیش آمده استقبال موکب همایون نمایند و غبار آئینه ضمیر اشرف را بصیقل رکاببوسی و خدمات مرغوبه جلا داده بشیوۀ ارباب اخلاص عمل نمایند با ایشان به مقتضای مروت و کرم جبلی عمل شود و اگر بمدلول الخائن خائف قرین دهشت و وحشت بوده به سعادت خدمت مشرف نشوند ایشان را از خواب غفلت بیدار ساخته گوشمال به سزا دهند.
چند روزی که هوای دار الملک صفاهان گرمی داشت در ییلاقات فریدن و پرجیش گذرانیده چون هوا روی باعتدال آورده بمقر دولت و مستقر خلافت بازگشته از آنجا بتاریخ روز پنجشنبه دوم ماه مبارک رمضان از دار السلطنۀ صفاهان به نیت غزا و جهاد گرجستان در حرکت آمدند و انجیلو جاوش ایلچی روم را که در درگاه معلی بود چون هنوز سنور و سرحد تشخیص نیافته معتمدان جانبین که بدان امر مأمور بودند بازنگشته بودند مقرر فرمودند که بقراباغ در اصفهان آسایش نماید که چون آن امر فیصل یابد و سنورنامجات معتبره درست شود او را بر وجه لایق روانه گردانند و به آهستگی طی مسافت نموده در هر مرحله فوجی از افواج قاهره بموکب مسعود ملحق میشدند و به سعادت و اقبال بدار الارشاد اردبیل رسیده چند روز در آنجا بطواف مرقد منور حضرت سلطان الاولیاء و قطب الاصفیاء و مشایخ عظام عرش مقام صفویه قدس الله اسرارهم قیام نمودند.
چون مصالحه رومیان بدستور زمان شاه جنت مکان و سلطان سلیمان تمهید یافته در آن زمان از گرجستانات سبعۀ مسق و کارتیل و کاخت که از همه طرف بممالک قزلباشیه به این طرف و ما بقی که باشیآچوق و دادیان و کوریال و آن طرف بود بروم تعلق گرفته بود بنا بر ثبات عهد و ایفاء پیمان که مبادا ارباب غرض و مفسدان سرحد عزیمت سفر گرجستان را بعنوان دیگر منافی صلح باشد مذکور سازند و در تهییج فتنه کوشیده برهمزن هنگامۀ عافیت مسلمانان گردند از ملازمان رکاب اقدس سلطان محمد بیک طالش را از اردبیل برسم رسالت نزد نصوح پاشا بروم فرستادند و حقیقت سفر گرجستان را که بنا بر تأدیب تابعان اینطرف اتفاق افتاده به او اعلام دادند و از دار الارشاد اردبیل روانه گشته شکارکنان و نخجیرافکنان بقراباغ رسیدند.
چون دیدۀ بصیرت ایشان خصوصا طهمورث بیدولت را پردۀ غفلت و وحشت پوشیده بود از طریق مستقیم منحرف گشته راه صواب گم کرد و چون دل اخلاص گزین نداشتند به حصانت بیشه و جنگل مغرور گشته به سعادت بساطبوسی فایز نگشتند حضرت اعلی شاهی ظل اللهی پیر بوداق خان حاکم تبریز را با بعضی امراء به قلاووزی و باشیلامیشی دلو محمد شمسالدینلو که از امراء قراباغ بود و بنا بر - قرب جوار از شوارع و مضایق گرجستان و نیک و بد آن سرزمین آگاه بود از جانب تفلیس که طرف شرقی الکای کاخت است و یوسف خان بیگلربیگی شیراوان را با امراء آنجا که طرف غربی است امر فرمودند که به الکاء مذکور درآمده طهمورث را شکاریوار در میدان گیرند و موکب معلی با عساکر ظفرانتما در قومین اولمی از آب کر عبور فرموده بولایت گرجستان درآمده در کنار رودخانه قبری نزول اجلال فرمودند.
طهمورث چون از ورود موکب مسعود خبر یافت اندکی از بیهوشی بهوش آمده سراسیمه گردید و جنود نامحمود خود را از پیاده و سوار