چون همواره اقدام بلوازم جهاد مکنون خاطر حقپرست پادشاه دیندار شریعتپرور بود بجهت مشاغل عظیمه ممالک دشمنان قوی دست شرقی و غربی در حیز تأخیر و تعویض میماند معذلک در هنگام فرصت متوجه غزای نصارای گرجستان و تسخیر قلاع و بقاع آنجا گشته در آغاز فرمانروائی و و ایام سعادت فرجام جهانآرائی چهار مرتبه لشکر بدان دیار کشیده چند مرتبه دیگر لشکرها فرستادهاند و از گرجستان سبعة که کفرۀ آن بضرب تیغ مجاهدان دین مبین گردن بطوق فرمانبرداری درآورده حکام آن تابع و نصب کردۀ آن حضرت گشتهاند و جزیه و خراج بر ذمه گرفته خطبه و سکه بنام نامی و القاب سامی آن حضرت مزین ساختهاند ولایت کاخت و کارتیل و مسق است شرح این حال بر سبیل اجمال آنکه چون ولایت شیروان و شکی به گرجستانات اقرب است بعضی اوقات که ولات آنجا را استقلالی و اقتداری نبوده کفرۀ گرج لشکر بحواشی آن ملک کشیده متعرض مسلمانان میشدهاند و سلاطین آنجا حسب المقدور به مدافعه قیام نموده بین الجانبین مخاصمت و نزاع وقوع مییافته در هنگامی که طنطنۀ اقبال بیزوال شاهی در آن ولایت بلندآوازه گشت لوند خان گرجی چنانچه مذکور شد التجاء بسایۀ عاطفت پادشاهی آورده لوازم اطاعت و متابعت و خراجگزاری بظهور آورد و از زمرۀ ولات گرجستان کیخسرو ولد فرفره نیز بندهوار خود را در سلک ملازمان عتبۀ علیۀ شاهی درآورده همواره ملازمت سدۀ سلطنت نموده به معاونت آن حضرت مستظهر بود اما لوارصاب والی کارتیل و بکرات والی باشیآچوق و والی دادیان مخالت ورزیده اطاعت شایسته بظهور نمیآوردند و متعرض الکای کیخسرو مذکور که مطیع و منقاد همایون اعلی بود میشدند چند مرتبه عساکر منصوره بر سر ایشان تعیین شده والیباشی و دادایلی تنبیه و تأدیب بلیغ یافته سر بجیب ادب فروبرده بودند و از لوارصاب بعضی اوقات بیاندامی بظهور آمده دست درازی بحواشی دیار اسلام مینمود لهذا تنبیه متمردان گرجی بر ذمت همت خسروانه لازم گردیده کسب مثوبات غزا محرک آن مدعا گشت.
ذکر توجه موکب همایون مرتبۀ اول به گرجستان بعون الله
در شهور سنۀ سبع و اربعین و تسعمائة نیت غزا و جهاد در خاطر خطیر معدلتنهاد اشرف تصمیم یافته ظاهرا بقصد نشاط و سیر و شکار بجانب قراباغ در حرکت آمدند و از آنجا با فوجی از دلیران رزمآزمای کار طلب بطرف گرجستان ایلغار نموده شبی که تیرهتر از دلهای تاریک در زمان ضلالت شعار بود بشهر تفلیس ریخته در آن ظلمتآباد کفر بنیاد آتش نهب و قتل و غارت افروخته گشت مردان ایشان طعمه شمشیر آبدار و نسا و صبیان اسیر و گرفتار غازیان ظفر شعار گردیدند و کلباد گرجی که از جانب لوارصاب حاکم تفلیس بود با جمعی از گرجیان در قلعه گریخته بود از هیبت و شکوه اسلام رعب و هراس برو غلبه کرده از قلعه به امان بیرون آمد و سعادت اسلام دریافت بعضی از امراء گرجی از خوف عساکر نصرتنشان به قلعۀ نرسس (؟) که حصاریست در غایت رفعت و بلندی و نهایت محکمی و استواری پناه برده مبارزان جنود اسلام حسب الفرمان پادشاه گردون مقام فلک احتشام آن قلعه عالیاساس را دایرهوار در میان گرفته خوف بیشمار بر آن گروه اشرار استیلا یافته جز قلعه سپردن چارۀ نیافتند و غازیان نصرت فرجام بر تمامت گبران سکنۀ آن مکان مستولی گشته هرکس را بخت یاوری کرده به دلالت رهنمای توفیق زبان به کلمۀ طیبۀ شهادتین گویا گردانیده خلاصی یافته سایر کفره رخت به زاویۀ هادیه کشیدند لوارصاب با گروهی دیگر از آن فرقۀ ضلال خود را به کوه موسوم بومدکور که در بلندی به البرزکوه دعوی برابری مینماید و عروج بر قلۀ آن جز به پای وهم و خیال متصور نیست کشیده پادشاه مجاهد غازی در کمال شکوه و سرافرازی شهباز همت را بقصد صید آن سرخیل ارباب ظلام بدان مقام در طیران آورده عساکر اقبال کبکآسا قلل آن جبال را به پای سعی پیموده جبرا قهرا بر آن قلۀ رفیع الوند مانند ارتقاء و بر آن گروه اشرار استیلا یافتند و بسیاری از کفرۀ فجره در مضایق آن جبل بقتل آمده بقیة السیف آوارۀ دیار ادبار شدند لوارصاب از آنجا فرار نموده خود را به کوههای سخت و بیشههای پردرخت انداخته از چنگال شیران بیشه هیجا