پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۶۳۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

فرمان همایون که در باب خدمت و رعایت جانب او بدیشان رسیده بود مقدم او را گرامی داشته اطاعت و انقیاد بظهور آوردند و باتفاق بر سر جمعی که به دولتخواهی والی بلخ با او خلاف می‌ورزیدند رفته تاخت و غارت کرده اموال فراوان بدست آوردند و بجهة حسینخان الوش یغما فرستاده مجددا اظهار اخلاص و دولتخواهی و پاس حقوق مراحم شاهی نموده عذر رفتن بدین نهج خواسته بود که چون بهادرانی که جمع آمده بودند در تردد و سواری که معتاد طایفۀ اوزبک است مبالغه می‌نمودند و جناب خان تجویز نمی‌کردند بنا بر ابرام آن جماعت مقید برخصت و طلب کومک نشده رفتیم و هرگاه حادثه روی نماید که اقامت درین دیار نتوانیم نمود باز ملجأ و مرجع ما درگاه عرش اشتباه شاهی و مأمن ما ممالک محروسه شاهنشاهی است خاطر حسینخان فی‌الجمله اطمینان یافته حقایق اخبار مذکور بدرگاه جهان‌پناه عرض نمود شرح رفتن رستم محمد خان بر سر بلخ و بازآمدن بهرات در سال آینده مرقوم کلک نکته‌نگار خواهد شد.

کشته شدن علیخان بیک و برادرش میرزا حسین بیک

سانحۀ دیگر کشته شدن علیخان بیک جوانشیر و میرزا حسین بیک برادر اوست ایل جوانشیر از تراکمات قراباغ است که چون سی و دو قبیله‌اند با تو از یکی موسومند و ابا عن جد میر عشیرت آن خانواده‌اند در زمان تسلط رومیه میرزا حسین بیک اطاعت رومیان کرده با ایل و عشیرت در قراباغ ماند.

بعد از چند سال علیخان بیک که برادر کوچکتر بودند بدرگاه جهان‌پناه آمده از زمرۀ مقربان گردید و پیوسته مشمول عنایت و مورد تربیت شاهانه بود و در حینی که موکب جهانگشا بتسخیر آذربایجان در حرکت آمد و میرزا حسین بیک به ملازمت رسید چون وقت مقتضی اعمال سابق نبود بدستور امارت ایل به او تفویض یافت بین الاخوین بجهات مختلفه بتخصیص امارت و بزرگی ایل صفائی نبود رفته رفته بفساد انجامیده در وقتی که علیخان - بیک به سرکاری تعمیر قلعۀ گنجه مأمور گشته در آنجا بود در روزی که محمد خان زیاد اغلی حاکم گنجه بسیر رفته در شهر نبود فرصت یافته قصد کشتن برادر نموده با جمعی از جوانشیر بمنزل زیاد اغلی که در آن‌وقت میرزا حسین بیک در آنجا می‌بود رفت او از اضطراب خود را به حرم‌سرای محمد خان انداخت علیخان بیک حرمت حرم نگاه نداشته با همان جماعت از عقب رفت که او را در همان‌جا بقتل آورد چند نفر از غازیان قاجار ملازمان سلسلۀ زیاد اغلی از این بی‌حرمتی بی‌طاقت گشته هر چند در مقام منع درآمدند ممنوع نشد بالاخره غازیان مذکور خصوصا سرای بیک هجوم کرده شصت هفتاد نفر از بی‌ادبان جوانشیر را بتیغ تیز تأدیب کرده عاقبت همان لحظه علیخان بیک را نیز به شمشیر تیز تأدیب نموده قطع رشته حیاتش کردند و او به غایت صاحب رشد و خودرأی و زیاده از حد مغرور و بلندپرواز بود و چون بخون برادر بزرگتر دلیری می‌کرد همان‌دم مکافات پیش از عمل یافته از زمانه مهلت نیافت.

چون محمد خان از صحرا آمده از این واقعه آگاه گشت چون میرزا حسین بیک در زمان رومیه انواع فساد انگیخته بود نگهداشتن او را نیز مصلحت ندیده به قتلش پرداختند و هر دو قضیه چون موافق مصلحت دولت قاهره بود در بازخواست اهتمامی نشد.

مصراع «چو خوش بود که برآید بیک کرشمه دو کار»

مغضوب گشتن الله قلی بیک قورچی‌باشی قاجار

دیگری از سوانح عبرت گزین که در اواخر این سال بظهور آمد مغضوب گشتن اللّه قلی بیک قورچی‌باشی قاجار که مزاج اشرف ازو منحرف گشته در فرح‌آباد به پیری بیک مشهور به قراپیری قرامانلو گیرانیدند مشار الیه بسیار معتبر و معتمد شده بود به شفقتهای بیش از حد و قیاس شاهی و حسن خدمات خود تکیه کرده سخنان گستاخانه در خدمت اشرف بسیار می‌گفت و ظرافتهای بلند که به امینان دولت و ارباب عزت هر چند ز شمول عاطفت رخصت آن داشته باشند نسبت ندارد بسیار می‌کرد و از مدلول این معنی که:

بیت شاه اگر لطف بی‌عدد راند بنده باید که حد خود داند تجاهل می‌ورزید و حضرت اعلی آن ظرافتهای بی‌اندازه را بشکفته طبعی و کوچک‌دلی و بی‌تکلیفی گذرانیده بشاشت و خرمی بیشتر می‌افزودند چون همگنان خبری از ته کار نداشتند سبب انحراف مزاج اشرف گستاخیهای او را می‌پنداشتند اما آنچه دربارۀ او بعد از گرفتاری مکررا بر زبان مبارک جاری شد لفظ نمک‌به‌حرامی و بدباطنی بود.

الله قلی بیک مذکور اگر چه مرد کارآمدنی بود اما به غایت دنیاپرست و بجمع مال و بسیاری ملک و عقار حریص بود چنانچه متملکات و ما یعرف او به بیست هزار تومان رسیده بود و از بیم آنکه مبادا تزلزل به احوالش راه یافته او و اولادش تمتعی از آن نیابند بخیال تباه و اندیشهای باطل افتاده همانا بامر شد