دیگر بداغستان و البرز کوه متصل است و حسن
ذکر تسخیر قلاع شکی
بیک که ابا عن جد حاکم آنجا بود و از فروغ شیروانشاهیهاند در زمان خاقان سلیمان شأن در همان سال لوند خان گرجی حاکم گرجستان کاخت لشکر بشکی کشیده فیما بین او و والی شکی محاربه واقع شده حسن بیک در معرکۀ گرجیان شهادت یافت عظماء شکی درویش محمد پسرش را حاکم خود گردانیده او بر خلاف پدر با اولیای دولت قاهره خصومت آغاز نهاد و مکرر آثار خلاف ازو بظهور رسید و در هنگامی که شاه جنت مکان لشکر بتسخیر شیروان فرستاده بودند درویش محمد خان چنانچه در طی احوال سابق ذکر یافت شبیخون باردوی قزلباش آورد لهذا در سنه ثمان و خمسین و تسعمائة رایات فیروزی آیات جاه و جلال جنود اقبال بعزم تسخیر ولایت مذکور بدان صوب در حرکت آمد آوازۀ نهضت همایون شاهی تزلزل در بنیان صبر و سکون حکام آن حدود انداخته لوند خان گرجی کمر خدمتکاری آن حضرت بر میان جان بسته روی امید بدرگاه عالمپناه آورد و در بلدۀ ارس به پایۀ سریر سلطنت مصیر رسیده به نوازشات شاهانه سرافراز گردید و حکم همایون مشتمل بر استمالت و نوید عاطفت باسم درویش محمد خان صادر گشته او را به ایلی و انقیاد دلالت فرمودند و او از بختبرگشتگی روی از این دولت که سعادت ابدی در آن منطوی است برتافته به محکمی قلاع اعتماد نموده سپر مخالفت بر روی کشید سرداران شکی بعضی قلعۀ کیش را قایم کرده متحصن شدند درویش محمد خان خود به قلعۀ کلهسن و کورهسن که از غایت رفعت و استواری کمند همت هیچ صاحب شوکتی بر کنگرۀ تسخیر آن نیفتاده رفته مستعد قلعهداری شد و جمعی در دامنۀ البرز کوه محل مضبوطی را سقناق کرده آمادۀ رزم و پیکار نشستند از مخالفت و سرکشی آن گروه که از مقولۀ برابری ذره با آفتابست شعلۀ غضب قیامت لهیب شهریار عالینسب ستوده حسب زبانه کشیده از مبارزان موکب نصرتنشان سوندوک بیک قورچیباشی و بدر خان و شاهقلی سلطان استاجلو را با گروهی از عساکر ظفر شعار بتسخیر قلعۀ کیش مأمور فرمودند عبد الله خان استاجلو و لوند خان گرجی را به قلعۀ کله سن و کوره سن فرستادند و شاهقلی خلیفۀ مهردار را با فوجی از افواج قاهره بر سر سقناق تعیین فرمودند و امراء نامدار و جنود نصرت شعار بامر محاصرۀ و سرانجام قلعهگیری پرداخته بضرب توپ و ضربزن و بادلیج رخنه در ابنیه و جدار انداختند و بروج و باره تزلزل و اختلال پذیرفته محصوران قلاع صورت عجز و انکسار در آینۀ احوال خود مشاهده کرده کوتوال قلعۀ کیش با تیغ و کفن بدرگاه شهریار زمن شتافته مفاتیح دروب قلعه سپرد و مورد بخشش و بخشایش گردید و حسب الفرمان شاهی قلعه ویران و بروج و باره با زمین یکسان گردید بعد از فتح قلعۀ مذکور موکب اقبال خسرو آفاق بجانب سقناق در حرکت آمد مردم سقناق چون از فتح قلعۀ کیش و توجه پادشاه سعادتاندیش خبردار شدند از هیبت و شکوه آن حضرت خائف و هراسان گشته فوج فوج بدرگاه خلایق پناه شتافته روی عجز و افتقار بر خاک نیاز میسودند درویش محمد خان از کرده نادم و پشیمان شبی از قلعۀ کله سن و کوره سن بیرون آمده در کمال حیرت و سرگردانی مأمنی میجست که خود را از این ورطۀ خونخوار رهائی بخشد از تیره بختی به دلالت قایدادبار با چهارصد نفر از جنود تبه روزگار گذرش بر حوالی اردوی عبد الله خان گرجی افتاد غازیان جلادت شعار از فرار او خبردار گشته بتعاقب او در حرکت آمدند اندک مسافتی قطع نموده بآن گروه دوچار شدند و آن جماعت حرکة - المذبوحی کرده اکثر بتیغ تیز و خنجر خونریز غازیان بقتل آمدند درویش محمد خان با کوسه بیرقلی نام ملازم چرنداب سلطان شاملو درهم آویخته کوسه بیرقلی به نیروی اقبال پادشاه ستوده اطوار حمیده خصال بر او غالب آمده سرش را از پیکر بدن جدا کرده به پایه سریر اعلی آورده در پای سمند سعادتمند آن حضرت انداخته به جایزه سرافرازی یافت.
بیت سری کو طوق فرمانش نخواهد اگر از تن جدا افتاد شاید تمامت ولایت شکی بتصرف اولیاء دولت قاهره درآمده ساحت آن ولایت از خس و خاشاک اشرار پاک و ضمیمۀ محروسۀ شاه شرفناک گردید.
گفتار در شرح غزوات حضرت شاه جنت مکان و قلع و قمع کفرۀ بیایمان گرجی و تسخیر گرجستان