فرستاده بعد از ابلاغ مدحات مخلصانه اعلام نموده بود که غرض اصلی از این نهضت قرار و مدار امر خیر انجام مصالحه است و چون حضرت خواندگار صلاح و فساد این امر را در اختیار صلح و جنگ منوط برأی و صوابدید این دولتخواه گردانیده و نیت خیر امنیت بدان مقصور است که به وساطت خیراندیشان طرفین و سعی این خیرخواه امر مصالحه فیمابین سمت وقوع یابد و ایلچی آن حضرت را بنا بر آن در نزد خود نگاهداشت که بعد از تمهید مقدمات صلح و قرار و مداری که فیما بین داده شود.
در حین مراجعت او را همراه خود به خدمت خواندگار برد و نیز ایلچی را بیتحفه و هدایا فرستادن مناسب رسوم و عادات دوستانه نبود چاوش مذکور بوسیلۀ مقربان بساط اقدس عز عتبهبوسی و مجالست خلد آئین دریافته به نوازشات شاهانه سرافراز گردید و جواب مکتوب برین نهج نوشته شد که چون آن دستور معظم خیراندیشی کرده گفتگوی مصالحه به میان آورده ما نیز بنا بر ترفیه حال عباد اللّه رضا بآن داده حسب الالتماس آن جناب نامه صلحآمیز دوستانه فرستادیم و سخن همان است که بمحمد بیک گفتهایم اگر از آن طرف مصالحه به دستوری که فیما بین پادشاهان رضوان آشیان وقوع یافته بغلاظ ایمان تأکید یافته بود ممهد گردد از اینطرف نیز بساط خصومت و نزاع درنوردیده صلح مینمائیم و الا آنچه در مشیت الهی بوده باشد از ممکن غیب به منصه ظهور خواهد رسید و اشعاری که در باب تحفه فرستادن نموده بود چون هنوز امر مصالحه قراری نیافته در اثنای خصومت و نزاع تحفه فرستادن لایق نمینمود حالا که آن دستور معظم چنین صلاح دیده نخواستیم که در اول حال رد مصلحت او نمائیم عجالة یک شمامه عنبر اشهب بوزن یکهزار و هشتصد مثقال که زرگران نادرهکار هندی در ظرف مشبک از هفت من طلای احمر بفنون غریبه تعبیه نمودهاند در این اوقات حضرت پادشاه والاجاه سلیم شاه فرمان فرمای ممالک هندوستان برسم تحفه فرستاده بود و خالی از غرایبی نیست زیرا که این مقدار عنبر اشهب خام یکپارچه آتش ندیده کمتر اتفاق افتاده و در خزاین ملوک و سلاطین کشورگشا یافت نشده بجهة خالی نبودن مکتوب به خدمت پادشاه والاجاه روم فرستادیم که اگر از آن جانب نیز رایحه محبت و اتحاد استشمام رود و ابواب الفت و آشنائی فیما بین مفتوح گشته مصادقت و دوستی تیسیر پذیرد بعد الیوم ایلچیان و فرستادگان از تحف و هدایای لایقه خالی نخواهند بود و چاوش را از تبریز روانه فرمودند و سردار چون از حوالی قارص کوچ کرد عنان از راه ایروان پیچیده بطرف چالدران آمد و چون به الکاء خوی رسید از کفاعی قلعه گذشته بطرف سلماس که سمت راه تبریز است در حرکت آمد از تقریر سفراء و واردین چنان معلوم شد که مطلب سادار از این آمدن و عنان از راه متعارف پیچانیدن آن بود که بیآنکه با جنود قزلباش محاربه نماید به لطایفالحیل و تدبیرات سپاهیانه تا تبریز که منتهای مقصد است رسد و از آنجا گفتگوی مصالحه و صلاحاندیشی را وسیله مراجعت ساخته بازگردد که نزد همگنان بجبن و بددلی منسوب نگشته خصما و اضداد او را بتقصیر متهم ندارند.
بالجمله چون آمدن سردار از راه سلماس و طسوج بتبریز محقق گشت و چنین بسرعت پیش آمدن منافی مقدمات صلح بود امراء عظام و عساکر منصوره را که در مرند اقامت داشتند طلب فرموده کس باحضار محمد خان زیاد اغلی و امراء قراباغ و امیر کونه خان و لشکر چخورسعد فرستادند که قلعه را به معتمدان کار دیده سپرده بموکب همایون پیوندند و متوجه استحکام قلعۀ تبریز و انجام ضروریات آن گشته تمامی غازیان ترکمان و تکلو را که در موکب ظفر قرین بودند خواه قورچیان عظام و خواه غیر آن به رفاقت و همراهی پیر بوداق خان حاکم تبریز بقلعه درآمده بلوازم قلعهداری قیام نمایند و جمعی از تفنگچیان قدرانداز رکاب اشرف نیز بدین خدمت مأمور شدند و آن جماعت همگی پذیرای فرمان گشته مسرور و شادمان نقد جان بر کف بقلعه درآمده مستعد قلعهداری گشتند. چون عمارت شنبغازان تبریز که ساخته و پرداخته معمار همت پادشاه سلطان غازان است و مدارس و خوانق بر دور گنبد مقبره پادشاه مرحوم که در رفعت و بلندی مشهور جهان و از غایة ارتفاع ثانی گنبد هرمان است ساخته شده جای مستحکم است بخاطر انور رسید که مبادا رومیه آن را مقابل کوب قلعه تبریز گردانیده به ذخایر و یراق و حارس و نگهبان استحکام داده بازگردند و تسخیر آن بسهولت دست ندهد بهآنجا نیز توپ و تفنگ و آذوقه و یراق کشیده فوجی از تفنگچیان قدرانداز اعتمادی را به حراست آن تعیین کردند و کسان بر سر شوارع فرستادند که رعایا مواضع قریبه سمت راه را کوچانند که از آسیب آمد شد لشکر بر کنار بوده باشند و اصلا غله و آذوقه