چون کلید دروازه در دست رومیان بود خواجه مقصود علی را نهانی به ریسمان بالا کشیدند و او آن مژدۀ امنوامان و نوید لطف و احسان را بدیشان رسانیده به چربزبانی بعواطف خاقانی امیدوار گردانید.
برادر و پسران حسن خان چون صوفیزادۀ قدیم و ابا عن جد نمکپرورد این دودمان بودند مضمون آن منشور السرور را بجان و دل پذیرفته عن صمیم القلب مطیع و منقاد گشته در مدافعه رومیان چاره جوی شدند و جماعت رومیه از این حال خبردار گشته منازعه آغاز نهادند و فیما بین بعد از قیل و قال بسیار مهم بجدال و قتال انجامید و چند نفر دیگر اظهار شاهی سیونی کرده دو گروه شدند و از جانبین دست باستعمال آلت قتال برده لحظۀ بر یکدیگر زدوخورد کردند و رومیان و اکراد که هفت هشت نفر بودند دل بر مرگ نهاده بجان میکوشیدند آخر الامر شاهی سیونان زور آورده به نیروی اقبال شاهی رومیان و اکراد فایق و غالب آمده همگی را به جزا و سزا رسانیدند و قلعه بتصرف اولیاء دولت قاهره درآمده آن فتنه تسکین یافت و پسران و برادر حسن خان به رفاقت خواجه مقصود علی بدرگاه جهانپناه آمده در سلک قورچیان عظام انتظام یافته مورد شفقت و مرحمت گشتند و خدمت خواجه مذکور مستحسن افتاد و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بنا بر حسن عقیدت و حقوق خدمات جان سپاری و جدید الیاس خلیفه که در پای قلعۀ دمدم کشته شده بود با کمال شدت قهر و آتش مزاجی خطای عظیم را که از غفلت و بیپروائی ملازمان و سوء فکر و تدبیر او بظهور آمده بود به مروت شاهانه و اغماض پادشاهانه مقرون گردانیده از آن سلسله گذرانیدند و برهان الدین بیک ولد او را بجای والد بسمت خلافت موسوم گردانیده در سلک خلفای قراچهداغ بمقصود سلطان قوم او تفویض یافته حراست و کوتوالی قلعه مبارکه قهقهه بدستور بآن سلسلۀ عقیدت آئین تعلق گرفت اکنون قلم عنبرین رقم بتحریر آمد و رفت مراد پاشا وزیر اعظم میپردازد و من اللّه الاعانة و التوفیق.
ذکر لشکر کشیدن مراد پاشا وزیر اعظم و سردار روم بآذربایجان و رسیدن بدارالسلطنۀ تبریز و بینیل مقصود بازگشتن
سابقا نگاشتۀ کلک بیان گردید که مراد پاشا وزیر اعظم را سلطان احمد خان پادشاه روم سردار نموده بدفع فتنه جنود قزلباش مأمور گردانیده صلاح و فساد این امر را منوط برأی او ساخت و چون مراد پاشا مرد عاقل روزگار دیده کارآزموده بود و با طایفۀ جلیلۀ قزلباش چنانچه در صحیفۀ اول دفتر رقم ثبت یافته محاربه نموده از ته کار خبر داشت از وفور دانش و خیراندیشی صلح را بهتر از جنگ دانسته گفتگوی صلح به میان آورد و خواست که باعث امنیت عالم و ترفیه عالمیان گشته میانۀ پادشاهان حوزه اسلام مبانی صلح را استحکام دهد که این نیکنامی از آن وزیر صلاحاندیش بر صفحۀ روزگار یادگار ماند.
لهذا خیر الدین چاوش را به نوعی که مذکور شد همراه محمد بیک بجهة استمزاج و استرضای خاطر اشرف فرستاده خود در اسکو در حوالی استنبول به کارسازی سفر مشغول و منتظر وصول ایلچیان بود که خبر آمدن قزلباش بر سر ارز روم به او رسید و او عساکر آن مرز و بوم را که به مرافقت او مأمور بودند جمع آورده کوچ بر کوچ روانۀ ارز روم گردید و در راه چنانچه در فوق تحریر یافت با ایلچیان ملاقات کرد و ایشان را مصحوب خود گردانیده متوجه اینطرف گردید و در حینی که حضرت اعلی از قراجیوق مراغه سبای با جمعی از مخصوصان بجانب تبریز توجه نموده امراء عظام را امر فرمودند که به قراچمن میانج رفته بسان عساکر نصرتنشان قیام نموده بعد از سان چون زمستان نزدیک شده و دیگر آمدن لشکر روم احتمال ندارد معاودت بجانب عراق واقع شود و امراء حسب الفرموده عمل نموده بعد از اتمام سان یک کوچ بجانب عراق واقع شده بود که آوازۀ آمدن سردار شیوع یافت و حسب الامر الاعلی معاودت نموده به تبریز آمدند و امراء و عساکر منصوره را بجانب مرند فرستادند که در آنجا بوده آمدن سردار از هر راه بتحقیق پیوند و به مقتضای وقت و صلاح دولت قاهره عمل شود و حضرت اعلی اعلی اللّه تعالی قدره به کامیابی و اقبال در خطۀ تبریز اقامت داشتند و مراد پاشاء از حدود قارص یکی از چاوشان معتبر را با مکتوب مخالصت طراز به خدمت اشرف