خوب گزیده را به جاهای دوردست فرستاده یا بوی چند بدنژاد کردی در حوالی خود نگاه داشتهاند که اگر حکایت ایلخی به میان آید آنها را بنظر رسانند و نیز بتحقیق پیوست که همیشه با سرداران روم و مخالفان این دولت بازگشت نموده اظهار هواخواهی رومیان مینمودهاند و با عجزه و رعایا و شیعیان مراغه بتعصب مذهب به آئین ظلم و ستمکاری سلوک نموده دود از نهاد مظلومان برآمد و از جور و تعدی و خواست و طلب عنیف بیحساب عموم آن طبقه آن مظلومان بکره اثیر رسیده و دست تعدی ایشان را از گریبان مظلومان کوتاه گردانیدن به سرحد وجوب کشید.
مجملا دفع شر آن قوم بدکیش نفاقاندیش که از مسلمانی جز نامی نداشتند بر ذمت همت شاهانه و خاطر معدلتآئین پادشاهانه لازم آمده آتش قهر و غضب که مکنون خاطر انور بود به نوعی شعله کشید که جز بخون آن شوربختان و تحریک شمشیر آبدار شعله نشان انطفاء نمیپذیرفت در حینی که موکب همایون بحوالی قلعۀ گاودول که مسکن او بود رسید روزی قباد خان با یکصد و پنجاه نفر از مردم معتبر از مسکن خود متوجه اردوی معلی گشته وقت عصری به دولتخانه همایون رسید و با سه چهار نفر از اقربای
کشته شدن قباد خان و همراهانش بامر شاه عباس
خود به بارگاه سپهر اشتباه درآمده چون داخل سراپرده محفل معلی گردید در وقت موزه کشیدن حسب الاشاره اعلی غلامان او را با رفقاء به میان گرفته پیکر وجودشان را بتیغ تیز ریزریز کرده مجال حرکت و دم زدن ندادند و اجساد خبیثۀ ایشان را بعقب کوچه سراپرده کشیدند و بنا بر آنکه آسیبی از آن بداندیشان به غلامان و ملازمان رکاب اقبال نرسد علیقلی خان - ایشیکآقاسیباشی شاملو را حکم شده بود که بر در سراپرده ایستاده آن جماعت را یکیک بمجلس طلبند و چون داخل سراپرده محفل معلی گردند غلامان درگاه معلی بقتل ایشان پرداخته اجساد قتیلان را بعقب کوچه سراپرده کشند که از نظر آیندگان پنهان باشند و علیقلی خان و ایشیکآقاسیان حسب الفرموده عمل مینمودند و هر کدام میآمد بیاران ملحق میگشت تا بیست سی نفر بدین قاعده کشته گشته سایر مردم بیرون اندکی بدگمان شدند تا آنکه یکی از ایشان به اندرون آمده خون بسیار مشاهده نمود که ریخته شده و از قباد خان و پیشآمدگان اثری نیافت فریاد برآورده دست بخنجر برد و از حاضران بارگاه معلی محب علی بیک شاهی سیون شاملو را زخمی زده دو سه نفر دیگر که از عقب او میآمدند خود را پس کشیده عزم بیرون رفتن کردند.
غلامان و قورچیان ایشان را در حریم سراپرده بقتل آوردند بیرون خبردار شده بجانب اسبان خود دویدند بعضی در جلو خانه کشته شده بعضی دیگر در حین فرار در میان اردو بقتل آمدند و حضرت اعلی بدان محفل مهابتاثر تشریف آورده همان لحظه به دولت و اقبال بر سمند بادپای آسمانی خرام برآمده
قتل عام طایفه اکراد مکری بحکم شاه عباس
بر سر قلعۀ گاودول توجه فرمودند و جنود قزلباش جوق جوق بقتل و غارت عشایر مکری مأمور گشته باطراف و جوانب رفتند و موکب معلی پاسی از گذشته بجای قلعۀ گاودول رسید.
هنوز این خبر بقلعه نرسیده بود که عساکر اقبال مآثر داخل قلعه شدند و هرکس در آنوقت بدست درآمد از پای فتاد علیقلی خان را بر سر حصار دیگر که در آن حوالی بود فرستادند و موازی پنجاه شصت نفر از مردم آن را دست و گردن بسته بدرگاه معلی آورد و غازیان کینه خواه به طرفةالعینی آن گروه را براه عدم فرستاد و بسیاری از آن طایفه را که غازیان میآوردند بیلداران و خدمتپیشگان بضرب بیل و چماق و مطراق سر و مغز ایشان را در یکدیگر میکوفتند چهل پنجاه نفری از خیل مکری با امیر خان بیک برادر شیخ حیدر که در گرمرود بودند اسفندیار بیک آوچیباشی عربگیرلو حسب الفرمان همایون به ایلغار بدانجا رفته بفنون سپاهیانه آن بیخبران را بدست آورده نقش وجود همگی را از لوحۀ هستی سترد حسین سلطان - برادرزادۀ شیخ حیدر را با جمعی در ارومی بودند حسن خان و امراء در آنجا بدفع ایشان پرداختند.
مجملا قتل عام آن طبقه بقلم تقدیر در صفحۀ روزگار مثبت شده بود در آن چند روز که در پای قلعۀ گاودول بودند فوج فوج و گروه گروه را که میآوردند معروض تیغ سیاست گشته بهرام - خونآشام لحظۀ از تیغ زدن و خون ریختن نمیآسود چنانکه از اویماق بیئی و اوریاد و غیر ذلک که در میانۀ مکری مانده با آن جماعت میآوردند بجرم آنکه در میانۀ طبقۀ مخالف دولت توقف نموده در میان تسلط رومیه به میانۀ قزلباش نیامدهاند کشته میشدند.
مجملا دود از دودمان طایفۀ مکری برآمده مردان طعمۀ شمشیر آبدار و نساء و صبیان بذل اسر و رقیت گرفتار آمده مکافات عمل یافتند بعد از چند روز که سورت غضب پادشاهی فیالجمله تسکین یافت شیر بیک نامی از آن جماعت را که با حضرت اعلی شاهی دم از اخلاص و دولتخواهی میزد و برادرش مقصود بیک نام در سلک ایشیکآقاسیان درگاه