مقرب الحضرة قرچقای بیک است بجانب شیروان که چون بعضی از حکام داغستان و وحشی صفتان طبرستان از ساختن قلعه که شرح آن گذشت و استیلاء ذو الفقار خان رمیدگی یافته به مظنه آنکه استیصال آن طایفه مکنون خاطر اشرف است در اندیشههای تباهافتاده بیراهه میرفتند مقرب الحضرة مذکور را با فوجی از غلامان و عساکر نصرتنشان بشیروان فرستادند که ذو الفقار خان و امراء آنجا را به خود ملحق ساخته تا شایران بروند و نخست استمالتنامهها بحکام داغستان فرستاده خاطر دغدغهآلود آن طبقه را اطمینان بخشند و هر کدام در مسلک دولتخواهی و یکجهتی ثابت قدم بوده به ایشان آمد شد نمایند متعرض نشده پسران با برادران و اقربای ایشان را همراه گرفته بدرگاه معلی آوردند که ملازم رکاب اشرف باشند و هر کدام سالک طریق خلاف باشند سزای او در کنارش نهند و مقرب الحضرة مزبور
کشته شدن ذو الفقار خان
حسب الفرموده بدان صوب رفته باتفاق ذو الفقار خان و امراء شیروان عزیمت شابران نمودند.
از سوانح آن سفر واقعۀ عبرتبخش کشته شدن ذو الفقار خان است که از موقف جلال حکم قضا نفاذ در آن باب بنفاذ پیوسته بود قرچقای بیک به بهانۀ آنکه رقمی از جانب اشرف رسیده که باتفاق در خلوت گشوده بمضمون آن عمل نمائیم به خیمۀ او رفت و به چند نفر از غلامان مواضعه نموده همراه برد بعد از ملاقات و تواضعات رسمی خیمه را خلوت کردند غلامان قرچقای بیک از چپ و راست او را به شمشیر گرفته بقتل آوردند ایالت و دارائی مملکت شیروان به یوسف خان میرشکارباشی که سابقا حاکم استرآباد بود تفویض یافت از خواص ملازمان ذو الفقار خان جمعی از اویماق قرامانلو در سلک قورچیان عظام انتظام یافته بقیۀ لشکر او بدستور به ملازمت یوسف خان مأمور شدند حکام داغستان که از ذو الفقار خان خایف و هراسان بودند از قضیه قتل او اطمینان یافته بیخوف و دهشت مسرور و شادمان بقرچقایبیک بازگشت و آمد شد نموده اظهار اخلاص و دولتخواهی کردند و کسان خود را با پیشکشهای لایق همراه مشار الیه بدرگاه عالمپناه فرستادند آنچه مردم ظاهربین ازین واقعه تفرس نمودند بجز رضاجوئی حکام داغستان که از او رمیده بودند سبب دیگر به خاطرها نرسید چه مصلحت دولت اقتضای آن کرده بود.
اما بر عقلاء و خردمندان دوراندیش روشن بود که سبب قتل خان عظیم القدری چنین تزلزلی است که در بنیان اخلاص او پدید آمده نقش خیالات باطله و اندیشهای تباه که به دستیاری دیو غرور و پندار در صفحۀ خاطرش تصویر یافته بود در آینه ضمیر اشرف اعلی که مرآت تجلیات صور اشیاء است انعکاس یافته سزای بیاخلاصی در کنار خود دید بسی مرد خردمند عاقبت بین دوراندیش باید که در نشاء جاه و بزرگی و علو شوکت و اجلال هوشافزا بوده از بادۀ نخوت و غرور بدمست نگردد و پای اندیشهاش از شاهراه خردمندی نلغزد.
بالجمله قرچقای بیک بعد از نظم و نسق مهمات شیروان و داغستان باردوی نصرتنشان عود نموده چون جماعت اکراد شهرت داده بودند که حکام طایفۀ عمادیه و سهران و امثال ذلک از نصوح پاشا که در دیار بکر بود استمداد کرده متوجه ارومی میگردند که امیر خان را از تنگنای محاصره نجات دهند حضرت اعلی رعایت حزم و احتیاط کرده امام قلی خان حاکم لار را با بعضی از امراء و عساکر و قورچیان و غلامان بدستور سال گذشته بجانب سلماس فرستادند که هرگاه اعتماد الدولة را به کومک و مدد احتیاج افتد بدان اقدام نمایند و اگر آن اخبار فروغی از صدق نداشته باشد در همانجا رحل اقامت انداخته از سرحد وان خبردار باشند بعد از رفتن آن گروه چون هوای قراباغ روی به گرمی آورده هنگام توجه ییلاقات بود که واقعۀ ناگزیر اعتماد الدولة چنانچه در ذیل مرقوم میگردد در پای قلعه وقوع یافته بعرض اشرف رسید.
حضرت اعلی از قضیۀ فوت چنان وزیر عاقل دانای خیراندیش که فرید عهد و ارسطوی زمان بود متأسف گشته بنا بر حقوق خدمت در این سلسله بتخصیص اعتماد الدولة که قریب به بیست سال بود که در خدمت آن حضرت در کمال راستی و درستی و اخلاص بخدمات و جان سپاری قیام داشت میرزا ابو طالب خلف صدق او را که به زیور قابلیت و استعداد آراسته با وجود خردسالی در خدمات عملی ما - صدق کلام «الولد سر أبیه» و در فضایل و کمالات علمی از والد در پیش بود بمنصب جلیل الاعتبار وزارت دیوان اعلی سرافراز گردانیده جای پدر ارزانی داشتند و از یورت قشلاق کوچ فرموده متوجه ییلاقات جانب تبریز گردیدند و مقرب الحضرة محمد بیک بیگدلی شاملو را که از نزدیکان بساط قرب و منزلت بود به مظنۀ آنکه مبادا از فوت اعتماد الدولة اختلالی در امور قلعه گیری روی دهد بجانب ارومی فرستادند که باتفاق امراء اخلاصپیشۀ درست