آن حیوان پنهان بود جناب دستوری تدبیر دیگر بخاطر آورده قرار دادند که از روی زمین سیبه بر بالای سولق آورده گنبد را سوراخ کنند و توپ بزرگ و بالیمز را که ریخته شده بود برد بوار نردبان پایه راهرو آب بسته آن را فرودآورند که روی آن گشوده گشته اکراد به سولق آمد شد نتوانند نمود و نقب نیز بدستور از زیر زمین در کار باشد توپچیان حسب الفرموده عمل نمودند مقرر شد که از امراء عظام میر صوفی و میر پازوکی و میر مقدم دست از سیبهای خود بازداشته بر سر سولق سیبه آورند و حسن خان آقایان معتمد و ملازمان را بر سیبه خود گذاشته خود سرکاری امراء مذکور مینموده باشد پیر بوداق خان نیز قرار یافت که از طرف سیبه خود یک سیبه از میان دره بر سر سولق آورد و امراء حسب الفرموده شروع در آن نمودند و خدام اعتماد الدولة از غایت اهتمامی که در لوازم قلعهگیری داشتند از محل خود به توپخانه آمده بیست و یک روز در توپخانه بسربرده از صبح تا شام به انداختن توپ و محافظت سیبها توجه مینمودند و شب هر خدمتی که بهر یک از امراء رجوع میشد صبح تحقیق و تفتیش آن کرده اگر تقصیری شده بود صاحب تقصیر مورد عتاب و سرزنش میشد و اضطراب جماعت اکراد از ظهور این حال ازدیاد پذیرفته یک پاس که از شب میگذشت جوانان جلد مکمل و مسلح بیرون آمده در سر سولق جنگ آغاز نهاده داد دلاوری میدادند و از این طرف مشاعل افروخته شده در روشنائی مشعل تفنگچیان به مدافعه کردن میپرداختند و هر شب جمعی از طرفین مقتول و زخمدار میگشتند در کمر کوه مغارۀ بود مشرف بر بام سولق اکراد از زیر مغازه نقبی میزدند که به مغازه درآمده بر سر سیبهای سولق ریخته غازیان را پراکنده سازند و همیشه مانع آن کار میشده باشند بعد از اطلاع امراء عظام صلاح دیدند که پیش دستی کرده مغاره را متصرف شده تا تسخیر سولق نگاه دارند موازی سی نفر از یکه جوانان سر گذاشته قزلباش و تفنگچی متقبل این خدمت شده در اول روز که آفتاب بلند شده بود این دلاوران سر گذاشته از دهنه سیبه تا مغاره از برابر قلعه دویده مردانه خود را به مغاره انداختند از قلعه تفنگ بسیار انداختند زیاده از یک کس در آن دویدن ضایع نشد.
اما چون شب شده زمانه ملبس بلباس عباسیان گشت امراء عظام تا نصف شب بر سر سیبههای خود ایستاده محافظت نمودند.
بعد از نصف شب اکراد دو جوقه بیرون آمده یک جوقه از طرف بالا بر سر سیبه آمده با محافظان سیبه جنگ در پیوسته آن مردم را به خود مشغول گردانیدند و جوقه دیگر از راه زیر مغازه سر درآورده با اهل مغازه محاربه آغاز نهادند و آن دلاوران تا گلوله با خویش و تیر در کیش داشتند با اکراد جنگ کرده مغاره را از دست ندادند بعد از اتمام یراق که تا ده نفر ایشان ضایع شده نزدیک بآن رسیده بود که کردان به مغاره درآمده یکتن را زنده نگذارند لاعلاج بیست نفر که مانده بودند دست به شمشیر یازیده خود را از مغاره به میانه اکراد انداختند که جنگ کنان بیرون رفته در اجل هر کدام تأخیری باشد بهسلامت به سیبه رسند هشت نفر زخمدار بیرون آمده مابقی راه عدم پیمودند دو نفر از مجروحان که یک نفر تفنگچی اصفهانی و یک نفر پازوکی بود گرفته بقلعه برده بودند امیر خان از مردانگی ایشان تعجب نموده راضی بقتل نشده به معالجه و مداوا پرداخته بعد از صحت بیرون فرستاد.
القصه قریب بصبح صادق این قضیه صادر گشته اجساد قتیلان را بر در مغاره افتاده دیدند اندک تزلزلی بحال غازیان راه یافته جناب اعتماد الدولة متأثر گردیده به امراء مقدم و پازوکی و صوفی عتاب و سرزنش آغاز نهادند و تهدیدات فرمودند.
اما در عالم سپاهیگری و رفع شماتت اعداء اغماض عین از آن کرده زیاده از روز دیگر اهتمام در کار خود میکردند در همان روز چهل نفر از غازیان استاجلو ملازمان حسن خان از وفور غیرت و مردانگی متکفل نگاهداشتن مغاره گشته ارادۀ رفتن کردند و اعتماد الدولة در تجویز آن متردد و از واقعه شب گذشته اندیشناک بودند حسن خان به مبالغه و ابرام متقبل شد که امشب خود با سیصد کس پاس آن جماعت داشته بدفع شر اکراد قیام نماید جناب دستوری طوعا او کرها رضا دادند و قبان سلطان بیگدلی و امام قلی سلطان آجرلو را نیز مقرر داشتند که با قشون خود در آن شب امداد حسن خان نموده پاس دارند و حسب التماس سایر امراء ده نفر دیگر از مردم ایشان تعیین شدند و مجموع که پنجاه نفر بودند در همان لحظه با یراق و اسباب ضروری جنگ و ذخیره چند روزه به آئین شایسته بالا دویده خود را به مغاره رسانیدند اکراد از این جلادت و دلیری تعجبها نموده چون شب شد زودتر از شب گذشته بیرون آمده جنک در پیوست