از خود دور کند چون مکررا مکر و خدیعت او ظهور یافته بود سخنان روی اندود او بموقع قبول راه نیافت لاجرم او نیز در مدافعه و قلعهداری کوشیدن گرفت چند نفر از میرزادههای برادوست خود را از قلعه انداخته شاهی سیون شدند ایشان و هرکس دیگر که از قلعه میآمد متفق - اللفظ میگفتند که مردم قلعه از قلت آب در عذابند زیرا که در این وقت از خشکسالی و قلت بارندگی آب حوض بسیار کم شده و آنچه مانده عفونت بهم رسانیده به چهارپایان میدهند و مدار شرب محصوران به آب سولق است که ظرف ظرف بخواص قسمت میشود و هرگاه سولق بدست آید جز استیمان و قلعه سپردن چارۀ ندارند و بنقب زدن تسخیر آن بسهولت میسر است چون در نظر عقل پسندیده مینمود و استیمان از جنگ و جدال و خون ریختن به خیراندیشی اقرب بود همت مصروف این امر داشته استادان چاهخو آورده شروع در نقب زدن کردند و حسن خان و امراء رفیق او از طرف شرقی سیبها و مورجلها قسمت کرده تا زمین خاک بود بحفر جر پرداختند و چون بر سنگ رسیدند سبدها یافته شبها دو طرف چیده خاک و گل از راه دور آورده سبد را پر میکردند و کوچه گونه سر پوشیده ترتیب داده بدین و تیره پیش میرفتند و پیر بوداق خان نیز از طرف غربی که سرابالا میبایست رفت بدین شیوه عمل مینمود و جماعت اکراد از شام تا سحر بر سر هر سیبه آمده جنگهای عظیم میکردند و دمبهدم از سهام تیزپر اکراد پیام اجل بگوش غازیان میرسید و گلوله تفنگ تگرگآسا بر سر دلیران سیبه میبارید دو سه مرتبه در روز روشن بر سر مورجلها ریخته جنگهای نمایان و نبردهای قوی کردند و غازیان پای ثبات استوار داشته در مدافعه میکوشیدند و از جانبین جمعی زخمدار و مقتول میشدند نوبتی به سیبه نعمت اللّه سلطان صوفی ریخته بعد از محاربه بسیار اکراد هجوم آورده رخنه در سیبه کردند که داخل سیبه شوند غریب مردانگی و جانفشانی در آن معرکه از صوفیان صدور یافت پنج نفر در دهنۀ آن رخنه از عقب یکدیگر کشته گشته اکراد را مجال دخول ندادند هر کدام کشته شد سرگذشتۀ دیگر بجای او ایستاد در آنروز از همگی اهل سیبه مردانگیها بظهور آمد و اکراد کاری نساخته بقلعه بازگشتند در این جنگ از غازیان هفت هشت نفری مقتول و دهپانزده نفر زخمدار شدند از اکراد تا بیست نفر مقتول و سی چهل نفر زخمدار گردیدند و در سیبه حسن خان توپ کوچکی بر برج بزرگ بسته شده بود بعد از بیست روز بلکه یک ماه که اندک رخنه در جدار آن شده هنوز چنان نشده بود که صعود توان نمود چون سد راه قلعه بود حسن خان بیتابی کرده به خودسر بیصلاح و مشورت اعتماد الدولة آخر روزی یورش بر آن برج نموده دوازده نفر از یکه جوانان دلیر بسعی تمام خود را به بالای برج رسانیدند چند نفر زخم تفنگ خورده به پائین غلطیدند دیگران را چشم ترسیده کسی ارادۀ صعود نکرد و بالارفتهها نیز خود را به پائین انداختند و تا دویست نفر از مردم او که به پای برج رسیده بودند در همانجا توقف نموده شروع در کندن دیوار کردند و نصف شب بین الجانبین جنگ و جدال بود.
در آن اثنا اکراد هجوم نموده غافل از پس غازیان درآمده فیما بین جنگ شمشیر در پیوست و از بالای برج و قلعه گلوله تفنگ ریزان بود بنا بر آن مددی بغازیان نمیرسید و غازیان را دست از کار و کارزار مانده بازگردیدند و جوانان دلیر و کارآمدنی درین یورش ضایع و زخمدار شدند حسن خان از آن جلادت جاهلانه خجلت زده و پریشان خاطر گردید چون امری واقع شده عالیجناب دستوری تسلیبخش خاطر او گردید چه در عالم سپاهیگری تسخیر قلاع بیاینها نمیشود و بعد از چند روز که چاهخویان کار کردند از زیر زمین پی به سرچشمه نمیبردند متحیر بودند که نقب را بکدام طرف برند بالضروره هر چند قدم که پیش میرفتند سوراخی کرده علامتی نصب میکردند که معلوم شود که نقب به کجا رسیده بدین جهت اکراد از آثار علامت از قضیه سولق خبردار شدند و از قلت آب بیتاب و چون ماهی در شبکه اضطراب افتاده طپیدن آغاز نهادند و همهشب بر سر نقب ریخته با تفنگچیان مازندرانی و صفر قلی بیک و قورچیان چگنی که سرکار و نگهبان نقب بودند جنگ در پیوسته جیقلشهای عظیم میکردند و هیچ شبی از محاربه آسودگی نداشتند و چاهخویان فرصت کار نمییافتند و تا سه ماه که رمضان و شوال و ذیالقعده بود بدین و تیره زدوخورد میشد دو سه مرتبه خلقی کثیر غیر سپاهی و عورات و اطفال قریب به هزار نفس از قلعه بیرون کردند.
آن جماعت العطشگویان بیتابانه خود را به آب میرسانیدند و محصوران آن چشم را آبحیات انگاشته فدائیوار در محافظت سولق میکوشیدند و از اینطرف سعی موفور بظهور میرسید معهذا در این سه ماه پی به سرچشمه برده نشد و چون