گردانیده شروع در مطلب نماید قلعۀ مذکور بر بالای کوه بلندی از سنگ یکپارچه طولانی کمعرض واقع شده که سطح آن گاو دنبال است دو طرف آن که شمالی و جنوبی است دره عمیقی است که از پائین به بالا جز نردبان خیال نتوان رفت و از غایت ارتفاع محتاج بحصار نبوده و حصار نکرده از دو طرف دیگر که عرض قلعه است شرقی آن در بلندی است که بجبال اتصال دارد و حصاری مضبوط مرتفع مع بروج عالی ساخته یک دروازه دارد و غربی آن که به زمین نزدیکتر است و حصار استوار ترتیب داده یک دروازه در جانب جنوبی حصار دویم قرار دادهاند که از دروازه تا روی زمین راهی است در میان سنک در نهایت تنگی که عبور یک سوار از آنجا به غایت دشوار است و سیبه پیش بردن بجز دو طرف که شرقی و غربی باشد میسر نیست و در جانب شرقی از پای حصار تا یک تیر پرتاب سنگ یک لخت است که از نقب زدن و جسر کندن مصون است و در منتهای آن بر روی سنگ کنار دره از خوف نقب و ممانعت نقبچیان برجی عظیم در غایت ارتفاع اساس نهادهاند که فی الحقیقة آن هم قلعچهایست که باصل قلعه اتصال یافته و تا آن برج بدست درنیاید محال است که سیبه به پای قلعه توان برد و آب قلعه از حوض بزرگی است که به آب باران پر میشود اما در میان دره جانب شمالی حریم قلعه چشمهایست که آبقلیلی داده و امیر خان تنقیه آن چشمه کرده بر سر آن حوضی فراخور آب ساخته که از اول شب تا صبح پر میشود و یک روز شرب خواص اهل قلعه را کفایت میکند و بر روی حوض گنبدی ساخته پشت آن را به زمین هموار کردهاند که از نظر بیرونیان پوشیده و پنهانست و آن را سولق مینامند و بجهة محافظت حوضخانه و آب بردن برجی در جنب دیوار قلعه واقع شده و باصل قلعه متصل گشته و در جانب جنوبی یخدانی در جنب قلعه ترتیب دادهاند که در زمستان بیخ و برف پر میکنند و حوضی در زیراب آن ساخته شده که هر چه در تابستان و شدت گرما از یخ و برف آب شود در حوض جمع شده در هنگام قلت آب و گرما بکار آید و این یخدان را نیز قلعچه کرده تیرانداز و تفنگانداز بقاعدۀ مقرر گذاشته کمال استحکام دادهاند و آن را بوزلق و قارلق نیز میگویند و راه آن نیز بدستور راه سولق بر بیرونیان مخفی است.
مجملا قلعه مزبور مشتمل بر پنج قلعه است یکی اصل قلعه و یکی قلعۀ پائین و یکی سولق و یکی بوزلق و یکی برج بزرگ بیرون دروازه شرقی که مذکور شد هر پنج در کمال استحکام که پیک تیزگام اوهام را عبور و مورچۀ خیال را مرور بر آنها در نظر شبروان حوادث دور مینماید.
القصه جناب دستوری بوفور دانش تکیه بر اقبال همایون و جانفشانی خود کرده کمند همت بر کنگره تسخیر آن قلعه انداخته بتدبیر امور قلعهگیری و سرانجام اسباب آن کار مشغول گردید در این اثنا موازی پانصد نفر از تفنگچیان مازندرانی از اردوی معلی باتفاق صفر علی بیک یوزباشی و قورچیان چگنی به کومک رسیدند گنجعلی خان نیز که در تبریز بود با قشون آراسته متوجه گردید حسن خان و امراء رفیق دو تفنگچیان اصفهانی و میر فتاح سرکردۀ ایشان بجانب شرقی رفتند و جانب غربی که قلعۀ پائین است بحسن اهتمام و کاردانی پیر بوداق خان و تابینان و تفنگچیان خراسانی و بافقی قرار گرفت مراد خان سلطان چینی و خلیل سلطان سیل سر را با محمد تقی بیک مینباشی تفنگچیان آذربایجان بطرف جنوبی برابر قلعچۀ بوزلق فرستادند و محافظت دروازۀ طرف مذکور را بعهدۀ گنجعلی خان نمودند تفنگچیان مازندرانی با صفر قلی بیک و قورچیان چگنی بطرف شمالی که برابر قلعچۀ سولق است مأمور شدند برخوردار بیک انیس با عملۀ توپخانه مقرر شد که دو توپ بزرگ و یک بالیمز ترتیب دهد قبان سلطان بیگدلی به سرکاری توپ و خدمات توپخانه تعیین شد و عجالة توپ کوچکی که در قلعۀ کوکرچنلق موجود بود از دریای سیاه با کشتی آورده در سیبۀ حسن خان برابر برج خارج قلعه نصب کردند محمد پاشا را در خلال این حال بیماری ضعف قلب طاری گشته از این خدمات معاف بود اما جمعی جلالیان را به کومک هر طرف تعیین نمود و مبلغ پنجهزار تومان زر شاهی عباسی که بجهة مدد خرج جلالیان آورده بودند میانۀ آن طبقه فراخور حال قسمت شد و جهة هر جماعت قشلاقی تعیین یافت عساکر منصوره طرح قشلاق انداخته خیام اقامت نصب نمودند و هریک بر سر کار خود رفتند امیر خان از این حالات خبر یافته در شبکۀ اضطراب افتاد مکرر کسان فرستاد اظهار انقیاد و سخنان ملایم کرده خواست به لطایفالحیل و دفع الوقت شر این جماعت را