نسخهپرداز قلم دیباچۀ صحایف اخبار را بدین طرز بدیع آرایش میدهد که چون عالیجناب اعتماد الدولة دستوری یافته از دار الارشاد اردبیل متوجه خدمت مذکور گشته بتبریز آمد با پیر بوداق خان حاکم تبریز و برخوردار بیک انیس توپچیباشی و توپچیان و تفنگچیان اصفهانی و خراسانی و تبریزی و بافقی که به مرافقت مأمور بودند روانۀ مقصد گشتند دو هزار نفر از جلالیان که از تاخت قراچه اردهان بازگشته بودند همراه شدند و در سلماس خان امیر ولد غازی بیک کرد حاکم آنجا و اولیا بیک ولد کور - سیفا الدین حاکم انزل و صومائی که نصبکردههای همایون اعلی بودند ملحق گشته بتاریخ روز سهشنبه بیست و ششم شهر شعبان داخل اردوی رومی شدند حسن خان و محمد پاشا و امراء عظام رفیق ایشان استقبال کرده بملاقات فایز گشتند و مکان مناسب اختیار نموده نزول کردند.
روز دیگر جناب اعتماد الدولة ملازم معتمدی را باتفاق ملکآقا محمد طسوجی که با امیر خان طریقۀ آشنائی داشت نزد او فرستاده بعد از نصایح دوستانۀ خیر خواهانه تکلیف کردند که در حریم قلعه با یکدیگر ملاقات کرده بما فی الضمیر او اطلاع یابند و بمقتضی خیراندیشی و دفع شر و فساد خاطر رمیده او را آرام بخشند امیر خان قبول این معنی نموده از قلعه پائین آمد و جناب دستوری نیز با چند نفری به وعدهگاه رفته با یکدیگر ملاقات نمودند و از هر باب سخنان به میان آوردند.
امیر خان از مکر و حیل ظاهر خود را بتاج و هاج و لباس اخلاص غلامی آراسته چنان نمود که بنا بر ظهور بیاعتدالی و اطوار ناهموار جلالیان و عدم وثوق و اعتماد بر حمایت و ممانعت حسن خان توهم نموده بدین چهار دیوار تحصن نمودم و محمد پاشا طمع در الکاء من کرده مرا بدنام مخالفت حضرت شاه عالم پناه کرد اکنون ملتمس آنست که خدام والامقام متکفل عذر تقصیرات من در خدمت اشرف شده در این زمستان مرا بحال خود گذارند که از پسران خود یکی را با پیشکش لایق در مرافقت عالی بدرگاه عالم پناه فرستم و در ایام بهار که رایات ظفر آیات شاهی بجانب ییلاقات در حرکت آمد خود به سعادت آستانبوسی مشرف گردم.
جناب اعتماد الدولة تکفل مدعیات و قبول ملتمسات او کردند بشرط آنکه بمواعید خود وفا کند و چون عصیان و قلعهبندی او بین الجمهور انتشار یافته باطن خود را بعنوان ظاهر از آلایش بیاخلاصی پرداخته با خیل و حشم بیدهشت بیرون آمده با امراء عظام قزلباش ملاقات و آمیزش نمایند و یک روز میهمان اعتماد الدولة روز دیگر اعتماد الدولة و امراء بقلعه رفته میهمان او باشند و از جانبین بلوازم رسوم و عادت دوستانه پردازند که آوازۀ موافقت او بدستور مخالفت در سرحد اشتهار یابد و فیما بین بدین قاعده قرار یافته وعدۀ آمدن فردا کرد و جناب دستوری مجلس عالی آراسته امراء عظام قزلباش را طلب داشت و چون امیر خان از صحبت جلالیان و محمد پاشا تحاشی مینمود قرار یافت که احدی از آن طایفه در این مجلس نبوده باشند در آنروز هر چند انتظار کشیدند اثری از آمدن او ظاهر نشد دیگرباره آقا محمد طسوجی را فرستادند که حسب الوعده منتظریم بعد از گفتگوی بسیار که میانۀ او و آقا محمد واقع شده بود جواب صریح گفت که ریش سفیدان برادوست از غدر و خدعههای قزلباش و جلالی ایمن نیستند و اعتماد بر حمایت اعتماد الدولة که مرد تاجیک و از اهل قلم است ندارند و مانع آمدن من شدند.
مجملا گریبان خود بدست شما نمیدهم و هرگاه صلاح داشته باشم پسر خود را با پیشکش بدرگاه معلی خواهم فرستاد و اگر نوع دیگر بخاطر ایشان رسد بدین حصار خریده جز قلعهداری چارۀ ندارم.
القصه خبث باطن او ظاهر گشته مشخص شد که گفتگوهای او محض چاپلوسی و حیلهاندوزی بوده و به متانت و استحکام قلعه مغرور گشته سلوک طریق عناد و استکبار اختیار نموده است و عالیجناب اعتماد الدولة با امراء عظام در مهم امیر خان مشورت نموده اینقدرها مسامحه و مدارا در معاملۀ او جایز داشتن اصلا مناسب مصلحت دولت قاهره ندیدند چه آمدن وزیر اعظم و معتمد علیه دولت ابد قرین شاهی به پای قلعه و بینیل مقصود بازگشتن منتج مفاسد عظیمه بود بنا بر آن خاطر همگنان بر محاصره و قلعه گیری قرار گرفت و حقایق حال به پایۀ سریر اعلی عرض کرده شروع در سرانجام اسباب محاصره و قلعه گیری کردند در صدر داستان عذر اطاعت و اطناب خواسته اشعاری شده بود که کما هی حالات این سفر را مشروحا در سلک تحریر درمیآرد لهذا لازم دید که اول شمه از صفت قلعۀ دمدم برسم اجمال نگاشتۀ کلک شیرین مقال