و التفات و مدارا و مواسا که از جانب اشرف بظهور پیوست در خلاف و عصیان اصرار نمود بالجمله چون حسن خان استاجلو و امراء عظام قزلباش در مراغه بمحمد پاشا و جلالیان ملحق گشته عازم خدمت مرجوعه شدند امیر خان را اخبار نموده اعلام کردند که به نوعی که حکم همایون صادر گشته عمل نموده اگر خود رفاقت مینماید کارسازی سفر کرده آماده همراهی باشد و اگر خود نتواند آمد جمعی مردم کارآمدنی سر به راه نموده چند نفر معتمد کار دیدۀ صاحب تجربه که از نیک و بد کردستان و شوارع آگاه بوده شایستگی مشاوره و محاوره داشته باشند آماده سازد که همراه بوده آغچرچی لشکر ظفر قرین بوده باشند امیر خان عذری چند در نیامدن خود گفته بود.
خلاصۀ معذرتها آنکه طایفه جلالی مردم خودرأی بیاعتدال بیمآل نااعتمادند هر چند امراء عظام قزلباش رفیقند اما مرا حوصله آن نیست که با لشکری که هفت هشت هزار جلالی در آن میان باشد همراهی نمایم ایشان از هر راه که صلاح داشته باشند روانه شوند که من جمعی را متعاقب خواهم فرستاد امراء عظام این نافرمانی و سرکشی را در بدایت سفر از او نه پسندیدند و صلاح دولت در آن دیدند که چون عبور ایشان از الکاء او واقع میشود بهر طریق باشد او را رام سازند چه هرگاه امیر خان با منسوبان درگاه شاهی چنین پیش آمده بیراهه رود از دیگر امراء چه توقع توان داشت و چه مهم از پیش توان برد بنا بر آن سخنان محبتآمیز دوستانه القا نموده اعلام کردند که چون یکدو شب محل نزول در جوار او خواهد بود میهمانپذیر باشد که در زمان حضور با یکدیگر کنگاش نموده بدانچه صلاح او باشد عمل نمائیم امیر خان اصلا به مراسله و پیغام حسن خان و امراء التفات ننموده در طغیان و سرکشی اصرار نمود روزی که مقدمه لشکر بحوالی الکاء او رسید فوجی از اکراد برادوست با اسلحه و یراق جنک در برابر آمده با چند نفر از جلالیان که در پیش بودند آغاز محاربه کردند دو نفر جلالی کشته شده چند کس در میانه زخمدار شدند حسن خان و امراء از این واقعه آگاه گشته پیشرفتهها را بازگردانیده از جنک و جدال منع کردند و به نیم فرسخی قلعه رسیده در محل مناسب نزول نمودند و اکراد بقلعه در آمده توپ و تفنگ بمعسکر امراء میانداختند حسن خان مرتبه دیگر معتمدی نزد او فرستاده از سبب حرکت ناهنجار پرسید هر چند از این طرف گفتگوی موافقت و دوستی به میان آوردند او عذرهای نامقبول گفته ابواب آشنائی مسدود ساخت و اکراد فوج فوج از قلعه بیرون آمده بهر کس از قزلباش و جلالی که برای آوردن ما یحتاج بمواضع تردد مینمودند دچار میشدند قتل و غارت میکردند و این صورت تکرار یافته بین الجانبین خصومت و نزاع ازدیاد پذیرفته محمد پاشا نیز بطلب خون جلالیان در مقام انتقام درآمد و مردم اوجوق جوق تا پای قلعه میرفتند و از آن طرف نیز اکراد به مدافعه پیش آمده جمعی از طرفین مقتول و زخمدار میگشتند تا کار از رفق و مدارا گذشته فیما بین جنگ و جدال قایم شد و جمعی از جلالیان که از محمد پاشا خایف و ناراضی بودند خصوصا محمد بیک برادر طویل و اتباع دفعه دفعه روی گردان شده نزد امیر خان رفته قریب به سیصد چهارصد نفر ملازمت او اختیار نمودند و این معنی علاوه ظهور عصیان او و ازدیاد کدورت محمد پاشا شده نیران خصومت اشتعال پذیرفت و بر طبق فرمان قضا جریان که عموما در باب کل مخالفین اکراد صدور یافته بود الکاء و ولایت متعلقۀ بدو را متصرف شد حسن خان بالضروره در آن منزل توقف کرده حالات را به پایه سریر سلطنت مصیر عرض کرد چون مقدمات مذکور در حین اقامت دار الارشاد اردبیل بر ضمیر منیر ملکآرا پرتو ظهور انداخت به نوعی که سبق ذکر یافت عالیجناب اعتماد الدولة حاتم بیک را روانه آن صوب فرمودند که بدیدۀ بصیرت نظر بر احوال آن سرحد انداخته اگر از اطوار امیر خان رایحۀ اخلاص استشمام نموده نشاء دولت روز افزون داشته باشد او را مستمال شفقت شاهی گردانیده خاطر دغدغهآلود او را از وقوع اموری که بیاختیار روی داده باشد اطمینان داده از پردۀ حجاب بیرون آرد و جماعت جلالی را از پای قلعۀ او کوچانیده در هرجا مصلحت داند بدستور سال گذشته قشلاق دهد و مبلغ پنجهزار تومان زر نقد رایج شاهی از خزانه معموره همراه کردند که بمدد خرج جلالیان دهد و اگر مهم او صلاحپذیر نبوده در خلاف و عصیان راسخ بوده باشد آتش طغیان او را به آب تنبیه و تأدیب فرونشانیده الکای او را به جلالیان قسمت نماید که در آنجا اقامت نموده بر قلع و قمع سایر طاغیان اکراد مصروف دارند.
ذکر توجه اعتماد الدولة بجانب ارومی و محاصرۀ قلعۀ دم دم و سوانح پای قلعه