ظهور مخالفت و عصیان امیر خان برادوست است که در ایام اقامت دار الارشاد اردبیل بعرض اقدس رسیده بتحقیق پیوست که با حسن خان و محمد پاشا خلاف ورزیده در قلعه تحصن جسته درهای اطاعت بسته است و ابواب مخالفت و عصیان گشوده و فیما بین مهم به جنگ و جدال انجامیده بنا بر آن حضرت اعلی که رأی جهانآرایش روشنیبخش عالم غیبی است صلاح و فساد این واقعه را بر رأی عقدهگشای دستور معظم مکرم اعتضاد السلطنة البهیة و اعتماد الدولة العلیة حاتم بیک منوط و مربوط گردانیده به آن صوب فرستادند که بهر طریق صلاح دولت روز افزون داند و رأی صوابنمایش اقتضا نماید بفیصل رساند و گنجعلی خان حاکم کرمان را با جمعی از امراء و توپچیان و تفنگچیان به مرافقت آن جناب مأمور گردانیدند که اگر مهم او اصلاحپذیر نبوده باشد و افواج قاهره را به کومک احتیاج افتد بدان اقدام نمایند اکنون کلک سخنپرداز بتحریر قضایاء مخالفت و عصیان امیر خان میپردازد و چون مسود اوراق حسب الامر الاعلی به مرافقت آن جناب مأمور بود ملتزم است که خصوصیات آن سفر را که برأی العین مشاهده نموده از اطالت و اطناب اجتناب نموده مشروحا در رشتۀ تحریر کشد و اللّه المستعان.
ذکر مخالفت و عصیان امیر خان برادوست و رفتن جناب اعتماد الدولة بولایت ارومی و محاصرۀ قلعه دم دم و بیان سوانح حالات
شرح احوال امیر خان چولاق عبرتبخش عالمیان است ای جویای سخن لحظۀ مستمع بوده گوش هوش با من دارو کیفیت معاملۀ او را دریاب امیر خان از عشیرت برادوست طبقۀ اکراد است در زمان حضرت شاه جنت مکان قراتاج نامی از آن طبقه شاهی سیون و در سلک ملازمان این دولت منتظم بود و آن حضرت الکای ترکور و مرکور را که بولایت ارومی و اوشنی پیوسته بآن طبقه ارزانی داشته بود بعد از واقعۀ حضرت شاه جنت مکان که رومیان طمع در ملک آذربایجان کردند و قبایل و عشایر اکراد تابعان این دولت روی گردان شده تابع رومیه شدند شاه محمد بیک نامی از میرزادههای برادوست بحکم خواندگار روم میر عشیرت و صاحب سنجق الکاء برادوست بود امیر خان سر به اطاعت او درنیاورده هر - گاه ملازمت یکی از امراء بزرگ اکراد مینمودند مدتی ملازم عمر بیک حاکم سهران بود و در معرکه جنگ که عمر بیک را با خصما دست داد یکدست امیر خان را از بند بازو قطع شده بامیر بیک چلاق مشهور گشت.
در سالی که طنطنۀ رایات جهانگشای شاهی در آذربایجان بلندآوازگی یافته موکب همایون متوجه تسخیر نخجوان و ایروان بود مشار الیه به آستان اقبال آشیان شاهی آمده اظهار شاهی سیونی و اخلاص کرد حضرت اعلی او را منظور نظر گردانیده امارت قبیلۀ برادوست و الکاء ترکور و مرکور را به او عنایت فرمودند و او را بلقب ارجمند خانی سرافراز ساخته الکاء ارومی و اوشنی را که از توابع آذربایجان است و در زمان حضرت شاه جنت مکان حکومتگاه یکی از امراء عظام قزلباش بود علاوۀ الکاء قدیمی به او عنایت فرمودند و حسب الامر الاعلی استادان زرگر صورت دستی از طلای احمر بجهت او ترتیب داده بجواهر و لآلی ثمین ترصیع و تکمیل داده بر بازوی او بستند و به مظنۀ حقشناسی و ظهور مردانگی توجه تام درباره او مبذول داشتند و او چند گاه دست ارادت بر سینه اخلاص نهاده ملازمت عتبه علیای شاهی و سده سنیۀ شاهنشاهی مینمود و بعد از آنکه رخصت یافته بولایت مذکور رفت باستظهار شفقت و التفات شاهانه روز بروز بمدارج علیه ترقی نموده بر تمامی امثال و اقران برتری یافت و چند الکاء و ولایت از میران قبایل اکراد تابع روم بدست آورده تصرف نمود و در میانۀ حکام کردستان بعلو جاه و کثرت سپاه بلندآوازه گردید.
بسیاری از قبایل و میرزادههای قبایل عشایر اکراد به ملازمت او تصرف جسته راه خدمت میسپردند و بدین جهات در اندک روزی بخار نخوت و غرور به کاخ دماغش راه یافته در هنگامی که جغالاغلی بولایت آذربایجان لشکر کشیده در حوالی تبریز مصاف واقع شد با وجود قرب جوار از سعادت حضور دوری جست بعد از انهزام جغالاغلی که اردوی ظفر قرین بفتح و فیروزی در ولایت سلماس اقامت داشت به پایۀ سریر اعلی آمده نوازش یافت و از شمول عاطفت و تربیتی که فرموده بودند از کمخدمتی و تقاعد او از آمدن حین مصاف اغماض نموده بنا بر اطمینان خاطر