بالظالمین گرجیان به جستجو مشغول گشته تا موازی هفتصد نفر تاتار بدست آورده طعمه تیغ بلا گردیدند و بقیة السیف را رعایای گرج در جنگلها برهنه کرده بودند پیاده و عریان بصد فلاکت خود را به آخسقه رسانیدند و پاشایان را بدرگاه جهانپناه فرستادند فرهاد پاشا حسب الالتماس سلاطین گرجی مورد بخشش گشته پسر محمد پاشا به یاسا رسید.
سانحۀ دیگر محاربۀ ذو الفقار خان و جنود شیروان با طبرسرانیان
از سوانح اقبال که در ولایت شیروان قرین حال اولیاء دولت بیزوال گردید جنگ کردن ذو الفقار خانست با والی طبرسران و قلعه ساختن در آن حدود. تبیین این مقال آنکه در زمان فترت شیروان ناحیه از نواحی شابران را که به الکاء طبرسران اتصال دارد مردم آنجا متصرف شده بودند و در زمان رومیه چون رومیان بامداد طبرسرانیان مستظهر بودند در مقام استرداد آن نشدند در این اوقات که ولایت شیروان مجددا مسخر اولیاء دولت قاهره گشت مردم طبرسران بطمع خام افتاده آن ناحیه را چنانچه باید بتصرف حاکم شابران نمیدادند و آمد شد ملازمان حاکم از آسیب طبرسرانیان بآن ناحیه دشوار بود رأی صوابنمای اشرف که همیشه در آیینه ضمیر امروزش صورت فردا جلوهگر است بنا بر رعایت حزم و احتیاط اقتضاء آن کرد که در آن ناحیه قلعه ترتیب دهند و حکم قضا مضی بنفاد پیوست که ذو الفقار خان بیگلربیگی شیروان با امراء عظام تا بین تا حدود طبرسران رفته در آن ناحیه قلعه در کمال متانت و استحکام ترتیب نموده ذخیره و یراق قلعه سرانجام داده فوجی از غازیان و تفنگچیان بر محافظت آن تعیین نماید که دست مردم داغستان عموما از آن ناحیه کوتاه باشد و طبقۀ قزلباش و شیروانیان باستظهار مردم آن قلعه مرفه و آسوده حال بآن ولایت تردد و آمد شد نموده از تعرض دون صفتان داغستان مصون و محفوظ باشند.
جنک ذو الفقار خان با والی طبرسران و غلبه او بر والی
ذو الفقار خان بر حسب فرمان متوجه انجام آن خدمت شد و نخست کس نزد معصوم خان والی طبرسران فرستاده حقیقت حال بدو اعلام کرده خاطرنشان نمود که اصلا از ترتیب این حصار حذری بشما نمیرسد بلکه منتج انواع فواید است والی طبرسران رضا بآن داده بخیالات باطل و تصورات عاطل در مقام ممانعت درآمد و در حینی که ذو الفقار خان بهآنجا رفته جای قلعه تعیین نموده شروع در کار کرد والی مذکور موازی ده هزار پیاده و سوار جمع آورده روی بجانب ذو الفقار خان آورد و او بنا بر آنکه والی طبرسران همیشه بدرگاه جهانپناه بازگشت نموده ظاهرا خود را از جمله بندگان درگاه میشمارد و از جانب اشرف به محاربۀ او مأذون و مرخص نبود مکررا رسولان فرستاده او را از وخامت عاقبت و سوء خاتمت این ممانعت تحذیر و تخویف نمود مفید نیفتاد تا آنکه بیک منزلی لشکر قزلباش رسید و روز دیگر صف سپاه آراسته به مقابلۀ جنود منصور درآمد ذو الفقار خان نیز بالضروره بترتیب مقدمات جنگ مشغول گشته قدم در صف کارزار نهاد و چون از جانبین دست باستعمال آلت قتال بردند لشکر طبرسران تاب یک صدمۀ چرخچیان سپاه منصور نیاورده در حملۀ اول سلک جمعیت ایشان از هم فروریخت و به طرفةالعینی تا یکهزار نفر طبرسرانی را سر بباد بینیازی رفت و والی طبرسران هزیمت غنیمت شمرده خود را از معرکه بیرون انداخت ذو الفقار خان چون بفتح و ظفر اختصاص یافت لشکریان را از قتل و کشش طبرسرانی منع نموده در تعاقب هزیمتیان مبالغه ننمود چه بیم آن داشت که چون بیامر اشرف این صورت روی نمود مبادا ملایم طبع شهریاری نبوده باشد.
مجملا بقیة السیف در جنگلها و بیغولهها خزیده نیمجانی بهسلامت بیرون بردند و ذو الفقار خان در اندک روزی قلعه ترتیب داده آذوقه و یراق سرانجام نموده و حارسان تعیین کرده مراجعت نمود و شرح واقعه بدرگاه عالم پناه عرض کرد و با آنکه معصوم خان پای از دایرۀ ادب بیرون نهاده بر سر قزلباش لشکر کشید حضرت اعلی بنا بر آنکه یکمرتبه رقم عفو بر تقصیرات او کشیده بودند و بعضی از منتسبان او در سلک خدمة سرادق سلطنت انتظام داشت اظهار ناخشنودی از آن قضیه فرموده ذو الفقار خان را فرموده که کس معتمد نزد معصوم خان فرستاده خاطر او را تسلی بخشد و او حسب الفرموده عمل نموده والی طبرسران نیز از حرکت ناهنجار و جرأت و جسارتی که کرده بود نادم و پشیمان گشته در مقام اعتذار درآمد.