شأن که لله پاشا لشکر بدیار عجم کشیده از آن راه بشیروان آمد اول ولایت آخسقه و توابع را بتصرف درآورده قلاع محکم کرد و تا منوچهر خان در حیات بود به معاونت سمیون خان دستوپائی میزد بعد از ارومیه در آن ملک تمکن یافتند و صبیه سمیون خان که زوجۀ منوچهر خان و عورت صاحب غیرت بود با پسر طفلی که داشت با معدودی از ملازمان نمکپرورد آن سلسله خود را در بیشهها و کوهستان آن ولایت محافظت میکرد و در مدت بیست و پنج سال که گرجستانات بتمام تابع و خراجگزار رومیان بود عورت مذکور سعی بسیار کرد که رومیه آن ولایت را بدستور سایر گرجستانات که بولاة گرجی گذاشته خراج میگیرند به پسر او که اتابیک نام دارد گذاشته خراج بگیرند رومیان قبول کردند لیکن اقطاعی بمعاش او و مادر آن ولایت مقرر کرده بودند و او به سختی روزگاری میگذرانید و در ایامی که نهضت همایون بجانب آذربایجان اتفاق افتاده محاصره قلعه ایروان کرده بودند.
شاه یوسف پاشا که از میرزادههای آخسقه مسلمان شده از جانب خواندگار روم مرتبه پاشائی یافته بود و حاکم بعضی از آن ولایت بود یکمرتبه بعضی از جنود ظفر ورود قزلباش را به سرکردگی حسن خان استاجلو چنانچه در طی وقایع آن سال تحریر یافته بتاخت ولایت مذکور فرستادند و بعد از جنگ جغالاغلی و انهزام او که امیر کونه خان و جنود قزلباش در آن حدود تمکن یافتند و تا حدود ارز روم همیشه لگدکوب سپاه ظفر پناه بود مکرر قراجه اردهان و آخسقه را تاخت میکردند احوال شاه یوسف پاشا و رومیان اختلال پذیرفت.
والده اتابیک خان استغاثه بدرگاه سعادت آشیان نموده استمداد نمود که به معاونت منسوبان این دودمان ولایت از دست رفته را بدست آرد حضرت اعلی شاهی ظل اللهی امراء - شمسالدینلو و قزاقلر و غیرهم را که در تفلیس و زکم و اخستآباد و لوری بودند به کمک و همراهی او نامزد نمودند و در قویئیل ست عشر و الف که رایات جلال متوجه شیروان شده بود آن عورت صاحب غیرت باتفاق امراء قزلباش و ملازمان قدیم آن سلسله بتسخیر مملکت مذکور کمر بست و بر سر شاه یوسف پاشا رفته برو ظفر یافت و او را با یکصد و پنجاه نفر از رومیان گرفته قلعه آخسقه را که معظم قلاع آن ولایت است بدست آورد و اکثر محال آنجا به حیطه تسخیر و تصرف او درآمد.
بتاریخ روز یکشنبه چهارم ربیع الثانی سنه مذکور کسان او و امراء در شماخی بدرگاه جهانپناه آمده حقیقت حال که به نیروی اقبال بیزوال شاهی بطهور آمده بود عرض کردند و امراء قزلباش هریک بمقر حکومت خود رفته اتابیک خان که در آنوقت شانزدهساله بود با والدهاش در آن ولایت بودند بیگلربیگی ارز الروم این اخبار را بمراد پاشا که سردار شده بدفع جلالی مشغول بود اعلام نمود و او بعد از دفع جلالیان جیل پاشا نامی را حاکم لشکر غارتگر تاتار که سلامتگرای خان چنانچه گذشت بمدد سردار فرستاده بود نموده او را با فرهاد پاشا ولد محمد پاشا که از میرزادههای گرجستان مسق مسلمان شده در میان رومیه تربیت یافته به مرتبه پادشاهی و ایالت رسیده بودند به آخسقه فرستاده و ایشان در اواخر پیچیئیل سبع عشر و الف به آخسقه آمدند و اتابیک خان و والدهاش تاب مقاومت آن گروه نیاورده به گرجستان کارتیل نزد پسر خالش آمد و والده نزد برادرزاده توقف نموده پسر را که در حسن و ملاحت آیتی بود و مضمون این رباعی که میر شمس الدین محمد صدر خبیصی در زمان شاهزادۀ مغفور سلطان حمزه میرزا بجهت لوارصاب پسر سیمون خان گفته بود بر او صادق بود:
رباعی ترسا بچهایست آتش افروز کنشت کاتش زده در خرمن صد حور سرشت چون هیمهکشان برای آتشکدهاش رضوان همه شاخ طوبی آرد ز بهشت بدرگاه جهانپناه شاهی فرستاد و در اوایل این سال امراء شمسالدینلو و قزاقلر و غیرهم با جمعی از لشکر گرجی اتباع لوارصاب خان والی کارتیل بتاخت آخسقه رفته اسیر بسیار آورده بودند جیل پاشا موازی دو هزار کس از خیل تاتار و فرهاد پاشا و ولد محمد پاشا که به مرافقت او آمده بودند بدفع ایشان و تاخت گرجستان کارتیل فرستاده آن جماعت به میان الکاء درآمده تاخت و غارتی چند کرده معاودت نمودند لشکر لوارصاب خان در گذرهای تنگ و میان بیشه سر راه بر ایشان بسته از یک طرف سپاه قزلباش و از یک طرف گرجیان ایشان را به میان گرفتند پاشایان هر دو گرفتار گشته لشکر تاتار که در آن ملک بیگانه بودند بهر طرف میرفتند سر راه و گذرها را مسدود مییافتند دست از غنیمت بازداشته در میان بیشه پراکنده شدند و بمصداق اللهم اشغل الظالمین