و بدسلوکی او را به پیر بوداق خان حاکم تبریز که امیر الامراء آن سرحد است اعلام نموده استمداد کرده بود که او را گوشمالی دهد پیر بوداق خان دویست نفر از غازیان ترکمان مردم خود و یکصد نفر از ملازمان امراء آن سرحد بسرکردگی یکی از معتمدان کار دیده فرستاد که به بسلمان سلطان ملحق گشته بتاخت و غارت الکاء ارجیش و عادلجوز و تنبیه و تأدیب پاشاء شورانگیز فتنه ساز پرداختند و سلمان سلطان با فرستادگان مذکور و مردم خود که مجموع پانصد کس بودند ایلغار کرده تا حوالی ارجیش که مقام و مسکن محمد پاشا بود عنان بازنکشیدند در آنجا دویست کس را به پای قلعه او فرستاده یکصد نفر را به کومک آن جماعت تعیین نمودند که اگر پاشا بیرون آمده جنگ صحرا کند از کمینگاه درآمده به مدافعه قیام نمایند و دویست نفر دیگر بتاخت و غارت مشغول
گرفتار شدن محمد پاشا حاکم عادلجوز
گردیدند از جمله پیش رفتگان چهل پنجاه نفر به نزدیکی قلعه رسیده بودند که پاشا خبردار گشته از جلادت و مردانگی که با خود قرار داده بود نظر بر آن فوج قلیل انداخته با اندک مردمی که حاضر بودهاند از قلعه بیرون آمده جلوریز خود را بآن گروه رسانیده دست به آلت قتال گشود دلاوران قزلباش نیز به شعله سنان جانستان آتش در خرمن وجود مخالفان انداخته فیما بین نیران قتال اشتعال یافت و غازیان شیرشکار پی در پی رسیده داد مردانگی میدادند.
محمد پاشا تسلط غازیان و ضعف لشکر خود مشاهده نموده بنفسه مباشر حرب گشته با یکی از ترکمانان در هم آویخت و آن شخص او را نشناخته بنوک نیزه جانستان از صدر زین ربوده بر روی زمین افکنده خود را بر سر او انداخته خواست که با تمام کارش پردازد پاشا از بیم جان نام خود برده به نیروی دولت قاهره دستگیر گردید و رومی شکست یافته روی به هزیمت نهادند و تا پای قلعه اکثر طعمۀ شمشیر غازیان شیر شکار گردیدند و آن ناحیه نهب و غارت یافته غازیان سالما غانما مظفر و منصور معاودت نمودند و پیر بوداق خان او را به پایه سریر اعلی فرستاد.
قبل از آن ولدان خندان آقا که در خدمت اشرف معزز و محترم بودند مکررا در مجلس بهشت آئین زبان بتوصیف محمد پاشا گشوده تعریف قابلیت و شجاعت و اهلیت و استعداد او بسیار کرده بودند حضرت اعلی شاهی ظل اللهی که معدن فتوت و احسانند بنا بر عاطفت جبلی و قاعده معهود بنظر مرحمت و التفات متوجه حال او گشته امر فرمودند که او را بطریق میهمان معزز و محترم میداشتند رفته رفته به سعادت مجالست مجلس خلد آئین سرافراز گشته از جمله حاضران حضور خاص و حریف بزم اختصاص گردید چون ظرف طبیعتش لبریز باده مرحمت و الطاف شاهی گردید دماغش از نشاء نخوت و غرور پیشین گرمتر گشته بفکر خمار آن نمیافتاد و همان در عالم بلندپروازی سیر نموده در مجلس سخنان بیصرفه از او سر میزد و از مضمون این مقال که مسلم الثبوت جمهور خردمندانست که:
شعر سخندان پرورده پیر کهن بیندیشد آنگه بگوید سخن بحکایات ناخردمندانه که در چنین حال احتراز از آنها کردن و مهر سکوت بر لب گذاشتن اولی است زبان میگشاد تا آن که از خدمت اشرف التماس نمود که شخصی را بجانب روم فرستاده فرزندان و مردم خود را از سلامتی و فراغبال خود مخبر سازد بعد از استخاره و رخصت غلام خواجهسرائی را که همراه او آمده بود فرستاده کتابت که نوشته بود بنظر اقدس درآورد چون حضرت اعلی عیار کار او گرفته بودند به امراء سرحد اشاره شد که غلام مذکور را به بهانه آن که بیعرض مکرر نمیتوانیم گذاشت توقیف نموده مکاتیب و مراسلاتی که مصحوب او باشد گرفته همچنان سر بمهر به خدمت اشرف فرستند و حکام سرحد حسب الفرموده عمل نموده چون مکاتیب بنظر انور درآمد سوای آنچه بنظر اشرف درآمده بود سخنان لاطایل در باب قزلباش نوشته به مخالفان راهنمائیها کرده
قتل محمد پاشا
بود چون خیانتی چنین از او بظهور رسید و دیگر شایستگی سلوک نداشت در هنگامی که رایات جلال از تبریز متوجه قراباغ بودند او را در تبریز گذاشتند که با پیر بوداق خان در قلعه تبریز باشد چون عدمش بر وجود رجحان داشت در آنجا بسعی اجل راه عدم پیمود.
از سوانح و وقایع سرحدها گرفتاری پاشایانست در جنگ آخسقه و قتل تاتاران در گرجستان مفصل این مجمل آن که غالبا در مجلد اول این اوران سمت تحریر یافته باشد که در وقتی که میانۀ حضرت شاه جنت مکان و سلطان سلیمان پادشاه روم صلح واقع شده سنور و سرحد معین گشت گرجستان مسق که والی آن پدر منوچهر خان داماد سمیون خان بود داخل سنور قزلباش گردید و ولایت آخسقه و قراچه اردهان که بارز روم پیوسته از اعمال مسق است و در زمان نواب سکندر