پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۵۸۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و یغمای ایل و عشیرتش پرداخته الکاء او را متصرف شده به امراء جلالی دهد و از آن راه بحدود ارز الروم آمده بامیر کونه خان بیگلربیگی چخورسعد و امرائی که بتاخت آن ولایت مأمور می‌گردند و حکم اشرف باسم امیر خان برادوست حاکم ارومی عز صدور یافت که چون او از نیک و بد معاملات کردستان و شوارع عبور لشکر واقف و آگاه است غجرچی این لشکر بوده خدمات و جان‌سپاریهای دولت خواهانه بظهور آورده که موجب ازدیاد اعتماد و الطاف شاهانه گردد و آن جماعت حسب الفرمان همایون اعلی روانه آن خدمت شدند شرح رفتن ایشان بدان طرف و مخالفت امیر خان و وقایعی که روی داد بعد از تحریر سوانح و وقایعی که در هر طرف سمت ظهور یافته مرقوم قلم عنبرین رقم خواهد شد.

ذکر ایلچی فرستادن بجانب هندوستان

بعد از رفتن جلالیان چون سه سال بود که پادشاه مرحوم جلال الدین محمد اکبر پادشاه فرمانفرمای هندوستان بعالم عقبی شتافته ولد ارشدش محمد سلیم قائم‌مقام پدر والاگهر گردیده بود بنا بر رابطۀ دوستی و قاعده محبت که همیشه فیما بین این دو سلسله مرعی و مسلوک بوده و هست اراده خاطر حقیقت مظاهر آن بود که یکی از معتبران طایفه جلیله قزلباش بپرسش تعزیه پادشاه مغفور و تهنیت و مبارکبادی جلوس فرزند ارجمندش روانه آن دیار گردانند بنا بر مشاغل عظیمه یساق آذربایجان و شیروان فرصت آن نشد.

در این وقت که در مقر سلطنت روز افزون اتفاق نزول افتاده بود مکنون خاطر انور را بظهور آورده بعد از امعان نظر بحال هریک از کارآگهان انجمن عزت و طرزدانان بساط سلطنت جناب امارت‌مآبی یادگار علی سلطان طالش را که از میرزاده‌های طبقه قزلباش و نبیرۀ خلیفة الخلفاء بود که در زمان حضرت خاقان سلیمان شأن فردوس آشیان حاکم دارالسلام بغداد بوده و بوفور دانش و سخن‌دانی و چرب زبانی از اقران و امثال امتیاز دارد سزاوار این امر دیده برسالت و سفارت تعیین فرمودند و مکتوب محبت‌آمیز مشعر بر پرسش تعزیه والد بزرگوار و تهنیت جلوس همایونش در قلم آمد و جناب امارت‌مآبی بر وجه لایق به سامان و سرانجام آن سفر پرداخته با پنجاه نفر از آقایان و ملازمان که همگی اسبهای بد و سواری و کوتل و جیقه و کمر و یراق پسندیده داشتند به آئین شایسته و زیب و زینت تمام روانه شده از راه قندهار متوجه مقصد گردیدند.

از جمله تحف و هدایا که برسم ارمغانی فرستاده شد پنجاه رأس اسب توپچاق عربی و گرجی و بیاتی بود که در ایلخیهای خاصۀ شریفه بهم رسیده ظن غالب آن است که در سر کار هیچ پادشاه ذی شوکت صاحب مکنت یکی از آنها یافت نشود مع جلهای زربفت و مخمل و یراق لایقه و سه توپ پوستین اروسی سیاه دراز مو که از ولایت اروس آورده مقومان صاحب درایت هریک را به هشتاد تومان و نود تومان شاهی عراقی ابتیاع نموده بودند زیرا که چنان روباه سیاه‌رنگ دراز مو نادر واقع می‌شود و یک‌هزار و پانصد عدد اقمشه نفیسه از مخمل زربفت طلاباف و نقره‌باف و زربفت و دیبای زیبای طلا و نقره و چهار ذرعی زرباف و اطلسها و مخملهای فرنگی و خطائی‌باف و سایر امتعه و اقمشه یزد و کاشان و دیگر تحف و هدایای لایقه از هر نوع که سزاوار رتبه و شان طرفین بود و بتفصیل آنها موجب اطناب می‌شد ارسال یافت.

سوانح اقبال که به نیروی دولت ابدی الاتصال که در این سال بظهور پیوست

اول گرفتاری محمد پاشا ولد زال پاشاء رومی است که حاکم ارجیش و عادل‌جوز بود و کیفیت واقعه آن که محمد پاشاء مذکور خود را از شجعان روزگار شمرده پیوسته ببال نخوت و غرور در هوای بلندپروازی طیران می‌نمود و می‌خواست که در سرحد قزلباش دست بردی چند نموده و آوازۀ تسلط و اقتدار خود را بلند سازد و در میان رومیه بدان تفاخر نموده موجب تربیت و اعتبار او گردد و همیشه در کمین فرصت نشسته بود و متعرض سرحد قلمرو همایون می‌شد و در این سال سلمان سلطان سوباشی دنبلی که از جانب اشرف حاکم الکاء چورس است و با او قرب جوار دارد حقیقت بی‌اندامی