او فرستاد و در حوالی توقات تلاقی فریقین روی داده محاربۀ عظیم بوقوع پیوست و حسن پاشا ظفر یافته شکست بجانب جلالی افتاد و در آن معرکه بسیاری از اوباش جلالی راه عدم پیمودند و بقیة السیف پراکنده شدند و یازیجی خبر انهزام مردم خود را شنید با بقیۀ جنود جلالی از توقات بیرون آمده متوجه جانب رومیان گشت چون به مقابلۀ دشمن رسید مقاومت با آن سپاه در حیز قدرت خود ندید بعد از اندک زدوخوردی سالک طریق فرار شد و با سه چهار هزار کس که با او بودند خود را به کوهستانهای دور دست کشید و حسن پاشا
انهزام یازیجی با بقیه لشکر خود
مظفر و منصور در توقات نزول نموده دست از تعاقب جلالیان بازداشت و وجود و عدم آن قوم را علیالسویه پنداشته دیگرباره حرکتشان را محال انگاشت.
اما یازیجی مذکور چند روز در کوههای صعب المسالک بسربرده جمعی از پراکندگان جلالی به او پیوستند و چنان بینام و نشان گردانید که اصلا از او و مردم او در آن حدود اثری ظاهر نشد اما در خفیه کسان به توقات فرستاده متفحص احوال بود حسن پاشا با معدودی از خواص ملازمان در قلعه اقامت داشت و سایر لشکر در شهر به خانهها درآمده اصحاب ثروت و مکنت بعیش و عشرت مشغول بودند و اکثر مردم بیبضاعت جهة ما یحتاج خود و علیق اسبان باطراف و جوانب متفرق شده بودند و یازیجی از احوال حسن پاشا و غفلت او کما ینبغی
ایلغار یازیچی بر توقات و حسن پاشا
خبر یافت عزیمت آن نمود که ایلغار نموده علی الغفله بشهر توقات درآید و جمعی را به محافظت دروب قلعه گماشته لشکریان را که در شهر باشند بتیغ انتقام بگذراند و دستبردی نماید با موازی هفتهزار کس که نزد او فراهم آمده بودند بدین خیال در حرکت آمد.
نخست اقبالی که او را استقبال کرد آن بود که کوچ حسن پاشا و مردم او با تمامی آغرق و خزاین و اسباب وجهات که از عقب او میآمدند و قریب یکهزار شتر بار و تا یکهزار نفر از سپاهی و خدمتکار همراه بود دچار او شد یازیجی دایره کردار بر ایشان محیط گشته سپاهیان را بتیغ انتقام گذرانیده تمامی نساء و صبیان و پسران صاحبجمال و خزاین و اموال و مرصع آلات که سالها اندوخته بحر و کان بود بدست یازیجی درآمد و خاطر از ضبط آنها فارغ ساخته از برق و باد سرعت سیر استعاره کرده بر سر توقات رفت خبر آمدن یازیجی و واقعه مذکور بحسن پاشا رسیده از غایت حیرت که از این بینا موسی برو غلبه کرده بود با همه دانش و بینش که داشت راه صواب گمکردۀ دیدۀ بصیرتش از تدابیر این حادثه پوشیده گشت و سراسیمگی تمام بحال او و مردم او راه یافته فرصت جمعیت و قوت مقابله نیافتند و هر گروهی حیات را غنیمت شمرده بطرفی بدر رفتند و حسن پاشا جز تحصن و قلعهداری چاره نیافته در کمال بیسامانی در نارین قلعۀ توقات متحصن گردید و یازیجی بشهر درآمده از روی قدرت و اقتدار قلعه را احاطه نمودند.
کشته شدن حسین پاشا و فتح یازیجی نارین قلعه را
چون پیمانۀ حیات حسن پاشا از بادۀ عجب و غرور لبریز شده بود از قضای الهی مهرۀ تفنگی که از جانبین گشاد مییافت در برجی از بروج قلعه برو خورده قالب تهی کرد و سایر مردم از او امان طلبیده قلعه سپردند و گروه جلالی از اموال و اسباب حسن پاشا و جماعت رومیه صاحب ثروت و مکنت گشته از تنگدستی رهائی یافتند و یازیجی حسن پاشا را که مرغ روحش از قفس بدن پرواز نموده بود از دروازه قلعه از حلق آویخت بنا بر آنکه صیت قدرت و آوازۀ جلادت او در ممالک روم انتشار یابد جسد او چند روز عبرة للناظرین مصلوب بود و قلعۀ توقات مجددا بدست یازیجی درآمده آن را مأمن خود ساخت.
جماعتی تقریر کردند که حسن پاشا مرد بزرگمنش غیوری بود از واقعۀ مذکور بیآرام گشته از کمال غیرت و غلوی غصه و الم قطع تعلق از حیات مستعار کرده خود را مسموم ساخت و بعد از آن یازیجی بصلب کالبد او حکم کرد و راقم حروف این قول را ضعیف میشمارد و علی التقدیرین یازیجی را فتح چنین روی نموده دیگرباره رونقی در کار او پدید آمد و مدتی کامروای دولت بود اما بعد از وقوع مدتی این حال تغییر باحوال او راه یافته احوال ذمیمۀ خود را باحوال حسنه مبدل ساخت و نظر بر خاتمت آن کار و شامت آن افعال انداخته و او را از سفک دماء و نهب اموال خلایق ملالت تمام دست داد و بساط سلطنت که درهم نوردیده بود از آن خون ریختن و فتنه انگیختن که جهة حصول مطلب هنوز اندکی از بسیاری بظهور نیامده بود پشیمان گردید و چارۀ تدارک اعمال قبیحۀ خود در آن دانست که از خدمت پادشاه روم استدعاء عفو تقصیر و بیادبیها کرده به محافظت ثغری از ثغور اسلام مأمور گردد که بقیه عمر به غزای کفار اشتغال نماید کس به پایۀ سریر سلطنت مصیر عثمانی فرستاده اظهار ندامت و استدعا