پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۵۶۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

لطیف آبدار آورده بودند انار دزمار حاضر ساخته ارباب ذایقه و هوش تمیز کردند انار دزمار شاداب‌تر و نازک‌تر نمود اگر چه اهالی قم به هیچ‌وجه قبول این معنی نمی‌کردند اما ناانصافی می‌نمودند و یک روز در کاشان اقامت فرموده بتاریخ هشتم شهر شعبان به دار السلطنۀ اصفهان رسیدند و از اردوباد تا صفاهان در هر منزل بعد از استراحت و آسودگی از کوفت راه همگی رفقا بمجلس عالی حاضر و بصحبت مشغول شدند و اهل نغمه و ساز در محفل فیض‌بخش صاحبی عشرت‌پیرا بوده بنغمات دلاویز و ترنمات شکرریز زنگ‌زدای خواطر بودند و بمضمون این مقال که:

بیت هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجام کار چیست تمامی آن سفر را از بدایت تا نهایت به مسرت و شادمانی و شکفتگی بسرآمده همگنان از سعادت همصحبتی و مجالست مجلس عالی صاحبی فیض‌یاب عشرت بوده آن چند روز را خلاصه عمر

رفتن شاه عباس بمازندران بعزم شکار

شمردند و در حین وصول دار السلطنۀ مذکور همان روز بشرف خدمت همایون و ملازمت سده سنیه سعادت‌نمون مشرف و سرافراز گشته از جانب اشرف تلطفات شاهانه و نوازشات خسروانه ظهور یافت هر چند در صدر داستان عذر تحریر این احوال خواسته اما چون مسود اوراق رفیق آن سفر بود لازم نمود که در ازاء انواع اشفاق و ملاطفات که از ایشان مشاهده می‌شد حقایق حالات آن سفر را مفصلا در رشتۀ تحریر کشد که هم پاس حقوق نمک‌خوارگی داشته باشد و هم شیوۀ ستوده مردم‌نوازی دستور العمل بزرگان روزگار و کارآگاهان دقایق مردمی گردد اکنون از این جمله معترضه بازآمده بر سر حرف نخستین که مقصد و مطلب اصلی است می‌رود.

القصه حضرت اعلی شاهی ظل اللهی چند گاه در دولتخانه مبارکه نقش جهان اصفهان به مسرت و شادمانی گذرانیده بعد از فراغ از سیر و صحبت و شکار و دادخواهی خلایق و انتظام مهمات عراق ارادۀ سیر و شکار مازندران بهشت‌نشان از خاطر خطیر همایون سرزده عالی‌جناب اعتماد الدولة و صدور عظام و امراء و ارکان دولت را جهة فیصل مهام دیوانی در صفاهان گذاشته با معدودی از مقربان و خاصان درگاه بجانب مازندران تشریف بردند و زمستان و بهار را در متنزهات آن دیار که از قطعات ریاض جنان نشان می‌دهد و در فصل پائیز و بهار از کثرت ریاحین و ازهار و لاله و نرگس‌زار بهترین بلاد عالم و مردم آن ولایت را همیشه از گلهای تازه و تردماغ جان معطر است

شعر هو مشک‌بو چون شمیم نگار نه گرم و نه سرد و همیشه بهار بنفشه گرفته سراسر زمین چو خط بر رخ خوب‌رویان چین به خرمی و اقبال گذرانیده داد خوشدلی دادند.

وقایع متنوعه

از سوانح این سال آنکه در مشهد مقدس معلی میانه میرزای عالمیان و محراب خان قاجار حاکم مشهد مقدس با فساد جمعی مفسدان و بی‌حوصلگی آصف سلطان‌نشان که ظرف طبیعتش لبریز بادۀ نخوت و غرور شده بود اسباب وحشت آماده گشته منجر بآن شد که از لجاجت و عناد میرزای عالمیان محراب خان از طریق ادب و خدمتکاری که تا غایت مسلوک می‌داشت عدول نموده به او چیره شد و چون صاحب جیش و لشکر بود میرزای عالمیان بی‌جهتی ظاهر از او متوهم شده به آستانۀ مبارکه مقدسه تحصن جست و کسان باطراف فرستاده تفنگچی بسیار جمع کرد و از جانبین حقیقت حال معروض مایۀ جاه و جلال گردید حضرت اعلی از افعال و اعمال حضرت میرزا خبط دماغ و نشاء جنونی فهمیده او را طلب فرمودند و در مازندران به ملازمت اشرف مشرف گشته به مقتضاء حکمت عملی زیاده التفاتی نیافت چه تخفیفی در نخوت و غرور او که ماده جنون و خبط دماغ جز آن نبود بمطلوب بود دیگر آنکه جناب خواجه محمد رضا که شمۀ از حال او در فوق بتحریر پیوست و در آن‌وقت هنوز رتبۀ وزارت آذربایجان نیافته بود در مازندران شرف بساطبوسی دریافته بوفور اخلاص و حسن خدمات لایقه و کفایت مال دیوان منظر انظار شفقت و تربیت گشته پرتو انوار عاطفت شاهی بر وجنات احوالش تافت و برتبۀ منصب جلیل المراتب وزارت و ممیزی کل آذربایجان ترقی کرده بین الاقران بدین پایه والا سربلندی یافت و هم در این سال منصب رفیع القدر صدارت معظم محال عراق و مازندران که بمیر جلال الدین حسن صلائی تعلق داشت و او فوت شده بود بمیرزا رضی برادرزادۀ او که به زیور فضل و کمال آراسته شایستگی آن منصب عالی داشت تفویض یافت.