آب از فواره میان حوض ده گز بالا میجسته باشد اما هنوز آنچه مکنون خاطر شریفش بود بظهور نیامده بود که از گردش چرخ دوار و عادت مألوفه روزگار آن رفیع جناب را واقعه ناگزیر پیش آمد امید که خلف صدقش که الیوم بیمن مرحمت شاهنشاه صافی طویت حقگزار مسندنشین اورنک وزارت است باتمام آن موفق گردد. الحاصل تماشای آن مکان نزهتبخش غمپرداز کاشانۀ دل و نظارۀ آن روشنیافزای دیدۀ نظارگیان افلاک بود و این رباعی در آن هنگام از مطلع خاطر سر زده بود چون مناسب مقام بود در وقت تحریر ثبت افتاد:
رباعی این بقعه که آفتاب سیارۀ اوست اوصاف بهشت جمله دربارۀ اوست صد چشمه نهان به زیر هر خارۀ اوست روشن کن چشم حور نظارۀ اوست بالجمله در اول ماه رجب از آن مقام فرح انجام مراجعت واقع شده تا انتهاء الکاءدزمار جناب خلافت پناهی و اقوام مشایعت نموده بخدمات قیام داشتند و از آنجا به بلدۀ اهر آمده به سعادت زیارت تربت شریف شیخ العارفین شیخ شهاب الدین اهری قدس سره فایز گردیدند و از آنجا بدار الارشاد اردبیل آمده منازل جناب وزارتمآب خواجه محمد رضا وزیر آنجا که در کنار رودخانه و مکان مرغوب واقع شده محل نزول عالی گردید در حال تحریر بخاطر رسید که شمۀ از احوال آن عالیجناب در طی این مقال نگاشته کلک بدایعنگار گرداند.
بالجمله خواجه مذکور مرد مستعد شاعر پیشه مطایبه دوست فکرت اندیشه است مولد آن جناب ابا عن جد موضع جوین من اعمال قزوین است پدرش خواجه ملک از اهل سیاقت و ارباب قلم و در خراسان بامر نویسندگی امراء عظام قیام داشت از حوادث و روزگار و فتور خراسان غارت زده و پریشان بعراق آمده در موطن اصلی رخت به سرای آخرت کشید.
خواجهزاده از علو همت و بلندپردازی قرار دهنشینی با خود نتوانست داد بتک و دو ملازمت درآمد و همت بر علو مرتبه و کمال گماشته بعد از سعی و تکاپوی بسیار که دولت طلبان روزگار را از آن چاره نیست ملازمت ذو الفقار خان قرامانلو اختیار کرده روز بروز بحسن سعی و خدمت نزد او اعتبار مییافت مرتبه مرتبه به درجه وزارت ترقی کرده چند سال من حیث الانفراد و الاستقلال بدان مهم پرداخت چون آثار رشد و کاردانی از وجنات احوالش ظاهر و لایح بود بالاخره در سلک وزراء و ارباب قلم دیوان اعلی انتظام یافته بخدمات وزارت آذربایجان مأمور گردید در سفر خیر اثر گرجستان بحسن خدمات لایقه و فدویت و جانسپاریها که در طی وقایع آن سال مرقوم کلک بیان میگردد لقب ارجمند فدوی یافته از زمره مقربان مجلس بهشت آئین گشت و در آن ایام در دار الارشاد اردبیل بخدمات مرجوعۀ دیوانی مشغولی داشت و بصحبت شعراء و ارباب نظم و اهل استعداد انس و الفت تمام گرفته بقدر مقدور همت بر تفقد احوال این طبقه میگماشت و الحق مرد آدمی بزرگ روش درویشمنش بذله گوی خوش صحبت و از سعادتمندان روزگار است نکات شیرین و کلمات مطایبهآمیز رنگین و لطایف و ظرایف از طبع موزونش سر میزند و شعر را خوب میگوید در غزل ابیات عاشقانه و معانی دلپذیر رنگین بسیار دارد اما از منظومات او بدین رباعی اختصار رفت:
رباعی آنم که حزین و خسته تن میآیم جان بسته بتار پیرهن میآیم مانند غباری که به پیچد بر باد پیچیده بآه خویشتن میآیم القصه عالیجناب صاحبی سه روز در آنجا اقامت نموده به سعادت زیارت حظیره مقدسه سلطان - الاولیاء و مشایخ کرام صفویه که فیالواقع انوار تجرد و خداجوئی از مراقد منورۀ آن محرمات خلوت - سرای وحدت خورشیدآسا در لمعان است مستعد بودند و جناب فدوی القاب از فرط اخلاص و محبت در مقام خدمتکاری درآمده در تفقد احوال همگنان خود را معاف نداشت و از جانبین تواضعات بزرگانه بوقوع پیوست و از راه خلخال روانۀ عراق گشته جناب وزارت مآب چند مرحله مشایعت نموده لوازم خدمت بجای میآورد و از آنجا طی منازل نموده بدار السلطنه قزوین رسیده در منازل دلکش که در خیابان باغ سعادت دارند نزول نمودند و بعد از سه روز عنان بصوب مقصد انعطاف داده یک روز در بلدۀ ساوه میهمان خلف الولاتی سید ناصر ولد سید مبارک بودند چه حکومت آن بلده به او تعلق داشت و از آنجا بدار المؤمنین قم آمده در آستانۀ مطهرۀ معصومه فرودآمده شرف زیارت آن حضرت دریافتند سادات و موالی و خدمه آن روضه مقدسه را به عطایاء ارجمند نوازش فرمودند در حضور اهالی قم که انارهای