فروغی نیافت و مجددا شرارت و بدنفسی و قوت طامعهاش بظهور رسید به جزای اعمال سابق و لاحق مأخوذ و گرفتار گشته به محصلان سپردند بعد از مصادره و مؤاخذه اظهار نمود که اموال بیشمار و دفینه بسیار در گیلان داریم محصلان او را به گیلان برده بضبط ذخایر او پرداختند اکثر سخنانش کاذب بود و بهانههای لا یعنی میآورد روزی بهانۀ وضو ساختن به کنار آب سفیدرود رفت بعزم فرار خود را به آب انداخت که به شناه بیرون رود اعمالش بدست و پا پیچیده نتوانست بعد از سعی بسیار
غرق شدن قورچیباشی گیلانی به آب رودخانه سفیدرود
غریق بحر فنا گردید سبحان اللّه به کجا میرفتیم و کمیت تیزگام قلم عنان از دستم ربوده به کجا رفت چون در اثنای گزارش تسخیر قلعه بود ظاهرا زیاده نامناسب نمینمود.
القصه احمد پاشا را با یکدو خدمتکاری بعیسی خان بیک نوادۀ معصوم بیک صفوی که به سعادت قرب و منزلت شاهی سرافراز است و آخر رتبۀ قورچیباشیگری یافت سپرده چند روزی میهمان او بود بعد از آن با خدمتکاران و بعضی از اموال و اشیاء ضروری بقلعه قهقهه فرستادند مدتی در قلعه بود دیگر خبری ازو نیامد.
از جمله محصوران چند نفر از اهالی شیروانی بودند که در زمان رومیه تربیت یافته در سلک زعما و ارباب تیمار منسلک گشته بودند مصالح ملکی اقتضاء آن کرد که آن جماعت بنا بر اطمینان قلوب و آرمیدگی خاطر سایر الناس که سالها با آن طایفه آمیخته اظهار دولتخواهی کرده بودند مستمال عنایت و الطاف بوده در این وقت تعرضی به ایشان نرود چند نفر از ایشان را مورد شفقت گردانیده بهر یکدو سه موضع تیول و سیورغال مرحمت کرده مقرر فرمودند که پسران و برادران ایشان در سلک ملازمان رکاب اقدس منسلک بوده بعراق آیند اما حکام کرام بتدریج ولایت شیروان را از بیم ظهور فتنه از وجود ایشان پرداختند و سایر لشکریان را چون سالها با شیروانیان آمیزش نموده هرکس را بهر طرف که خواهد گسیل گردانند.
اهالی شیروان که تهمتزدۀ موافقت و نیکخواهی رومیان بودند در این وقت سعی مینمودند که ساحت ذمه خود را از شوایب غبار این گفتگو مصفا و مبرا گردانند صلاح حال خود را در افنا و اعدام آن طایفه دیده در مخالفت رومیه و شاهی سیونی غلو کردند و فوج فوج را رفیق روندگان دیار عدم گردانیده در یک
صدور عمل شنیع از ذو الفقار خان
شبانه روز همگی را بعالم آخرت فرستادند و از آن طایفه در این دیار دیار نماند مگر قلیلی از خدمتکاران و مردم بینامونشان که بر حسب تقدیر ملک منان از آسیب تیغ شیروانیان رسته نجات یافته باشند از ذو الفقار خان در این واقعه عمل شنیع صدور یافت که عاقبت به شئامت آن گرفتار آمد شرح واقعه آنکه در زمانی که رستم خان برادر بزرگتر او از خصومت و عناد امراء طوالش و خصماء تاب توقف در یورت و مقام خود نیاورده با برادران و اتباع از آب کر عبور نموده بشیروان رفت و به رومیان توسل جسته مدتی در آن دیار بسربردند و عاقبت رومیه با ایشان بد مظنه شده دفع آن جماعت را اولی و الزم دانسته رستم خان را با یکدو برادر و اتباع بقتل آوردند فرهاد خان که برادر کوچکتر رستم خان بود با ذو الفقار خان و الوند سلطان برادر کوچک از قید رومیه فرار نموده بآذربایجان آمدند.
چون سریر سلطنت ایران از جلوس همایون شاهی ظل اللهی زیب و زینت یافته سرکشان قزلباش به جزا و سزا رسیده آشوب مملکت روی به آرمیدگی آورده بود و ایشان فیالجمله از خصماء اطمینان یافته به پایۀ سریر اعلی آمدند و در ملازمت اشرف بمراتب علیا ترقی کردند برخی از احوال برادران در محل خود سمت گزارش یافته بالجمله یک همشیرۀ ایشان با دو صبیه رستم خان و دیگر خدمه و اتباع در شیروان در دست رومیه اسیر و گرفتار ماندند بعضی از اعیان رومیه بنا بر آدمیزادگی و حفظ سیرت آن سلسله آن هر سه مخدره را بحباله نکاح درآورده بودند و در این چند سال از ایشان فرزندان ذکور و اناث بهم رسیده بود در حین فتح قلعه که حکومت شیروان به ذوالفقار خان تعلق گرفته بود شوهران و اولاد مخدرات مذکوره باستظهار قرابت سببی و عصبی ذو الفقار خان به او توسل جسته استدعای حفظ حال و صیانت ناموس اهل و عیال که بر وی لازم بود نمودند و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی که از این مقدمات آگاه بودند بنا بر مراعات جانب ذو الفقار خان و حفظ ناموس آن سلسله اشاره فرمودند که عفایف مذکوره با شوهران و اولاد و تبعۀ ایشان در