باستنبول فرستاده بودند که بجهت ایشان کومک آورد و اراده خاطر ایشان آن بود که دست از قلعه و مملکت شیروان بازداشته بقلعه دربند که به حصانت و متانت شهره آفاق است رفته پشت بداغستان داده در این زمستان آنجا اقامت نمایند و در بهار آینده منتظر کمک و مدد بوده به مقتضای وقت عمل نمایند.
در این اثنا شمس الدین پاشا از راه کفه آمده مناشیر استمالت از جانب خواندگار و کتابات ارکان دولت عثمانی بحکام و اهالی شیروان آورده شهرت داد که چند هزار ینکچری بامداد شما مأمور گشته بکفه آمدند و عنقریب میرسند و سرداری با لشکر عظیم تعیین شده در اول بهار متوجه و غازیگرای خان والی قوم با جنود تاتار به یورش شیروان مأمور گشته عنقریب از دو طرف لشکر بیشمار روم میرسند و آن جماعت را بتحصن و قلعهداری ترغیب و تحریص نموده قوم را از آن اراده منصرف ساخت و اظهار کشف و کرامات کرده میگفت که اولیاء و اقطاب بمن خبر دادهاند که لشکر قزلباش بدین ملک تسلط نمییابند و اگر بدین ولایت آیند مقهور میگردند و اصلا از ایشان آسیبی به قلعه و مردم قلعه شماخی نمیرسد.
سادهلوحان تباه اندیشه و خرد مفلسان سفاهت بیشه از سخنان واهی و اقاویل کاذبۀ آن شیاد ثانی عمر و عاص فریفته گشته دل بر مخالفت و قلعهداری میبستند اما میخواهند که به حیله و تزویر خود را در این زمستان از آسیب جنود قزلباش صیانت نمایند و در بهار برسیدن کومک و لشکر تاتار مستظهرند چون مکر و حیلۀ اندوزی آن مکار بر ضمیر انور پرتو ظهور انداخت و التماس نموده بودند در میزان عقل سنجیده نمینمود از درجه قبول دور افتاده از خان ارخی ارسبار که محل نزول موکب ظفر شعار بود کوچ کرده در سیم ماه مبارک رمضان در کنار آب کر نزول اجلال واقع شد.
چون رومیان جسر جواد را بریده بودند و در آن حوالی گذار دیگر نبود اکثر آغرق را در اینطرف آب گذاشته عساکر منصور جریده با ناو گذشته جهت گذرانیدن احمال و اثقال از چوب و دنی صال ترتیب دادند و اسبان و شتران را به آب میراندند که به شناه بیرون روند و روز دیگر از آن طرف آب کوچ کرده در قراسو نزول اجلال فرمودند از راه عقبه و یاسامال متوجه بلده شماخی شدند و لشکریان وارد و بازاریان و سایر مردم اردو تا ده روز به مشقت تمام عبور کرده فوج فوج بموکب همایون پیوستند و الحق در آن هنگام عبور از آن آب در نظرها بعید و ناممکن مینمود زیرا که از شدت سرما و یخبند پارچههای یخ و برف لختلخت و کوه کوه از روی آب میگذشت چنانچه ملاحان ناو را بصد تشویق از میان برف و یخ که روی آب را گرفته بود میگذرانیدند و شتران و اسبان و الاغان لاغر که قوت شناه و توانائی مجادله با برف و یخ را نداشتند در میان آب از شنا عاجز مانده غریق بحر فنا میگشتند و آنچه قوتدار بودند از پارچههای یخ که پی در پی میآمد رم کرده بازمیگردیدند و از اینطرف اشتلم میکردند که بگذرند لحظۀ در میان آب دست و پا زده عاقبت غرقه میشدند و آنچه رم نمیکردند چون راه شناه مسدود مییافتند عنان تاب شده تا قریب نیم فرسخ بلکه بعضی تا یک فرسخ شناه کرده هرجا فرجه مشاهده دواب میشد بصد مشقت بیرون آمده مجملا نقصان و خسران بسیار در این عبور بعساکر ظفر شعار رسیده چندان از دواب و شتران غرقه شدند که از احصاء شمار بیرون بود.
القصه موکب همایون فال از عقبه یاسامال گذشته صباح روز سهشنبه دهم ماه مبارک رمضان به یاسامیشی لشکر پرداخته به آئین شایسته بحوالی قلعه آمده از بالای احتیاط اطراف و جوانب شهر و قلعه کرده در میان دو کوه طرف غربی قلعه منزل مناسب که بقلعه زیاده از ربع فرسخ نبود اختیار نموده نزول اجلال فرمودند و رومیه که قریب چهار هزار کس کما بیش بودند دروب قلعه را مانند ابواب بخت و سعادت بر روی خود بسته دست به آلت محاربه و مجادله گشادند.
ذکر محاصره قلعه شماخی و آنچه در حین محاصره بتقدیر حضرت رب العباد دست داد
چون موکب سعادت قرین اقبال در پای قلعه نزول اجلال نمود هوا از غمام سیهفام تیره و تار گشته کیوان به هزار چشم گریستن آغاز نمود کثرت بارندگی و گل و لای به جائی رسیده و به مرتبۀ انجامید که تردد مردم در میان خیام اردو وارد بازار بر پیاده و سوار صعب و دشوار گشت و