پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۵۴۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

عندلیب نغمه‌پرداز قلم در گلشن احوال این یورش خیر مآل بدین مقال می‌سراید که چون خاطر انور از تعمیر قلعه ایروان و انقضاء وعده سفر رومیان اطمینان یافت و موکب ظفرنشان از دره علی عبور فرموده در چولدر و برکشاط نزول اجلال فرموده سراپرده و بارگاه به اوج مهر و ماه بر - افراشتند چون مدت سفر و ایام یساق به چهار سال رسیده از کم‌محصولی قریب بدو سال بود که عسرت و تنگی در کل محال آذربایجان شیوع داشت و غله تسعیر اعلی یافته بود ضعفاء لشکر از فقدان علیق الدواب بی‌مراکب مانده پیاده راه خدمت می‌سپردند و معارف سپاه اکثر طوایل را بعلف صحرا نگاه داشته قوت و توانائی در مراکب نمانده بود و بنا بر امتداد ایام یساق بی‌سامانی و بی‌سرانجامی لشکر به جائی رسیده بود و به سرحدی انجامیده که در نظر عقلاء فکرت‌اندیش یورش شیروان در آن‌وقت مناسب نمی‌نمود و هیچیک از اعیان دولت در این هنگام رفتن شیروان را مصلحت وقت نمی‌دانستند و چه قرارداد خاطره‌ها آن بود که چون در این سال از رومیان حرکتی نشده بلا شبهه تدارک عظیم نموده در بهار آینده به آئین شایسته خواهند آمد و یساق شیروان باعث زیادتی بی‌سامانی و پریشانی و احوال لشکر گشته در هنگام ورود مخالفان مقابله و مقاتله با ایشان بیرون از حیز قدرت و قوت عساکر فیروزی‌نشان خواهد بود و مراجعت جانب عراق و اندیشه سامان و سرانجام اسباب یساق آینده نمودن اصوب تدابیر می‌شمردند اما از سروش غیبی و بشارت مبشران لاریبی نوید فتح شیروان به نوعی در ضمیر الهام‌پذیر حضرت اعلی جایگیر گشته بود که در این سال فتح آن یورش مطلقا احتمال نداشت و چنین فرصتی را که وقت حرکت لشکر روم گذشته از هیچ طرف مددی بحکام و مستحفظان قلاع متصور نیست از دست دادن در آئین سپاهیگری بعید می‌نمود لهذا تکیه بر عنایت الهی کرده بدان طرف در حرکت آمدند.

نخست محمد بیک ولد کور خلفاء دوملو را که یکی از خاصان بساط عزت و مرد قابل و هوشمند کاردان بود به شماخی فرستاده منشور عاطفت مبنی بر استمالت به نوعی که به رومیان قلعۀ گنجه نوشته حجت و الزام بر آن طایفه تمام نموده بودند باحمد پاشا بیگلربیگی و سایر عظماء و اعیان رومیه در قلم آورده مصحوب او فرستاده نصایح دلپذیر در آن حکم مندرج فرمودند.

ما حصل کلام آنکه از روزی که سمند جهان‌پیمای اندیشه را در میدان عزیمت تسخیر ملک موروث آذربایجان و شیروان در حرکت آورده‌ایم الی غایة ابواب فتوحات بمفتاح تائید مفتح - الابواب بر روی اولیاء دولت ما گشاده تمامت قلاع فلک ارتفاع آن ممالک در اندک فرصتی بدست در آمد در این سال خود حرکت لشکر روم واقع نشد و تا سال دیگر مددی بشما متصور نیست ملاحظه حال و خاتمت احوال خود کرده از روی عقل و دانش قیاس نمائید که از عناد و لجاج به محصوران قلعه گنجه چه رسید و از ترک قلعه‌داری و عناد مردم قلعه تفلیس و تومانوس را چگونه امن و سلامت قرین حال گشت غرض از ایراد این کلمات آنکه در مخالفت و قلعه‌داری اصرار نمایند بعد از آنکه بتوفیق یزدانی بقهر و غلبه مفتوح گردد توقع امان نداشته باشند و وبال خون محصوران در گردن ایشان خواهد بود و تا آمدن محمد بیک و اطلاع بر ضمایر آن طایفه چند روزی در ارسبار به نشاط شکار مشغولی داشتند.

چون محمد بیک به شماخی رسیده احمد پاشا و عظماء رومیه بمضمون فرمان قضا جریان یافتند با یکدیگر قرعه مشورت در میان انداختند شمس الدین پاشا که ابا عن جد از - شیخ‌زاده‌های شیروان بود و بخدمات پسندیده در میان رومیه مرتبه امارت و پاشائی یافته دولتخواه ایشان بود و آن جماعت از صوابدید او تجاوز نمی‌نمودند بشیوۀ شیخان شیاد و زراق عمل نموده آن طایفه را به دمدمه و افسون از جاده امن و سلامت منحرف ساخت و دکان حیله و تزویر گشوده خواست که بلطائف - الحیل لشکر قزلباش را در این وقت از آمدن شیروان بازدارد سخنان چاپلوسانه که از صدق فروغی نداشت به میان آورده بمحمد پیک اظهار نموده بود که ولایت شیروان به ملازمان شهریار ایران تعلق دارد اما رفتن ما و لشکر رومی که همه خانه کوچ دارند در این زمستان و شدت شتا متعذر است و به حصار شماخی خزیده در این وقت بیرون نمی‌توانیم رفت التماس داریم که حضرت شاه در این سه چهار ماه ما را مهلت داده در ارسبار و آن حدود بسیر و شکار مشغولی فرمایند که در ایام بهار که هنگام تردد و آمد و شد است اگر موافق رضای خاطر اشرف عمل نکنیم بدانچه رای جهان‌آرا را اقتضا نماید بعمل آورند.

اما جمعی از شاهی سیونان که اقوام ایشان در اردوی معلی بود پیغام فرستاده بودند که احمد پاشا و آقایان رومیه شمس الدین پاشا را