الطاف شاهانه از میانۀ خلایق برانداخت و خیرخواهی او نسبت به کافه انام متساوی در آداب نصفت و داددهی دستور و در قاعدۀ حسابدانی و انتظام امور دیوانی کرده او قدوه و قانون بود چند مرتبه که از جانب اشرف اعلی بخدمات مأمور گشته از موکب همایون دوری جست آن خدمت را بوفور اخلاص و کمال دولتخواهی سزاوار غیرت و مردانگی بر وفق رضای اشرف و صلاح دین و دولت قاهره بتقدیم رسانیده مرضی و مستحسن بود چنانچه هریک از آنها مفصلا در طی وقایع آن سال رقمزدۀ کلک بیان گردید در این مقام چون شایبه تکراری بود زبان قلم از طول کلام اندیشیده از آن کوتاهی گزید تا آنکه در سال ایتئیل تسع عشر و الف که بتسخیر قلعۀ دمدم و دفع عصیان امیر خان برادوست مأمور بود شبی در پای قلعه حال برو متغیر گشت به فجاء درگذشت و موجب اندوه و ملال جهانیان گشت و به نوعی که در قضایای سنۀ مذکور سمت تحریر یافته خلف ارجمندش میرزا ابو طالب که در جمیع مواد مصداق الولد سر أبیه و در فنون فضایل و کمالات علمیه و سخاوت ذاتیه مرتبۀ رجحان داشت و این جریده اقبال بعد از نگارش مفاخر و مناسب ستودۀ شهریار کامکار عالینسب بیهمال بنام نامی آن عالیقدر ملک خصال مزین و شطری از اوصاف کمالش در صدر صحیفۀ اول دیباچه کتاب رقم تسطیر پذیرفته بمیامن شفقت و التفات حضرت اعلی شاهی ظل اللهی که طبع حقیقت سرستش قانون حقگزاری است بجای والد غفران مآب برتبه والای وزارت دیوان اعلی ارتقا یافت.
اکنون که وقایع احوال مصون از اختلال این دولت عظمی مرقوم قلم واسطینژاد است و سنه هجری بخمس و عشرین و الف رسیده سریر وزارت بوجود کثیر الجود آن آصف سلیمان مرتبت مزین و محلی است امید که همیشه در ظلال عاطفت این خدیو زمان کامروای دولت و کامیاب سعادت بوده باشد و دیگری از اولاد والانژاد ملک بهرام و برادران نیکوسیرت نیکوسریرت آن وزیر آصف مرتبت بوذرجمهر مقام ابو تراب بیک و ابو طالب بیکاند که هر دو بوفور قابلیت و استعداد ذاتی موصوف و در علم سیاقت و نویسندگی مشهور و معروف در زمان شاه جنت مکان مدتی در اردوی معلی در مرافقت برادران بکسب کمالات مشغول بودند.
ابو تراب بیک چند گاه بمنصب استیفاء مشهد مقدس منصوب گشته بدان مهم قیام داشت و از زمان فرمانروائی اسماعیل میرزا ابو تواب بیک به وزارت مرتضی قلی خان پرناک حاکم مشهد مقدس منصوب گشته متوجه آن صوب گردید و کمال اختیار و اعتبار یافته در آنجا دست قضا بساط عمرش درنوردیده در آن روضۀ مقدس مدفون گشت و ابو طالب بیک منصب استیفاء علیقلی خان شاملو بیگلربیگی هرات که با او فیالجمله قرابتی داشت دریافته در ملازمت او روانۀ خراسان گردید و چند سال در دار السلطنه هرات به فراغبال در سایۀ دولت آن صاحب اقبال روزگار گذرانید تا وقتی که عبد اللّه خان اوزبک از ماوراءالنهر لشکر بخراسان کشیده کمند همت بر کنگرۀ تسخیر قلعۀ هرات انداخت و مدت محاصره امتداد یافته کاربر محصوران تنگ گردید علیقلی خان بیک را با یکدو نفر از متعنیان شاملو برسم رسالت بیرون فرستاد که شاید به وساطت خیراندیشان حرف صلحی به میان آورند عبد الله خان بر خلاف توره و آئین سلاطین چشمۀ مردمی را به خاک بیمروتی انباشته و از شناعت امر قبیح ایلچی کشتن باک نداشته آن جوان پاکیزه روزگار را با رفقا بجای گلوله در دهن توپ کلان نهاده بجانب قلعه انداخت و آتش بیداد آن پادشاه بیمروت رخت هستی او را سوخته شاهباز حیاتش در راه دین و دولت و رضاجوئی ولینعمت به فضای عالم قدس پرواز نمود و زبان حالش این مقال میسرود:
بیت پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد در گردن او بماند و بر ما بگذشت حقایق آن حال و صعوبت آن احوال در محل خود نگاشته کلک شیرین مقال گردیده چون جواد خوشخرام قلم در میدان تبیان حالات این طبقۀ والامقام بقدر الطاقة تکاپوی نمود اکنون وقت آنست که سررشته سخن بدست آورده روی بر شارع مقصود نهیم و به دستیاری خامه بلاغتنشان بر سر حرف نخستین رویم.
القصه چون حضرت اعلی شاهی شاهی ظل اللهی متوجه سیر قصبۀ اردوباد شدند و معتمدان جناب آصف صفات مرحوم چنانچه باید و شاید و در حوصلۀ خیال گنجد به سامان و سرانجام اسباب ضیافت پرداختند و خرد و بزرگ آن بلده باستقبال استعجال نموده از روی کمال فدویت